004-001-099-نساء

« Back to Glossary Index
ای مردم از پروردگار خود بترسید، از پرورش دهنده ای که شما را از یک فرد آفرید و از آن یک فرد همسرش را بوجود آورد و از این یک جفت ماده و نر، مردان و زنان بسیاری را پراکنده کرد (برطبق آیه ۱۸۹ از سوره اعراف اول آدمی که آفریده شد ماده بود و او را از آنرو حوا میگویند که منشاء زندگی تمام انسانها بوده و طرز ایجاد همسرش از او چنین بود که زائده ای در او نمو کرد و از او جدا شد و این زائده جدا شده که بصورت مادرش بود ابتدا در حکم رفیق و دوست مادرش بود و در بهشت بصورت دو دوست با یکدیگر زندگی میکردند تا اینکه هر دو بواسطه گناهی که در بهشت مرتکب شدند از بهشت رانده شدند به کره زمین افتادند و در زمین به فرمان الله در یک جفت ماده و نر از عالیترین حیوان تکامل یافته حلول کردند و آن دو حیوان تکامل یافته بواسطه چنین جهشی تبدیل به دو انسان زمینی شدند یکی نر و یکی ماده و از جفت گیری آنان چند بار و در هر بار یک خواهر و برادر دوقلو بوجود آمدند و مقرر شد که برادر و خواهر شکم اول با خواهر و برادر شکم دوم زناشویی نمایند تا در حد امکان هر چه بیشتر از هم خونی دور باشند و به این طریق بود که بشرها با نژادهای مختلف به مرور در زمین پیدا و پراکنده شدند و از نظر علمی عین این موضوع را دانشمندان زیست شناس در چگونگی تکثیر حیوانات یک سلولی که سر سلسله تکامل کلیه حیوانات و انسان میباشند می بینند که ابتدا از یک تخم که آنرا اسپر میگویند یک حیوان یک سلولی بوجود می آید و آن مادر سلول دیگری میشود که از او نمو کرده و جدا میشود و این فرزند که نر میباشد با مادر خودش جفت گیری میکند و دوباره مادر باردار میگردد و تخم دیگری میزاید و بهمین طریق حيوان یک سلولی تکثیر می یابد و این تذکرات قرآن مجید میرسانند که حقا قرآن از جانب الله بر محمد وحی شده ولی چون علمای قدیم اسلام از علوم حقیقی اطلاع نداشتند به تشریح موهوماتی در این باره پرداخته اند و ضمنا باید دانست که این مطالب با تذکرات دیگر قرآن که انسان از آب یا از خاک و یا از گل و یا از گل خشک لجنی صدادار آفریده شد منافات ندارد زیرا آن تذکرات درباره مراحل مختلف ایجاد انسان است و چون آدم و حوای بهشتی نیز در زمین بهشت و از آب و گل بهشت بوجود آمده اند موضوع ایجاد انسان از گل در کلیه مراحل زمین بهشت و زمین دنیا درست در میآید زیرا در بهشت نیز آب و خاک و حتی درخت و میوه هست لیکن نه عینا مانند آب و خاک و درخت و میوه زمین دنیا و روح ماست که میتواند در بهشت از آن آب و خاک و درخت و میوه استفاده کند نه جسم زمینی ما که پس از مردن جزء خاک زمین دنیا میشود و ربطی به بدن آخرتی ما نخواهد داشت) آری هم از آن یگانه صاحب اختیار بترسید که در تقاضاهای خود از یکدیگر به قوانین او توجه دارید و هم از قوانینی بترسید که عدم مراعات صحیح آن باعث بد شدن روابط شما با خویشان رحمی میشود و بدانید که آن یگانه خدا (خدا به معنای صاحب اختیار است و میتوان در جاهای مناسب الله را یگانه خدا یا یگانه صاحب اختیار یا آن خدای معروف ترجمه نمود) همیشه مراقب شماست (۱)

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا

  1. يا أَيُّهَا النَّاسُ
  • ترجمه: «ای مردم»
  • شرح واژه‌ها:
    • يا: حرف ندا برای مخاطب قرار دادن.
    • أَيُّهَا: أداة نداء مبالغیة همراه با كلمة تنکیت «أي» بصیغة منادٍ منصوبة على وزن «أَيُّهَا» تُستخدم للتکریم أو التکلّم الرسمي.
    • النَّاسُ: جمع نَسَم/ناس؛ به معنی مردم، انسان‌ها.
  1. اتَّقُوا رَبَّكُمُ
  • ترجمه: «تقوا پروردگارتان را داشته باشید» یا «از پروردگارتان بترسید و پرهیزکاری پیشه کنید»
  • شرح واژه‌ها و ریشه‌ها:
    • اتَّقُوا: فعل امر جمع مکلَّم به صورت «اتَّقَى» مصدره «تقوى/اتقاء»؛ ریشه ثلاثی عمده «و-ق-ي» (و ق ي) در باب اتّقاء (فعل متعدی) که به معنی پرهیز داشتن، تقوا پیشه کردن، از چیزی محافظت کردن به وسیله پرهیز است. صرف: فعل امر مخاطب جمع «أَنْتُمْ» برای «اتَّقُوا».
    • رَبَّكُمُ: «رَبّ» به معنی پروردگار، صاحب، مدیر؛ «كم» ضمیر پسینی (ضمیر متصل) به معنی «شما» (جمع). حالت نصب در «ربّكم» به عنوان مفعول لِفعلِ اتَّقُوا.
  1. الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ
  • ترجمه: «همان که شما را از یک نفس آفرید»
  • شرح و ریشه‌ها:
    • الَّذِي: اسم موصول مذکر مفرد به معنی «که» یا «همان کسی که».
    • خَلَقَكُم: خَلَقَ فعل ماضی ثلاثی مجرد، ریشه «خ-ل-ق» به معنی آفریدن؛ «كُم» ضمیر متصل مفعولی دوم جمع (شما). ترکیب یعنی «او شما را آفرید».
    • مِن: حرف جر به معنی «از».
    • نَفْسٍ: «نفس» اسم مؤنث یا مذکر (در عربی غالباً مؤنث) به معنی جان، نفس، وجود واحد انسانی؛ حالت جر (من نَفْسٍ).
    • وَاحِدَةٍ: صفت مؤنث برای نفس، به معنی «یکی/یگانه». «نَفْسٍ وَاحِدَةٍ» = «یک نفس واحد».
  • معانی کلمه «نَفْس»: در بافت‌های مختلف معانی متعدد دارد: جان، نفس انسانی، شخص، ذات، خواهش/شهوت. در این آیه مقصود معمولاً همان «اصل واحد از حیث خلقت یا نَسَمة اولیه انسانی» است.
  1. وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا
  • ترجمه: «و از آن [نفس] زوج/همسرش را آفرید»
  • شرح و ریشه‌ها:
    • وَخَلَقَ: «و» حرف عطف؛ «خَلَقَ» همان ریشه «خ-ل-ق» ماضی، به معنی آفرید.
    • مِنْهَا: «مِن» حرف جر + «ها» ضمیر مؤنث غائب به علّیتِ «نَفْسٍ»؛ «از آن».
    • زَوْجَهَا: «زَوْج» به معنی جفت، همسر؛ «ها» ضمیر متصل باز به نفس، یعنی «همسرش». به طور کلی منظـور این است که مرد و زن از یک اصل واحد آفریده شدند؛ برخی مفسران این «نَفسٍ واحده» را به آدم (یا نَفْسِ واحده انسانی) نسبت می‌دهند و «زوجها» را حوا می‌دانند یا به معنای مقابل و همتای آن نفس.
  • نکته صرفی: «زَوْجَهَا» مضاف یا صفت مرکب نیست؛ «زَوْج» اسم و «ها» ضمیر متصل به عنوان مضافٌ الیه توجیه شده است: «زوجها = زوجُها».
  1. وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً
  • ترجمه: «و از آن دو [آنها] مردان بسیار و زنان پراکند»
  • شرح و ریشه‌ها:
    • وَبَثَّ: «بَثَّ» فعل ماضی ریشه «ب-ث-ث» به معنی پراکندن، منتشر ساختن، زیاد ساختن؛ باب ماضی ثلاثی. با معنی «پراکند/انتشار داد/آفرید و پخش کرد».
    • مِنْهُمَا: «مِن» + «هما» ضمیر دوشخصی (مؤنث یا هر دو)؛ «از آن دو (نفس و زوجش)».
    • رِجَالًا: جمع رجل به معنی مردان، در حالت نصب (مفعول به بَثَّ). «كَثِيرًا»: صفت منصوب برای تأکید بر کثرت؛ یعنی «بسیار».
    • وَنِسَاءً: جمع مؤنث برّ به معنی زنان (در حالت نصب). ساخت جمله یعنی «پراکنده ساخت از آن دو مردان بسیار و زنان».
  • معانی «بَثَّ»: در متون قرآنی غالباً به معنای «آفرید و منتشر ساخت» (بثّ النّسل)؛ گاهی بار خنثی یا مثبت دارد.
  1. وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ
  • ترجمه: «و از خدا بپرهیزید؛ همان که به وسیله او از یکدیگر سوال و درخواست می‌کنید و [هم از] پیوندهای خویشاوندی»
  • شرح و ریشه‌ها:
    • وَاتَّقُوا: دوباره امر جمع «اتَّقَی» به معنی پرهیز کنید/تقوا پیشه کنید.
    • اللَّهَ: اسم خدا، مفعول فعل اتَّقُوا.
    • الَّذِي: «که/همان کسی که» (ضمیر موصول به الله).
    • تَسَاءَلُونَ: فعل مضارع مبنی للمجهول؟ نه، متعدی مبنی للمعلوم از ریشه «س-أ-ل» با همزه در وسط؛ «تَسَاءَلُونَ» فعل مضارع مخاطب جمع به معنی «از یکدیگر سوال می‌کنید/درخواست می‌کنید». صیغه: تَفَاعَلَ (تَساءلَ) باب تَفَعُّل از سؤال با همزه؛ استعمال به معنای درخواست یا پرسش متقابل.
      • ریشه «س – أ – ل» (سأل) به معنی پرسیدن، درخواست کردن، تقاضا کردن.
    • بِهِ: حرف جر «بـ» + ضمیر متصل «ـه» به معنی «به وسیله او/به نام او».
    • وَالْأَرْحَامَ: «ال» + أرحام (جمع رحم) به معنی ریشه‌ها/خویشاوندی‌ها/رحم‌ها. هنا تأکید بر حفظ و احترام به روابط خویشاوندی و مراعات حقوق خویشاوندان.
  • توضیح معنایی جمله: برخی مفسران بر این نکته تأکید کرده‌اند که «الَّذِي تَساءَلُونَ بِهِ» اشاره به عقود، پیمان‌ها یا نام خدا در قراردادها و سوگندها برای گرفتن حقوق و تسهیم ارث و امثال آن است؛ یا تفسیر دیگر: «به وسیله نام خدا که یکدیگر را به آن می‌خوانید» (یعنی با یاد خدا و سوگند به او درباره حقوق و الزام‌ها).
  1. إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا
  • ترجمه: «بی‌گمان خدا بر شما ناظر و مراقب بود/است»
  • شرح و ریشه‌ها:
    • إِنَّ: حرف توکید و نصب اسم «إنّ» معمول (حرف توکید)، باعث نصب اسم بعد آن می‌شود.
    • اللَّهَ: اسم منصوب به عنوان مصداق تأکید «إنّ».
    • كَانَ: فعل ماضٍ ناسخ (كان و أخواتها) که می‌آید و خبر را در زمان ماضی می‌آورد؛ در معنی وضعی/استمراری نیز قابل فهم است؛ غالباً به معنی «همواره بوده/هست». کَانَ به ریشه «ک-و-ن» (وجود داشتن، شدن).
    • عَلَيْكُمْ: «على» حرف جر + «كُمْ» ضمیر متصل جمع، یعنی بر شما/ناظر بر شما.
    • رَقِيبًا: اسم مفعولی یا خبر منصوب برای كان؛ «رقیب» به معنی نگهبان، ناظر، مراقب، کسی که مراقبت می‌کند؛ در حالت نصب خبر كان.
  • نکات صرفی و معنایی:
    • «كان» همراه با «إنّ» گاهی برای تأکید وضعیتی استمراری: «بی‌گمان خدا همیشه مراقب شماست».
    • «رَقِيب» از ریشه «ر-ق-ب» که به معنی نگاه کردن، مراقبت کردن و هوشیار بودن است. معانی در عربی: ناظر، نگهبان، مراقب، کسی که همه امور را تحت نظر دارد.

ریشه افعال مختصر (فعل/ریشه/معنی کوتاه):

  • اتَّقُوا — ریشه: و-ق-ي (و ق ي). معنی: پرهیز داشتن، محافظت کردن با تقوا.
  • خَلَقَ — ریشه: خ-ل-ق. معنی: آفرینش، خلق.
  • بَثَّ — ریشه: ب-ث-ث. معنی: پراکندن، منتشر کردن، تکثیر کردن.
  • خَلَقَ (تکرار) — همان.
  • تَسَاءَلُونَ — ریشه: س-أ-ل. معنی: پرسیدن/درخواست کردن از یکدیگر (به صورت متقابل).
  • كَانَ — ریشه: ک-و-ن. معنی: بودن، وجود داشتن.

تمام معانی اصلی واژگان کلیدی:

  • انسان/النّاس: مردم، بشر.
  • نفس: جان، ذات، اصل واحدِ انسانی (همچنین می‌تواند به معنی خواسته یا شخص باشد).
  • زوج: زوج، همسر، جفت.
  • بَثّ: پراکندن، تکثیر و انتشار نسل/افراد.
  • أرحام: روابط خونی، رحم‌ها، خویشاوندان.
  • رقيب: ناظر، نگهبان، مراقب.

متن آیه

„یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنها زَوجَها وَبَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثیرًا وَنِساءً ۚ وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَساءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحامَ ۚ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیکم رَقِیبًا“


تفسیر جامع و مانع آیه:

  1. خطاب به همه مردم:
    آیه با خطاب به «یا ایها الناس» شروع می‌شود؛ یعنی این پیام و دستور الهی مخصوص همه انسان‌هاست، بدون توجه به قومیت، نژاد یا مذهب.
  2. دعوت به تقوا:
    کلمه «اتقوا» از ریشه «تقوی» به معنی پرهیزکاری، دوری از گناه و انجام کارهای شایسته است. خداوند همه را دعوت می‌کند که از او بترسند، او را رعایت کنند و در برابر او مسئولانه رفتار نمایند.
  3. خالق مشترک همه انسان‌ها:
    خداوند به این نکته اشاره می‌کند که همه انسان‌ها از یک نفس واحده (یک انسان اولیه) آفریده شده‌اند. این نفس واحده معمولاً به حضرت آدم تعبیر می‌شود.
  4. خلق زوج:
    از همان نفس واحده، زوج (همسر) آن خلق شده است؛ یعنی همه انسان‌ها از یک اصل و دو جنس مرد و زن هستند که منشا پیدایش نسل بشرند.
  5. انتشار نسل انسان‌ها:
    خداوند انسان‌های بسیار مرد و زن را از آن دو نفر اولیه پخش کرده است (بثّ یعنی پراکندن و گسترش دادن).
  6. تقوا نسبت به خدا و نسبت‌های خانوادگی:
    علاوه بر تقوای نسبت به خدا، دستور داده شده که تقوا نسبت به خداوندی که مردم به نام او با هم معامله، پرسش و درخواست دارند (یعنی پیمان‌ها، بیع، شهادت‌ها) حفظ شود و همچنین تقوا نسبت به «الأرحام» یعنی خویشاوندان و روابط خونی رعایت گردد.
  7. نظارت دائم خداوند:
    خداوند بر اعمال و رفتار انسان‌ها مراقب و ناظر است («إنّ الله کان علیکم رقیباً»). این جمله تأکیدی بر مسئولیت‌پذیری انسان‌ها در برابر اعمالشان است.

جمع‌بندی:

این آیه پیام مهمی درباره وحدت و برابری انسانی دارد؛ همه انسان‌ها از یک منشأ واحد آفریده شده‌اند و همه باید نسبت به خداوند خالق خود تقوا داشته باشند. این تقوا شامل احترام به حقوق خویشاوندان و رعایت عهد و پیمان‌هایی است که مردم با هم دارند. همچنین تأکید می‌کند که خداوند مراقب همه اعمال انسان‌هاست و هیچ عملی از دید او پنهان نیست.

تَسَاءَلُونَ بِهِ

  1. ریشه و ساخت واژه
  • صورت صرفی: تَسَاءَلُونَ (فعل مضارع، دوم شخص جمع، با پیش‌وند تَـ و پس‌وند ـونَ).
  • بن و اصل: ریشهٔ سه‌حرفی س-أ-ل (س ا ل) که قالب اصلی فعل «سَأَلَ» به معنی پرسیدن است. قالب «تَفَاعَلَ» (هنا: تَسَاءَلَ) از باب تفاعُل برای افعال متعدّدی ساخته می‌شود و اغلب معنای تبادل یا انجام عمل به‌طور متقابل را می‌رساند. در اینجا ساختار نشان‌دهندهٔ انجام فعل از سوی هر یک از گروهی (دوم شخص جمع) به‌صورت متقابل یا پی‌درپی است.
  • صرف: شکل مصدر باب تفاعُل «تَسَاءُلٌ»؛ ماضی متناظر برای سوم شخص مفرد مذکر «تَسَاءَلَ»، ماضی برای دوم شخص جمع «تَسَاءَلْتُمْ» یا «تَسَاءَلْتُنَّ» بسته به نوع مؤنث/مذکر، و مصدر ماضی «سَأَلَ» پایه است.
  1. معانی مفصّل واژه
  • معنای اصلی: «از هم پرسیدن»، «پرسش متقابل داشتن»، «از یکدیگر سؤال پرسیدن».
  • لایه‌های معنایی:
    • پرسش متقابل میان افراد: وقتی دو یا چند نفر دربارهٔ موضوعی از یکدیگر می‌پرسند.
    • تشدید پرسش یا پرسش‌های پی‌درپی: می‌تواند دلالت بر پرسش‌های مکرّر یا تبادلی داشته باشد.
    • در برخی زمینه‌های قرآنی/بلاغی: ممکن است بار معنایی رسمی‌تر یا قضایی هم داشته باشد، بستگی به سیاق دارد (مثلاً پرسش برای توضیح، دلیل‌خواهی یا محاجّه).
  • کاربرد نحوی: معمولاً فعل لازم (بی‌مفعول) است؛ ولی در جمله‌های ترکیبی ممکن است همراه با حرف جر یا ضمایر بیاید: تَسَاءَلُونَ عَنْهُ (از او از هم می‌پرسید) یا تَسَاءَلُونَ بَعْضَكُمْ عَنْ بَعْضٍ (از یکدیگر پرسش می‌کنید).
  1. نمونه‌های کاربرد در زبان عربی (جملات)
  • تَسَاءَلُوا عَنِ الحَقِيقَةِ: از یکدیگر دربارهٔ حقیقت پرسیدند.
  • أَنْتُمْ تَسَاءَلُونَ كَيْفَ يَحْدُثُ ذٰلِكَ: شما از هم می‌پرسید که چگونه این رخ می‌دهد.
  • فِي الجَمَاعَةِ تَسَاءَلُوا حَوْلَ النِّظَامِ: در گروه دربارهٔ نظام از یکدیگر پرسیدند.
  • تَسَاءَلَ الأَشْخَاصُ فِي المَحْکَمَةِ عَنْ الشُّهُودِ: افراد در دادگاه دربارهٔ شهود سؤال کردند (در این جمله فعل به صورت ماضی «تَسَاءَلَ» آمده).
  1. اطلاعات اتیمولوژیک (ریشه‌شناسی)
  • ریشه س-أ-ل از زبان‌های سامی با بنیان معنایی «پرسیدن، خواستن، مطالبه کردن» شناخته می‌شود. در عربی فعل سَأَلَ به معنای «درخواست کردن، پرسیدن» ثبت شده و صورت‌های مشتق متعدد دارد: سُؤَال، سائِل، مَسْئُول، مَسْأَلَة، مَسْأَلَة، وَسْءَلَ (در گویش‌ها) و غیره.
  • باب تَفَاعُل (تَسَاءَلَ) از قواعد صرفی عربی برای ساختن افعالی با بار تعامل یا تکرار از ریشهٔ اصلی استفاده می‌کند؛ بنابراین این قالب به معنای «پرسش متقابل/تبادل سؤالات» از همان ریشهٔ س-أ-ل مشتق شده‌است.
  • تطور تاریخی: شکل‌های مختلف مشتق از همان ریشه در متون قدیم عربی، قرآن و ادب کلاسیک دیده می‌شود؛ معنای کلی حفظ شده اما بسته به سیاق دقت‌های معنایی متفاوت یافته است.
  1. مترادف‌ها (هم‌معنی‌ها)
  • سأل بعضهم بعضًا (از هم پرسیدن)
  • استفتى بعضهم عن بعض (پرس‌وجو از یکدیگر؛ رسمی‌تر)
  • تَسَائَلَ (هم‌ریشه/هم‌قالب با تفاوت هجایی)
  • تَواصَلَ بِالسّؤال (در زمینهٔ تبادل پرسش — ترکیبی)
  • تَبادَلُوا السُّؤَال (سؤال را با هم رد و بدل کردند)
  1. متضادها (آنتونیم‌ها)
  • تَصَامَتُوا (سکوت کردند؛ از یکدیگر نپرسیدند)
  • تَجَاهَلُوا (نادیده گرفتند / بی‌توجهی کردند)
  • تَحَاشَوْا السُّؤَالَ (از سؤال کردن خودداری کردند)
  • أَجَابُوا بِلا سُؤَالٍ (پاسخ دادند بدون آن‌که پرسیده شود) — صورت دیگری از عدم پرسش متقابل
  1. نکات دستوری و معنایی تکمیلی
  • در متون قرآنی و کلاسیک، «تَسَاءَلُونَ» ممکن است در سیاق‌های خاص معانی حقوقی، کلامی یا اعتقادی پیدا کند؛ برای نمونه در برخی آیات یا احادیث هم‌معنی با «از هم دربارهٔ چیزی سؤال می‌کنید» یا «از هم دلیل می‌خواهید» به کار رفته است.
  • در ترجمه‌های فارسی باید توجه کرد که بار معنایی «تبادل» یا «متقابل بودن» پرسش معمولاً در ترجمه بازتاب داده شود: «شما از یکدیگر می‌پرسید»، «شما از هم می‌پرسید دربارهٔ …» یا ساده‌تر «از هم سؤال می‌کنید».
  • شکلهای صرفی و نحوی را می‌توان بر اساس نیاز جمله تغییر داد (مثلاً «تَساءَلْتُمْ» ماضی، «تَسَاءَلْنَ» مؤنث جمع).
Nach oben scrollen