002-275-091-بقرة

« Back to Glossary Index
آنان که آن ربای حرام را میخورند (اشاره به سود گرفتن از محتاجی میباشد که باید به او کمک بلاعوض کرد زیرا هر چه کوشش کند نمی تواند از سرمایه ای که ما به او داده ایم، هم خرج خود را در آورد و هم سودی بما بدهد و فقط این نوع ربا هم در دین اسلام حقیقی و هم در دین یهود و مسیحی حرام است و آنانکه این ربای معلوم را بهر نوع ربائی تفسیر کرده اند باعث فقر و بدبختی مسلمین و یا رواج حیله بازی و کلاه شرعی در مسلمانان شده اند) آنان زندگی نمیکنند، مگر بمانند زندگی کسی که تحت تاثیر شیطنت کار، بی منطق شده است و آن از آنروست که گفتند آن خرید و فروش حلال به مانند ربای حرام است و حال آنکه آن خرید و فروش حلال را الله حلال کرده و ربای حرام را الله حرام نموده (فروش جنس به مستمند اگر چه سودی برای فروشنده دارد لیکن مستمند را دچار زحمتی نمیکند و حال آنکه اگر مستمند در گرفتن سرمایه ربوی نتوانست سودی بدهد، به زور از او گرفتن، او را سخت دچار نابودی میکند و رباخوار این منطق را روی نفع شخصی متوجه نیست) پس هر کس بر طبق این پند پروردگارش از گرفتن سود از چنین کسی دست کشید اگر در گذشته سودی گرفته باشد برای اوست و کارش بسوى الله میرسد (یعنی باید متوجه شود که اگر ظلم کرده باشد آنرا جبران کند و اگر ظلمش کم باشد، شاید الله ببخشد) و کسانی که باز هم از چنین کسی سود گیرند یار آتش دوزخ خواهند بود که در آن همیشه میمانند (۲۷۵)

آیه: البقرة، 275

  1. الَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبا لا يَقومونَ إِلّا كَما يَقومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ المَسِّ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: کسانی که ربا می‌خورند، برنمی‌خیزند مگر مانند برخاستنِ کسی که شیطان او را از لمس/آسیب [وسوسه یا جنون] می‌زند (آشفته می‌کند).
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنای واژه‌ها:
    • الَّذينَ: اسم موصول، جمع مذکر. نقش: مبتدا. معنا: کسانی که.
    • يَأكُلونَ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: أ-ك-ل (أكل). فاعل: واو جمع. معنا: می‌خورند/می‌گیرند.
    • الرِّبا: اسم معرفه با الف‌لام. نقش: مفعول به. معنا: ربا.
    • لا: حرف نفی. معنا: نمی‌ـ.
    • يَقومونَ: فعل مضارع، ریشه: ق-و-م (قام). فاعل: واو جمع. معنا: برمی‌خیزند/برمی‌ایستند.
    • إِلّا: ادات استثنا. معنا: مگر/جز.
    • كَما: كاف تشبیه + ما موصوله/مصدرية. معنا: مانند آن‌گونه که.
    • يَقومُ: فعل مضارع، ریشه: ق-و-م. فاعل مستتر تقدیری: هو. معنا: برمی‌خیزد.
    • الَّذي: اسم موصول مفرد مذکر. نقش: فاعلِ «يقوم». معنا: کسی که.
    • يَتَخَبَّطُهُ: فعل مضارع «يتخبطُ»، ریشه: خ-ب-ط (خبط) باب تفعّل؟ اینجا باب تفعّل نیست، «تَخَبَّطَ» باب تفعّل نیست بلکه «تَفَعُّل» از خبط، ساخت: تفعّل (تَخَبَّطَ)؛ ضمیر متصل «ه» مفعول به. معنا: پریشان می‌کند/به این‌سو و آن‌سو می‌کوبد او را.
    • الشَّيطانُ: اسم معرفه مرفوع. نقش: فاعلِ «يتخبطه». معنا: شیطان.
    • مِنَ: حرف جر. معنا: از.
    • المَسِّ: اسم مجرور. ریشه: م-س-س (مسّ). معنا: تماس/آسیب لمس‌گونه (کنایه از آزار شیطانی/اختلال).

    ساختار نحوی جمله: «الذين يأكلون الربا» مبتدا و صله. خبرِ مبتدا: «لا يقومون إلا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس». در جزء تشبیه، «الذي يتخبطه الشيطان» فاعلِ «يقوم» واقع شده و «من المس» جار و مجرور بیان سبب/نوع آزار است.

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری توصیفی-انکاری (بیان حالت اهل ربا در قیامت یا در دنیا به صورت تمثیل).
    • نکته: تشبیه تکان‌دهنده‌ای است از آشفتگی و بی‌تعادلیِ رباخوار؛ هم فهم اخلاقی می‌دهد، هم هشدار آخرتی.
  1. ذٰلِكَ بِأَنَّهُم قالوا إِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: این [کیفر/حکم] به خاطر آن است که گفتند: همانا دادوستد همانند رباست.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • ذٰلِكَ: اسم اشاره مفرد مذکر. نقش: مبتدا یا خبر مقدّم تفسیری. معنا: این/آن.
    • بِأَنَّهُم: باء سببیه + «أنّ» و ضمیر «هم». معنا: به سبب این‌که ایشان.
    • قالوا: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل (قال). واو: فاعل جمع. معنا: گفتند.
    • إِنَّما: ادات حصر. معنا: جز این نیست که/تنها.
    • البَيعُ: اسم مرفوع. نقش: مبتدا بعد از «إنّما» (جملهٔ اسمیه محصور). معنا: خرید و فروش.
    • مِثلُ: اسم مرفوع مضاف. نقش: خبرِ «البَيعُ». معنا: مانند/همانند.
    • الرِّبا: اسم مجرور به اضافه. معنا: ربا.

    ساختار: «ذلك» اشاره به حکم/کیفر جملهٔ قبل. «بأنهم قالوا…» جار و مجرور تعلیلِ «ذلك». بعد از «قالوا»، نقل قول اسمی: «إنما البيع مثل الربا».

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تعلیلی (علت گمراهی/کیفر).
    • نکته: خطای بنیادین آنان، همسان‌گیریِ تجارتِ حلال با رباست؛ آیه این خلط را محور انحراف می‌داند.
  1. وَأَحَلَّ اللَّهُ البَيعَ وَحَرَّمَ الرِّبا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و خدا دادوستد را حلال کرد و ربا را حرام نمود.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • أَحَلَّ: فعل ماضی، ریشه: ح-ل-ل (حلّ). معنا: حلال کرد/مجاز دانست.
    • اللَّهُ: اسم جلاله مرفوع. نقش: فاعل. معنا: خدا.
    • البَيعَ: اسم منصوب. نقش: مفعول به. معنا: خرید و فروش.
    • وَ: حرف عطف.
    • حَرَّمَ: فعل ماضی، ریشه: ح-ر-م (حرّم). معنا: حرام کرد.
    • الرِّبا: اسم منصوب. نقش: مفعول به. معنا: ربا.

    ساختار: دو جملهٔ فعلیِ هم‌پایه، حکم تشریعی را صریح بیان می‌کنند.

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تشریعی (بیان حکم شرعی).
    • نکته: مرزبندی روشن بین معاملهٔ مشروع و ربا؛ معیار، حکم الهی است نه قیاس ذوقی.
  1. فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانتَهىٰ فَلَهُ ما سَلَفَ وَأَمرُهُ إِلَى اللَّهِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر که اندرزى از پروردگارش به او رسید و [از ربا] بازایستاد، پس برای اوست آنچه گذشته، و کارش به دستِ خداست.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: فاء تفریع (نتیجه‌گیری).
    • مَن: اسم شرط جازم. معنا: هر که.
    • جاءَهُ: فعل ماضی «جاء»، ریشه: ج-ي-ء. ضمیر «ه» مفعول به (به او رسید). فاعل: مستتر.
    • مَوعِظَةٌ: اسم مؤنث نکره مرفوع. نقش: فاعلِ «جاء». معنا: اندرز/پند.
    • مِن: حرف جر.
    • رَبِّهِ: اسم مجرور + ضمیر. معنا: از پروردگارش.
    • فَانتَهىٰ: فاء جواب شرط (غیرجازمه) + «انتَهى»، فعل ماضی، ریشه: ن-ه-ي (انتهى: بازایستاد/دست کشید).
    • فَلَهُ: فاء تفریع + جار و مجرور خبر مقدّم.
    • ما: اسم موصول/مصدرية موصوله. معنا: آنچه/آن‌چه که.
    • سَلَفَ: فعل ماضی، ریشه: س-ل-ف (سلف: گذشته است). فاعل: مستتر (هو) عائد به «ما».
    • وَ: عطف.
    • أَمرُهُ: «أمر» اسم مرفوع مضاف + ضمیر. نقش: مبتدا. معنا: کار/سرنوشت او.
    • إِلَى: حرف جر.
    • اللَّهِ: اسم جلاله مجرور. جار و مجرور خبر. معنا: به سوی خدا/به دست خدا.

    نکتهٔ نحوی: «من جاءه موعظة… فانتهى» جملهٔ شرطیه است. «فله ما سلف» جزای شرطِ اول و بیان اثر توبه است. «وأمره إلى الله» تأکید بر واگذاری داوری نهایی به خدا.

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری شرطی با لحنِ ترغیبی (باز کردن راه توبه).
    • نکته: گذشتهٔ پیش از نهی، با توبه و ترک، مؤاخذه نمی‌شود؛ اما ارزیابی نهایی با خداست.
  1. وَمَن عادَ فَأُولٰئِكَ أَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدونَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و هر کس [به ربا] بازگردد، پس آنان اهلِ آتش‌اند؛ آنان در آن جاودانه‌اند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • مَن: اسم شرط. معنا: هر که.
    • عادَ: فعل ماضی، ریشه: ع-و-د (عاد: بازگشت).
    • فَأُولٰئِكَ: فاء جواب شرط + اسم اشاره جمع دور. معنا: پس آنان.
    • أَصحابُ: خبرِ «أولئك» مرفوع. ریشه: ص-ح-ب (صاحب: همنشین). معنا: همنشینان/اصحاب.
    • النّارِ: مضافٌ‌الیه مجرور. معنا: آتش.
    • هُم: ضمیر فصل/مبتدا مؤکِّد. معنا: ایشان.
    • فيها: جار و مجرور. معنا: در آن.
    • خالِدونَ: خبر مرفوع (خبر دوم برای مبتدا «هم» یا خبر برای مبتدای محذوف). ریشه: خ-ل-د (خلود: ماندگاری). معنا: جاودانه‌اند.

    ساختار: شرط و جزا. «فأولئك أصحاب النار» حکم کلی؛ «هم فيها خالدون» تأکید و بیان دوام.

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تهدیدی.
    • نکته: بازگشتِ آگاهانه پس از تذکر، موجب استحقاق عذاب دائمی است؛ شدت جرم را می‌رساند.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: کسانی که ربا می‌خورند، برنمی‌خیزند مگر مانند برخاستنِ کسی که شیطان او را از لمس/آسیب می‌زند؛ این به سبب آن است که گفتند: همانا دادوستد مانند رباست؛ و خدا دادوستد را حلال کرد و ربا را حرام نمود؛ پس هر که اندرزى از پروردگارش به او برسد و بازایستد، پس برای اوست آنچه گذشته، و کارش به دست خداست؛ و هر که بازگردد، پس آنان یاران آتش‌اند؛ آنان در آن جاودانه‌اند.

Nach oben scrollen