۱) ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيكُم مِن بَعدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاسًا يَغشىٰ طائِفَةً مِنكُم - سپس پس از اندوه، آرامشی به صورت خوابآلودگی بر شما نازل کرد که گروهی از شما را فرا میگرفت.
- ثُمَّ: حرف عطف/استئناف؛ سپس؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
- أَنزَلَ: فعل ماضی؛ نازل کرد؛ ریشه: ن-ز-ل؛ وزن: أَفعَلَ؛ باب: إفعال
- عَلَيكُم: جار و مجرور/ضمیر؛ بر شما؛ ریشه: ع-ل-و/ع-ل-ق (على)، کُم ضمیر؛ وزن/باب: —
- مِن: حرف جر؛ از؛ ریشه: — ؛ —
- بَعدِ: اسم مجرور؛ پس از؛ ریشه: ب-ع-د؛ وزن: فَعل؛ —
- الغَمِّ: اسم مجرور؛ اندوه؛ ریشه: غ-م-م؛ وزن: فَعّ؛ —
- أَمَنَةً: اسم/حال؛ آرامش/ایمنی؛ ریشه: أ-م-ن؛ وزن: فَعَلَة؛ —
- نُعاسًا: اسم/بدل یا عطف بیان برای أمنة؛ خوابآلودگی؛ ریشه: ن-ع-س؛ وزن: فُعال؛ —
- يَغشىٰ: فعل مضارع؛ میپوشاند/فرا میگیرد؛ ریشه: غ-ش-و/غ-ش-ي؛ وزن: يَفعَل/يَفعى؛ باب: ثلاثی مجرد
- طائِفَةً: اسم منصوب؛ گروه/دسته؛ ریشه: ط-و-ف؛ وزن: فاعِلَة؛ —
- مِنكُم: جار و مجرور؛ از شما؛ ریشه: — (مِن؛ کُم ضمیر)؛ —
۲) وَطائِفَةٌ قَد أَهَمَّتهُم أَنفُسُهُم - و گروهی دیگر، خودشان آنها را به خود مشغول کرده بود.
- وَ: حرف عطف؛ و؛ —
- طائِفَةٌ: اسم مرفوع؛ گروهی؛ ریشه: ط-و-ف؛ وزن: فاعِلَة؛ —
- قَد: حرف تحقیق/تقریب؛ هرآینه/همانا؛ —
- أَهَمَّتْهُم: فعل ماضی+ضمیر مفعولی؛ اندوهگین/نگرانشان کرد، مشغولشان ساخت؛ ریشه: ه-م-م؛ وزن: أَفَعَّل؟ درست: أَفْعَلَ (أهمَّ)؛ باب: إفعال
- أَنفُسُهُم: اسم مضافالیه+ضمیر؛ جانهایشان/خودشان؛ ریشه: ن-ف-س؛ وزن: أَفعُل (جمع نفس: أنفس)؛ —
۳) يَظُنّونَ بِاللَّهِ غَيرَ الحَقِّ ظَنَّ الجاهِلِيَّةِ - درباره خدا گمانی جز حق میبردند؛ گمانِ جاهلی.
- يَظُنّونَ: فعل مضارع+واو جماعت؛ گمان میبرند/میبردند؛ ریشه: ظ-ن-ن؛ وزن: يَفُعّلون (ادغام نون)، ثلاثی مجرد
- بِاللَّهِ: جار و مجرور؛ درباره/به خدا؛ ریشه: —؛ —
- غَيرَ: اسم/مضاف؛ غیرِ/جز؛ ریشه: غ-ي-ر؛ وزن: فَعْل؛ —
- الحَقِّ: اسم مجرور؛ حق؛ ریشه: ح-ق-ق؛ وزن: فَعْل؛ —
- ظَنَّ: مصدر منصوب/مفعول مطلق یا بدل؛ گمان؛ ریشه: ظ-ن-ن؛ وزن: فَعَل؛ —
- الجاهِلِيَّةِ: مضافالیه مجرور؛ جاهلیت؛ ریشه: ج-ه-ل؛ وزن: فاعِلِيَّة؛ —
۴) يَقولونَ هَل لَنا مِنَ الأَمرِ مِن شَيءٍ - میگفتند: آیا برای ما از کار (اختیار) چیزی هست؟
- يَقولونَ: فعل مضارع+واو جماعت؛ میگویند/میگفتند؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: يَفْعُلون؛ —
- هَل: حرف استفهام؛ آیا؛ —
- لَنا: جار و مجرور؛ برای ما؛ —
- مِنَ: حرف جر؛ از؛ —
- الأَمرِ: اسم مجرور؛ کار/اختیار/فرمان؛ ریشه: أ-م-ر؛ وزن: فَعْل؛ —
- مِن: حرف جر زائده برای تاکید نفی/استفهام؛ از؛ —
- شَيءٍ: اسم نکره مجرور؛ چیزی؛ ریشه: ش-ي-ء؛ وزن: فَعْل (على غير القياس)؛ —
۵) قُل إِنَّ الأَمرَ كُلَّهُ لِلَّهِ - بگو: همانا کار، همهاش از آنِ خداست.
- قُل: فعل امر؛ بگو؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: فُل (أمر از قال یقول)؛ —
- إِنَّ: حرف توکید و نصب؛ همانا؛ —
- الأَمرَ: اسم إِن منصوب؛ کار/فرمان؛ ریشه: أ-م-ر؛ وزن: فَعْل؛ —
- كُلَّهُ: توکید/حال، ضمیر متصل؛ همهاش؛ ریشه: ك-ل-ل؛ وزن: فُعَّ؛ —
- لِلَّهِ: جار و مجرور خبر؛ برای/از آنِ خدا؛ —
۶) يُخفونَ في أَنفُسِهِم ما لا يُبدونَ لَكَ - در درون خود چیزی را پنهان میکنند که آن را برای تو آشکار نمیسازند.
- يُخفونَ: فعل مضارع؛ پنهان میکنند؛ ریشه: خ-ف-ي؛ وزن: يُفعِلون (أخفى يُخفي)، باب إفعال
- في: حرف جر؛ در؛ —
- أَنفُسِهِم: اسم مجرور+ضمیر؛ نفسهایشان/درونشان؛ ریشه: ن-ف-س؛ وزن: أَفعُل؛ —
- ما: اسم موصول؛ آنچه/چیزی که؛ —
- لا: حرف نفی؛ نه/نمی؛ —
- يُبدونَ: فعل مضارع؛ آشکار میسازند؛ ریشه: ب-د-و/ب-د-ي؛ وزن: يُفعِلون (أبدى يُبدي)، باب إفعال
- لَكَ: جار و مجرور؛ برای تو/به سوی تو؛ —
۷) يَقولونَ لَو كانَ لَنا مِنَ الأَمرِ شَيءٌ ما قُتِلنا هاهُنا - میگویند: اگر برای ما از کار سهمی بود، اینجا کشته نمیشدیم.
- يَقولونَ: فعل مضارع؛ میگویند؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: يَفْعُلون؛ —
- لَو: حرف شرط غیرواقعی؛ اگر (فرض محال)؛ —
- كانَ: فعل ماضی ناقص؛ بود؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: فَعَلَ؛ —
- لَنا: جار و مجرور؛ برای ما؛ —
- مِنَ الأَمرِ: جار و مجرور؛ از کار/اختیار؛ —
- شَيءٌ: اسم مرفوع؛ چیزی؛ ریشه: ش-ي-ء؛ —
- ما: حرف نفی (جوابِ شرط)؛ هرگز/نه؛ —
- قُتِلنا: فعل ماضی مجهول+ضمیر؛ کشته شدیم؛ ریشه: ق-ت-ل؛ وزن: فُعِلْنا؛ —
- هاهُنا: ظرف مکان؛ اینجا؛ —
۸) قُل لَو كُنتُم في بُيوتِكُم لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ إِلىٰ مَضاجِعِهِم - بگو: اگر شما در خانههایتان هم میبودید، آنان که کشتن بر ایشان مقدر شده بود، بیتردید به سوی بسترهای کشتهشدنشان بیرون میآمدند.
- قُل: فعل امر؛ بگو؛ ریشه: ق-و-ل؛ —
- لَو: حرف شرط غیرواقعی؛ اگر؛ —
- كُنتُم: فعل ماضی ناقص+ضمیر؛ بودید؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: فُعْلْتُم (صرف کان)؛ —
- في: حرف جر؛ در؛ —
- بُيوتِكُم: اسم مجرور+ضمیر؛ خانههایتان؛ ریشه: ب-ي-ت؛ وزن: فُعول (جمع بیت: بیوت)؛ —
- لَبَرَزَ: لام جواب قسم/شرط + فعل ماضی؛ قطعاً بیرون میآمدند؛ ریشه: ب-ر-ز؛ وزن: فَعَلَ؛ —
- الَّذينَ: اسم موصول؛ آنان که؛ —
- كُتِبَ: فعل ماضی مجهول؛ نوشته شد/مقدر شد؛ ریشه: ك-ت-ب؛ وزن: فُعِلَ؛ —
- عَلَيهِمُ: جار و مجرور+ضمیر؛ بر آنان؛ —
- القَتلُ: اسم مرفوع نائب فاعل؟ در ساخت «كُتِبَ عَلَيْهِمُ القَتْلُ» القتل نائبفاعل نیست، بلکه فاعلِ «كُتِبَ» محذوف (شيء) و «عليهم» جار و مجرور و «القتل» بدل/بیان از ذلك؛ ترجمه: کشتن/قتل؛ ریشه: ق-ت-ل؛ وزن: فَعْل؛ —
- إِلىٰ: حرف جر؛ به سوی؛ —
- مَضاجِعِهِم: اسم مجرور جمع؛ بسترهایشان/جای افتادنشان؛ ریشه: ض-ج-ع؛ وزن: مَفاعِل (جمع مَضجَع)؛ —
۹) وَلِيَبتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدورِكُم وَلِيُمَحِّصَ ما في قُلوبِكُم - و تا خدا آنچه را در سینههایتان است بیازماید و آنچه را در دلهایتان است پالایش دهد.
- وَ: حرف عطف؛ و؛ —
- لِيَبتَلِيَ: لام تعليل + فعل مضارع منصوب؛ تا بیازماید؛ ریشه: ب-ل-و/ب-ل-ي؛ وزن: يَفتَعِل؟ درست: ابتلى يبتلي (افتعال)؛ باب: افتعال
- اللَّهُ: اسم جلاله فاعل؛ خدا؛ —
- ما: اسم موصول؛ آنچه؛ —
- في: حرف جر؛ در؛ —
- صُدورِكُم: اسم مجرور؛ سینههایتان؛ ریشه: ص-د-ر؛ وزن: فُعول (جمع صدر: صدور)؛ —
- وَ: عطف؛ و؛ —
- لِيُمَحِّصَ: لام تعلیل + فعل مضارع منصوب؛ تا بپالاید/خالص کند؛ ریشه: م-ح-ص؛ وزن: يُفَعِّل (مَحَّصَ)، باب تفعیل
- ما: اسم موصول؛ آنچه؛ —
- في: حرف جر؛ در؛ —
- قُلوبِكُم: اسم مجرور؛ دلهایتان؛ ریشه: ق-ل-ب؛ وزن: فُعول (جمع قلب: قلوب)؛ —
۱۰) وَاللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ - و خدا داناست به آنچه در سینههاست.
- وَ: حرف عطف/استئناف؛ و؛ —
- اللَّهُ: مبتدا؛ خدا؛ —
- عَليمٌ: خبر مرفوع صفت مشبهه؛ داناست/بسیار دانا؛ ریشه: ع-ل-م؛ وزن: فعيل؛ —
- بِذاتِ: جار و مجرور؛ به آنچه درون/ذاتِ؛ ریشه: ذ-و-ت (ذات از ذوات)؛ وزن: فاعَل؟ در اصل: ذات بر وزن فاعَل؟ در کاربرد کلاسیک اسم جامد؛ —
- الصُّدورِ: مضافالیه مجرور؛ سینهها؛ ریشه: ص-د-ر؛ وزن: فُعول؛ —
ترجمه کل آیه:
و سپس پس از آن اندوه، آرامشی به صورت خواب بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا میگرفت؛ و گروهی دیگر خودشان به خود مشغول بودند، درباره خدا گمانی جز حق میبردند، گمانِ جاهلی. میگفتند: آیا برای ما از کار چیزی هست؟ بگو: همه کار از آنِ خداست. در دلهای خود چیزی را پنهان میکنند که برای تو آشکار نمیسازند؛ میگویند: اگر برای ما از کار بهرهای بود، اینجا کشته نمیشدیم. بگو: اگر شما در خانههایتان هم میبودید، آنان که کشتن بر ایشان مقرر شده بود، به سوی بسترهای (قتلِ) خود بیرون میآمدند، تا خدا آنچه را در سینههایتان است بیازماید و آنچه را در دلهایتان است پالایش دهد؛ و خدا به درون سینهها داناست. |