002-260-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و هنگامیکه ابراهیم به پروردگار عالم گفت پروردگارا به من بنمایان که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد پاسخ شنید: آیا هنوز به زندگی دوباره از پس مرگ ایمان نیاورده ای؟ جواب داد: ایمان آورده ام ولی میخواهم درونم آرام گیرد (یعنی وسوسه هائی روحم را مضطرب نکند که مبادا زندگی پس از مرگ صحت نداشته باشد) پروردگارش گفت پس چهار پرنده بگیر و روی آنها را بسوی خودت کن (تا علامت مشخصه هر یک را خوب بشناسی) سپس آنها را تکه تکه نما، و از مجموع آن تکه ها بر هر کوهی مقداری از آن تکه ها را بگذار (یعنی بر چهار کوه از هم جدا از آنها بگذار) سپس هر یک را با علامت مشخصه ای که داشتند بخوان، خواهی دید که زنده میشوند و نزد تو بسرعت خواهند آمد و از آن بدان که الله پر قدرت است ولی قدرت خود را روی حکمت عظیمش به کار میاندازد (این داستان ها برای این در دنبال هم شرح داده شد تا مسلمانان يقين کنند، اگر مؤمن حقیقی به قرآن شوند و از لحاظ قوانین طبیعی جنگ و پیروزی تنبلی ننمایند و از الله نیز کمک بخواهند، الله معجزه آسا به ایشان کمک خواهد کرد و چون مسلمانان، این اگر ها را عمل کردند، در سوره بعد خواهیم دید که چگونه در جنگ بدر عددی قلیل از مسلمانان خوب تربیت شده بر بیش از سه برابر خود غلبه نمودند و قدرت بزرگی در عربستان پیدا کردند و اگر امروزه الله از ایشان پشتیبانی نمیکند برای این است که به متن راهنمائی های قرآن پشت کرده اند و دچار تفرقه های مذهبی شده اند) (260)

آیه: بقره، 260

  1. وَإِذ قالَ إِبراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيفَ تُحيِي المَوتىٰ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و هنگامی که گفت ابراهیم: پروردگارا، به من بنمایان چگونه زنده می‌کنی مردگان را.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی واژه‌ها:
    • وَ: حرف عطف/استیناف.
    • إِذ: ظرف زمان (وقتی که)، مضاف‌الیه جمله بعد است.
    • قالَ: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل، فاعل آن «إبراهيمُ».
    • إِبراهيمُ: اسم عَلَم، فاعل مرفوع.
    • رَبِّ: منادی مضاف، مجرور لفظاً به‌خاطر ندا، ریشه: ر-ب-ب، معنی: پروردگار.
    • أَرِني: فعل امر دعایی از باب إفعال «أرى يُري»، ریشه: ر-أ-ي؛ «ني» ضمیر مفعول (مرا). معنی: به من نشان بده.
    • كَيفَ: اسم استفهام، مفعول‌فیه/حالی برای «تُحيي»، پرسش از چگونگی.
    • تُحيِي: فعل مضارع، باب إفعال (أحيا يُحيي)، ریشه: ح-ي-ي، فاعل: مستتر (تو=خدا). معنی: زنده می‌کنی.
    • المَوتىٰ: اسم جمع/اسم جنس، مفعول‌به برای «تُحيي»، ریشه: م-و-ت، معنی: مردگان.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: جمله‌ی خبری-نقلی با دعای التماسی (ندای «رَبِّ» و درخواست «أرني») و پرسش «كيف».
    • نکته: درخواست دیدن کیفیت احیای مردگان برای رسیدن به اطمینان قلبی آغاز می‌شود.
  1. قالَ أَوَلَم تُؤمِن
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: فرمود: مگر نه اینکه ایمان آوردی؟
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قالَ: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل؛ فاعل: خدا (مستفاد از سیاق).
    • أَوَ: همزهٔ استفهام همراه با «و» عاطفه؛ همزه برای استفهام تقریری/توبیخیِ ملایم.
    • لَم: حرف نفی و جزم.
    • تُؤمِن: فعل مضارع مجزوم به «لم»، ریشه: أ-م-ن (آمَنَ یُؤمِن)، فاعل: ضمیر مستتر (تو=ابراهیم).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: استفهام تقریری (پرسش برای تثبیت اینکه ایمان دارد).
    • نکته: هدف، تأکید بر باور قلبی ابراهیم پیش از نشان‌دادن آیت است.
  1. قالَ بَلىٰ وَلٰكِن لِيَطمَئِنَّ قَلبي
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: گفت: آری، ولی تا اینکه آرام گیرد دلم.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قالَ: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل؛ فاعل: ابراهیم.
    • بَلىٰ: حرف جواب برای نقض نفی قبلی (یعنی: چرا/بله، ایمان آورده‌ام).
    • وَلٰكِن: «واو» عطف + «لكن» حرف استدراک (اما).
    • لِ: لام تعلیل.
    • يَطمَئِنَّ: فعل مضارع منصوب/مؤکد به نون ثقیله، ریشه: ط-م-أ-ن (اطمأنّ يطمئنّ)، فاعل: «قَلبي». معنی: آرام گیرد/اطمینان یابد.
    • قَلبي: اسم، مرفوع به‌عنوان فاعل «يطمئنّ»، مضاف + «ي» ضمیر متکلم (دلِ من).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری با تعلیلِ درخواست.
    • نکته: تفاوت بین ایمان (تصدیق) و اطمینان (سکون قلب) بیان می‌شود؛ طلبِ مشاهده برای ارتقای سکینه.
  1. قالَ فَخُذ أَربَعَةً مِنَ الطَّيرِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: فرمود: پس بگیر چهار تا از پرندگان.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قالَ: فعل ماضی؛ فاعل: خدا.
    • فَ: فای تفریع (نتیجه/گام بعد).
    • خُذ: فعل امر از «أخذ يأخذ»، ریشه: أ-خ-ذ؛ فاعل: ضمیر مستتر (تو).
    • أَربَعَةً: عدد منصوب مفعول‌به «خُذ»، مطابق معدود مؤنث «الطير» در عربی غالباً جمع غیرعاقل مفرد مؤنث در تطابق عددی لحاظ می‌شود؛ hence «أربعةً» با تاء.
    • مِنَ: حرف جر.
    • الطَّيرِ: اسم مجرور به «من»، ریشه: ط-ي-ر، معنی: پرندگان/مرغان.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر.
    • نکته: آغاز آزمون عملی برای نمایش کیفیت احیاء.
  1. فَصُرْهُنَّ إِلَيكَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس مایلشان کن به سوی خودت/آنها را به خود نزدیک کن (و رامشان کن).
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: فای تفریع.
    • صُرْهُنَّ: فعل امر «صُرْ» از ریشه: ص-و-ر/ص-ر-ر در معنای «مالِ‌کردن/قطع و تکه‌تکه/جمع‌کردن و به‌سوی خود برگرداندن»؛ «هنّ» ضمیر مفعول جمع مؤنث (آنها). نون تشدید به‌خاطر «هنّ».
      • نکته لغوی: «صُرْهُنَّ إِلَيْكَ» در تفسیرها دو معنا دارد: الف) رام و مایل به خودت کن، ب) قطعه‌قطعه کن و نزد خودت بگذار. هر دو در سیاق بعدی (تقسیم بر کوه‌ها) قابل جمع است: رام کردن برای شناسایی، سپس قطعه‌قطعه‌کردن.
    • إِلَيكَ: جار و مجرور (به سوی تو).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر.
    • نکته: آماده‌سازی پرندگان برای مرحله بعد (تمییز و آماده‌سازی اجزا).
  1. ثُمَّ اجعَل عَلىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنهُنَّ جُزءًا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: سپس بگذار بر هر کوهی از آنها پاره‌ای.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • ثُمَّ: حرف عطف برای تراخی (فاصله زمانی/ترتیب بعدی).
    • اجعَل: فعل امر از «جعل يجعل»، ریشه: ج-ع-ل، معنی: قرار بده/بگذار.
    • عَلىٰ: حرف جر.
    • كُلِّ: اسم مجرور مضاف، معنی: هر.
    • جَبَلٍ: اسم مجرور به «على»، مضاف‌الیه «کلّ»، ریشه: ج-ب-ل، معنی: کوه.
    • مِنهُنَّ: «من» حرف جر + «هنّ» ضمیر جمع مؤنث (از آنها)، جار و مجرور متعلق به «جزءًا» (بیان منشأ).
    • جُزءًا: مفعول‌به دوم «اجعل» (یا مفعول مطلق نوعی)، نکره برای بیان «پاره/ قسمت».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر.
    • نکته: پراکندن اجزای پرندگان بر ستیغ‌های متعدد برای روشن‌تر شدن معجزهٔ جمع و احیاء.
  1. ثُمَّ ادعُهُنَّ يَأتينَكَ سَعيًا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: سپس بخوانشان، نزد تو می‌آیند شتابان.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • ثُمَّ: حرف عطفِ تراخی.
    • ادعُهُنَّ: فعل امر از «دعا يدعو»، ریشه: د-ع-و؛ «هنّ» مفعول‌به (آنها را بخوان).
    • يَأتينَكَ: فعل مضارع مرفوع «يأتينَ» از ریشه: أ-ت-ي (آمدن) با نون نسوه برای جمع مؤنث؛ فاعل: ضمیر جمع مؤنث مستتر در صیغه؛ «كَ» ضمیر مفعول‌له/جار و مجرور محذوف تقدیراً به‌صورت «إليك» فهمیده می‌شود؛ در ظاهر «كَ» مفعول‌به ثانی برای «يأتينك» به‌صورت مفعول‌به غیر مستقیم (ضمیر متصل مفعولی).
    • سَعيًا: حال یا مفعول مطلق نوعی، مصدر از «سعى يسعى»، ریشه: س-ع-ي؛ معنی: شتابان/با شتاب.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر به‌همراه خبر وعده‌ای.
    • نکته: تضمین الهیِ زنده‌شدن و بازگشت اجزا به صورت موجود زنده و مطیع.
  1. وَاعلَم أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و بدان که خداوند شکست‌ناپذیرِ حکیم است.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • اعلَم: فعل امر از «علم يعلم»، ریشه: ع-ل-م؛ معنی: بدان/آگاه باش.
    • أَنَّ: حرف نصب و تأکید.
    • اللَّهَ: اسم «أنّ» منصوب.
    • عَزيزٌ: خبر اول «أنّ» مرفوع؛ ریشه: ع-ز-ز، معنی: شکست‌ناپذیر، نیرومند.
    • حَكيمٌ: خبر دوم «أنّ» مرفوع؛ ریشه: ح-ك-م، معنی: فرزانه/حکمت‌دار.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر آموزشی همراه با جملهٔ تأکیدی.
    • نکته: جمع بین قدرت مطلقه (عزیز) و حکمت کامل (حکیم) به‌عنوان پشتوانهٔ معجزه.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: و چون گفت ابراهیم: پروردگارا، به من بنمایان چگونه زنده می‌کنی مردگان را. فرمود: مگر نه اینکه ایمان آوردی؟ گفت: آری، ولی تا اینکه آرام گیرد دلم. فرمود: پس چهار تا از پرندگان را بگیر، و آنها را به سوی خود مایل/آماده کن، سپس بر هر کوهی از آنها پاره‌ای بگذار، سپس بخوانشان، نزد تو شتابان می‌آیند. و بدان که خدا شکست‌ناپذیرِ حکیم است.

Nach oben scrollen