- فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبولٍ حَسَنٍ
- ترجمه: پروردگارش او را با پذیرشی نیک پذیرفت.
- واژهها:
- فَتَقَبَّلَها: فعل ماضی، معنای فارسی: پذیرفت، ریشه: ق-ب-ل، وزن: تَفَعَّلَ، باب: تفعّل
- رَبُّها: اسم مضافالیه + ضمیر، معنای فارسی: پروردگارِ او، ریشه: ر-ب-ب، وزن: فَعُّل (رَبّ)، باب: — (اسم جامد)
- بِقَبولٍ: اسم مصدر با حرف جر، معنای فارسی: با پذیرش، ریشه: ق-ب-ل، وزن: فَعول، باب: — (اسم)
- حَسَنٍ: صفت، معنای فارسی: نیک/خوب، ریشه: ح-س-ن، وزن: فَعَل، باب: — (صفت)
- وَأَنبَتَها نَباتًا حَسَنًا
- ترجمه: و او را بهگونهای نیکو پرورش داد.
- واژهها:
- وَأَنبَتَها: فعل ماضی، معنای فارسی: رویانید/پرورش داد، ریشه: ن-ب-ت، وزن: أَفعَلَ، باب: إفعال
- نَباتًا: مفعول مطلق، معنای فارسی: رویش/پرورش، ریشه: ن-ب-ت، وزن: فَعال، باب: — (اسم مصدر)
- حَسَنًا: صفت برای نَباتًا، معنای فارسی: نیک/خوب، ریشه: ح-س-ن، وزن: فَعَل، باب: — (صفت)
- وَكَفَّلَها زَكَرِيّا
- ترجمه: و زکریا سرپرستیِ او را بر عهده گرفت.
- واژهها:
- وَكَفَّلَها: فعل ماضی، معنای فارسی: کفالت کرد/سرپرستی کرد، ریشه: ك-ف-ل، وزن: فَعَّلَ، باب: تفعیل
- زَكَرِيّا: اسم عَلَم، معنای فارسی: زکریا، ریشه: عبرانی (زکریا: یادکردِ یهوه)، وزن: — (اسم خاص)، باب: — (غیرعربی)
- كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيَّا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقًا
- ترجمه: هر بار که زکریا به محراب نزد او وارد میشد، نزد او روزیای مییافت.
- واژهها:
- كُلَّما: ادات شرط زمان، معنای فارسی: هرگاه/هر بار که، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
- دَخَلَ: فعل ماضی، معنای فارسی: وارد شد، ریشه: د-خ-ل، وزن: فَعَلَ، باب: فَعَلَ
- عَلَيها: حرف جر + ضمیر، معنای فارسی: نزدِ او/بر او، ریشه: ع-ل-و (علوّ)، وزن: —، باب: — (حرف + ضمیر)
- زَكَرِيَّا: اسم عَلَم، معنای فارسی: زکریا، ریشه: عبرانی، وزن: —، باب: — (غیرعربی)
- المِحرابَ: اسم منصوب (مفعولٌ فیه/ظرف مکان)، معنای فارسی: محراب، ریشه: ح-ر-ب (از تحرّب/انقطاع)، وزن: مِفعال، باب: — (اسم آلت/مكان)
- وَجَدَ: فعل ماضی، معنای فارسی: یافت، ریشه: و-ج-د، وزن: فَعَلَ، باب: فَعَلَ
- عِندَها: ظرف مکان + ضمیر، معنای فارسی: نزدِ او، ریشه: ع-ن-د، وزن: —، باب: — (ظرف)
- رِزقًا: مفعول به، معنای فارسی: روزی، ریشه: ر-ز-ق، وزن: فِعْل، باب: — (اسم)
- قالَ يا مَريَمُ أَنّىٰ لَكِ هٰذا
- ترجمه: گفت: ای مریم، این از کجا برای تو است؟
- واژهها:
- قالَ: فعل ماضی، معنای فارسی: گفت، ریشه: ق-و-ل، وزن: فَعَلَ، باب: فَعَلَ
- يا: حرف ندا، معنای فارسی: ای، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
- مَريَمُ: اسم عَلَم مرفوع، معنای فارسی: مریم، ریشه: احتمالاً عبری/سریانی، وزن: —، باب: — (غیرعربی)
- أَنّىٰ: اسم استفهام، معنای فارسی: از کجا/چگونه، ریشه: —، وزن: —، باب: — (اسم استفهام)
- لَكِ: حرف جر + ضمیر، معنای فارسی: برای تو، ریشه: ل-ك، وزن: —، باب: — (حرف + ضمیر)
- هٰذا: اسم اشاره، معنای فارسی: این، ریشه: —، وزن: —، باب: — (اسم اشاره)
- قالَت هُوَ مِن عِندِ اللَّهِ
- ترجمه: گفت: این از جانبِ خداست.
- واژهها:
- قالَت: فعل ماضی، معنای فارسی: گفت (مونث)، ریشه: ق-و-ل، وزن: فَعَلَتْ، باب: فَعَلَ
- هُوَ: ضمیر، معنای فارسی: او/این، ریشه: —، وزن: —، باب: — (ضمیر)
- مِن: حرف جر، معنای فارسی: از، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
- عِندِ: ظرف/حرف جر، معنای فارسی: نزد/جانب، ریشه: ع-ن-د، وزن: —، باب: — (ظرف)
- اللَّهِ: اسم جلاله، معنای فارسی: خدا، ریشه: أ-ل-ه، وزن: فَعّال (الله بهعنوان اسم خاص)، باب: — (اسم خاص)
- إِنَّ اللَّهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ
- ترجمه: بیگمان خداوند به هر که بخواهد، بیحساب روزی میدهد.
- واژهها:
- إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، معنای فارسی: بهراستی/قطعاً، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
- اللَّهَ: اسم جلاله منصوب، معنای فارسی: خدا، ریشه: أ-ل-ه، وزن: —، باب: — (اسم خاص)
- يَرزُقُ: فعل مضارع، معنای فارسی: روزی میدهد، ریشه: ر-ز-ق، وزن: يَفْعُلُ، باب: فَعَلَ (رزقَ يَرزُقُ)
- مَن: اسم موصول، معنای فارسی: هر که، ریشه: —، وزن: —، باب: — (اسم موصول)
- يَشاءُ: فعل مضارع، معنای فارسی: میخواهد، ریشه: ش-ي-ء، وزن: يَفْعَلُ (شاءَ يَشاءُ)، باب: فَعَلَ
- بِغَيرِ: حرف جر + اسم، معنای فارسی: بدون، ریشه: غ-ي-ر، وزن: فَعْل، باب: — (اسم)
- حِسابٍ: اسم، معنای فارسی: حساب/اندازهگیری، ریشه: ح-س-ب، وزن: فِعال، باب: — (اسم)
ترجمهٔ کل آیه: پروردگارش او را با پذیرشی نیک پذیرفت و بهگونهای نیکو پرورش داد و زکریا سرپرستیِ او را بر عهده گرفت. هر بار که زکریا در محراب نزد او وارد میشد، نزد او روزیای مییافت. گفت: ای مریم، این از کجا برای تو است؟ گفت: این از جانب خداست. بیگمان خداوند به هر که بخواهد، بیحساب روزی میدهد. |