002-259-091-بقرة

« Back to Glossary Index
قدرتی که الله در داستان بالا به ابراهیم نشان داد، به مانند قدرتی است که به کسی نشان داد که بر شهری عبور کرد که ساختمانهای آن خراب شده بود، با خود گفت چگونه ممکن است الله این شهر را بعد از مردنش زنده کند (این شخص عُزَیر بود که بواسطه این داستان تاریخی اش برطبق آیه ۳۰ از سوره توبه بنی اسرائیل او را قدرتمند و پسر خدا میدانستند و در کتب دینی یهود بنام عزرا معروف است او یکی از پیشوایان پرهیزکار یهود بود که پس از این داستان به مقام نبوت رسید او در کتابهای پیغمبران يهود مانند اشعيا و ارمیا خوانده بود که شهر اورشلیم و بیت المقدس بواسطه کفران يهود خراب میشود و دوباره آباد میگردد و لذا نزدیک به 6۰۰ قبل از میلاد بوسیله پادشاه آشور «نبوکد نصر» این شهر بزرگ خراب شد و مردم آن که یهودی بودند گروهی به بابل برده شدند و گروه دیگر به جاهای دیگر پراکنده گردیدند. این مرد یهودی برای رفتن به جای دیگر با الاغش از ویرانه های آن میگذشت و وقتی در خرابه ای استراحت کرده بود از بس منظره شهر خراب و غیر قابل آباد شدن بود او تردید داشت که دوباره آباد شود و لذا جمله بالا را به زبان آورد) پس الله او را در همانجا صد سال میراند و سپس زنده اش کرد و برخاست، الله بوسیله وحی به او گفت، اینجا چقدر ماندی، جواب داد یا یک روز یا از یک روز هم کمتر (صبح بود که با خود جمله بالا را گفت و مرد و عصر نزدیک غروب بیدار شد) الله به او گفت بلکه تو صد سال اینجا بودی پس به خوراک و آبت نظر انداز که حتی بو هم نگرفته ولی الاغت جز استخوانش نمانده، ما اینکار را برای مردم آینده نشانه ای از قدرت خود بگذاریم و حالا ببین که چگونه استخوانهای الاغت را رویهم میگذاریم و سپس بر آن گوشت و پوست میپوشانیم و مثل اولش زنده میکنیم پس وقتی برای او این قدرت نمائی ها واضح شد، گفت، میدانم که الله بر هرچیزی تواناست (صحت این داستان عجیب از نظر منطق علمی از آنروست که با اینکه چنین داستانی در کتب دینی یهود نیست ولی در کتاب عزرا و کتاب نحميا که دو کتاب از کتابهای مقدس يهود است وضع عزرا طوری تشریح شده که داستان فوق را اثبات میکند زیرا در باب هفتم کتاب عزرا نوشته شده عزرا پسر سرایا و سرایا پسر عزريا و عزریا پسر حلقيا و این حلقیا در زمان خودش قبل از اینکه آشور به بیت المقدس حمله نماید یکی از روحانیون بزرگ یهود بوده ولی در کتاب نحميا باب یازدهم نوشته شده، سرایا پسر حلقياست نه نوه حلقيا و در باب نهم از کتاب اول تواریخ ایام، بدون آنکه اسمی از سرایا برده شود نوشته شده پسر حلقيا عزریا بوده از این اختلاف ها کاملا پیداست که عزرا همان عزریا بوده که لقبش سرایاست و در قاموس کتاب مقدس نیز در تایید این نظر نوشته شده که عزریا یعنی کسی که الله او را کمک میکند و این معنا میرساند که بواسطه معجزه مزبور به سرايا لقب عزریا را داده اند و حتی در قاموس کتاب مقدس نوشته شده دو کتاب دیگر درباره عزرا در میان یهودیان هست که چون آنرا جعلی دانسته اند در ردیف کتابهای معتبر خود نیاورده اند و این میرساند که داستان مردن صد ساله عزرا در میان یهود هست ولی آنرا برای مخالفت با قرآن جعلی معرفی کرده اند و باز اینکه در تاریخ یهود است که اردشیر دراز دست عزرا را زیاده از حد مقدس میشمرده و بطور مسلم همین معجزه صد سال مردن او بوده که او را بسیار مقدس میدانستند و یهودیان او را پسر خدا شمرده اند. به هر حال این عُزیر که پسر حلقيا بوده پس از این مردن صد ساله از جانب الله مأمور میشود نزد پادشاه ایران یعنی اردشیر دراز دست بیاید و با قرائن معلومه ای ثابت کند که مرده بوده و زنده شده و مامور الله است و در نتیجه اردشیر با اینکه قبلا نیز طبق تاريخ يهود با کامل شدن ساختمانهای شهر اورشلیم مخالف بوده او را مامور میکند که با تمام وسائل لازم برود در فلسطین و شهر اورشلیم را به طرز آبرومندی بسازد و چون آنرا پس از چند سال ساخت پادشاه ایران برای حکومت آنجا نحميا را مامور نمود و در اینجا لازم است که یاد آوری شود که تاریخ خراب شدن شهر اورشلیم بدست آشوریان در حدود 6۰۸ قبل از میلاد بوده و این شهر ۷۰ سال کاملا خراب و بی نفوس ماند و مردمش به اسیری بابل برده شدند و در حدود ۵۳۸ قبل از میلاد، کورش پس از اشغال بابل و آزاد کردن قوم یهود تعداد زیادی از آنان را روانه اورشلیم کرد تا آنرا دوباره بسازند و تا زمانی که عُزیر زنده شد و نزد اردشیر آمد در مدت نزدیک به ۸۰ سال چند پادشاه در ایران سلطنت کردند و بواسطه مخالفت حکومتهای اطراف اورشلیم با قدرتمند شدن یهود، این پادشاهان با کامل سازی اورشلیم موافق نبودند تا اینکه اردشیر بواسطه آنچه در عُزیر دید با کامل سازی آنجا موافقت و کمک نمود و عُزیر در اورشلیم مانند یک پیغمبر قدرتمند، امور مذهبی یهود را اصلاح نمود و تورات موسی را که به خرافات آلوده شده بود و بصورت روایات ضد و نقیضی در آمده بود بقدر توانائیش اصلاح کرد تا اینکه پس از چندی باز بنی اسرائیل فاسد شدند و تورات اصلاح شده را هم کم و زیاد کردند و بواسطه مخالفت با پیغمبری عیسی دچار سخت ترین پراکندگی شدند که روی پیشگوئی الله بوسیله انبیاء يهود و متن قرآن مجید تا زمان فعلی که حکومتی در فلسطین تشکیل داده اند طول کشید) (۲۵۹)

آیه: بقره/۲۵۹

  1. أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: یا مانند کسی که از کنار شهری گذشت در حالی که (آن) ویران بر سقف‌هایش فرو ریخته بود.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی واژه‌ها:
    • أَوْ: حرف عطف (یا).
    • كَـ: حرف تشبیه (مانندِ).
    • الَّذِي: اسم موصول مفرد مذکر، نقش: مجرور به کاف تشبیه در تقدیر (کالذي)، معنی: کسی که.
    • مَرَّ: فعل ماضی، ریشه: م-ر-ر، باب: ثلاثی مجرد، فاعل ضمیر مستتر «هو» برمی‌گردد به «الذي»، معنی: گذشت.
    • عَلَىٰ: حرف جر، معنی: بر/از کنارِ.
    • قَرْيَةٍ: اسم مجرور به «على»، مفرد مؤنث، ریشه: ق-ر-ي، معنی: شهر/آبادی.
    • وَ: حرف عطف/حال.
    • هِيَ: ضمیر منفصل مؤنث مفرد، مبتدا در جملهٔ حالیه، معنی: او/آن (آبادی).
    • خَاوِيَةٌ: خبر مرفوع، مفرد مؤنث، ریشه: خ-و-ي (خَوَا/خَوِيَ)، معنی: خالی/ویران.
    • عَلَىٰ: حرف جر.
    • عُرُوشِهَا: اسم مجرور مضاف‌الیه + ضمیر ملکی، جمع «عَرْش» به معنی سقف/سازۀ بام، ریشه: ع-ر-ش؛ معنی: بر سقف‌هایش. ترکیب «خاوية على عروشها» کنایه از ویرانی کامل است.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری (در ضمنِ تمثیل).
    • نکته: آوردن «وهي خاوية على عروشها» به صورت جملهٔ حالیه، شدت خرابی آبادی را نشان می‌دهد.
  1. قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: گفت: چگونه/از کجا زنده می‌کند این (آبادی را) خدا پس از مرگش؟
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قَالَ: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل، فاعل: ضمیر مستتر «هو» (همان کسی که گذشت)، معنی: گفت.
    • أَنَّىٰ: اسم استفهام, ظرف معنی «چگونه/از کجا»، محلّاً منصوب، معنی: چگونه/از کجا.
    • يُحْيِي: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ح-ي-ي (أحيا يُحيي)، باب: إفعال، معنی: زنده می‌کند/زنده می‌گرداند.
    • هَٰذِهِ: اسم اشاره مفرد مؤنث، مفعول به مقدّم برای «يحيي»، معنی: این (آبادی).
    • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل مرفوع برای «يحيي»، معنی: خدا.
    • بَعْدَ: ظرف زمان، مضاف، معنی: پس از.
    • مَوْتِهَا: مضاف‌الیه + ضمیر مؤنث (به آبادی برمی‌گردد)، ریشه: م-و-ت، معنی: مرگش (ویرانی‌اش).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری-استفهامی (استفهام انکاری/تعجّبی).
    • نکته: استفهام «أنّى» بیانگر تردید و شگفتی از احیای پس از مرگ (خرابی) است.
  1. فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس خدا او را صد سال میراند، سپس برانگیختَش.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَـ: حرف عطف تفریع (پس).
    • أَمَاتَهُ: فعل ماضی مزید، ریشه: م-و-ت (أماتَ)، باب: إفعال، معنی: میراند. «هُ» ضمیر مفعول (او).
    • اللَّهُ: فاعل مرفوع، معنی: خدا.
    • مِائَةَ: عدد منصوب مفعولٌ‌به ثانی یا مفعول مطلقِ زمانی در تقدیر مدت، معنی: صد.
    • عَامٍ: مضاف‌الیهِ «مائة»، ریشه: ع-ا-م، معنی: سال.
    • ثُمَّ: حرف عطفِ ترتیب با فاصله، معنی: سپس.
    • بَعَثَهُ: فعل ماضی ثلاثی، ریشه: ب-ع-ث، معنی: برانگیخت/زنده کرد؛ «هُ» ضمیر مفعول (او).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری.
    • نکته: تقابل «أمات» و «بعث» نشان‌دهنده قدرت بر مرگ و حیات و نیز گذشت زمان طولانی است.
  1. قَالَ كَمْ لَبِثْتَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: گفت: چقدر درنگ کردی؟
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قَالَ: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل، فاعل محذوف معلوم از سیاق (خدا یا فرشته).
    • كَمْ: اسم استفهام مبنی بر «كم الاستفهامية»، مفعول فیه یا مفعول مطلق بر حسب تقدیر، معنی: چه مقدار/چند وقت.
    • لَبِثْتَ: فعل ماضی، ریشه: ل-ب-ث، معنی: درنگ کردی/ماندی؛ «تَ» ضمیر فاعل مخاطب (تو).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: استفهامی.
    • نکته: پرسش برای آگاه‌سازی از طول مدت واقعی مقابل گمان طرف.
  1. قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: گفت: یک روزی یا بخشی از یک روز درنگ کردم.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قَالَ: فعل ماضی، ریشه: ق-و-ل، فاعل: ضمیر مستتر «أنا».
    • لَبِثْتُ: فعل ماضی + «تُ» فاعل اول شخص، ریشه: ل-ب-ث، معنی: درنگ کردم.
    • يَوْمًا: ظرف زمان منصوب (تمییزِ مدت)، ریشه: ي-و-م، معنی: یک روز.
    • أَوْ: حرف عطفِ تردید.
    • بَعْضَ: اسم منصوب (مضاف) در عطف بر «يوماً»، ریشه: ب-ع-ض، معنی: بخشی/قسمتی.
    • يَوْمٍ: مضاف‌الیه مجرور، معنی: روز.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری.
    • نکته: ناآگاهی از گذر زمان؛ نشان می‌دهد که محسوسات او تغییر نکرده بود.
  1. قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: گفت: بلکه صد سال درنگ کردی.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • قَالَ: فعل ماضی.
    • بَلْ: حرف اضراب و ابطال قولِ پیشین، معنی: بلکه/نه، بلکه.
    • لَبِثْتَ: فعل ماضی + ضمیر مخاطب، ریشه: ل-ب-ث، معنی: ماندی.
    • مِائَةَ: عدد منصوب به عنوان مفعول فیه/مفعول مطلقِ مدت.
    • عَامٍ: مضاف‌الیه، معنی: سال.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تأکیدی با اضراب.
    • نکته: تصحیح برآورد انسان نسبت به زمان در برابر علم الهی.
  1. فَانْظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس بنگر به خوراکت و نوشیدنی‌ات؛ دگرگون نشده است.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَـ: حرف تفریع.
    • انْظُرْ: فعل امر، ریشه: ن-ظ-ر، باب: نظر، معنی: بنگر/نگاه کن. فاعل: ضمیر مستتر «أنت».
    • إِلَىٰ: حرف جر.
    • طَعَامِكَ: اسم مجرور + کافِ خطاب، ریشه: ط-ع-م، معنی: خوراکت.
    • وَ: حرف عطف.
    • شَرَابِكَ: اسم مجرور معطوف، ریشه: ش-ر-ب، معنی: نوشیدنی‌ات.
    • لَمْ: حرف جزم و نفی گذشته.
    • يَتَسَنَّهْ: فعل مضارع مجزوم به «لم»، با سکون نون مشدد هاء ساکن؛ ریشه: س-ن-ه (یا س-ن-ن به تعبیر برخی؛ از «سَنَه» به معنی کهنگی/بوگرفتن). معنی: کهنه/فاسد نشد. نقش: فعل و فاعل آن «هو» مستتر عائد به «الطعام والشراب» بر وجه تغلیب یا هر یک علی‌حده در تقدیر.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر + خبری (نفی).
    • نکته: حفظ طعام و شراب در مدت صد سال، نشانهٔ قدرت خدا بر ابقای اشیا بدون فساد است.
  1. وَانْظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و بنگر به درازگوشَت.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • انْظُرْ: امر، ریشه: ن-ظ-ر.
    • إِلَىٰ: حرف جر.
    • حِمَارِكَ: اسم مجرور + کاف خطاب، ریشه: ح-م-ر (اسم جنس: الاغ/حمار)، معنی: درازگوشِ تو.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر.
    • نکته: توجه دادن به مقابلِ حالت طعام؛ در حمار، مرگ و پوسیدگی رخ داده بود تا احیا را نشان دهد.
  1. وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و تا تو را نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • لِـ: لام تعلیل، معنی: تا/برای آن‌که.
    • نَجْعَلَكَ: فعل مضارع منصوب به لام تعلیل، ریشه: ج-ع-ل، معنی: قرار دهیم؛ «كَ» مفعول به (تو).
    • آيَةً: مفعولٌ‌به دوم برای «نجعل»، ریشه: أ-ي-ي، معنی: نشانه/معجزه.
    • لِلنَّاسِ: جار و مجرور، متعلق به «آيةً» یا به «نجعل»، ریشه: ن-و-س (اصل واژه از إنس/ناس)، معنی: برای مردم.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: تعلیلی (غایت).
    • نکته: هدف این رخداد، عبرت‌آموزی عمومی است.
  1. وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و بنگر به استخوان‌ها که چگونه آن را برمی‌افرازیم، سپس بر آن گوشت می‌پوشانیم.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • انْظُرْ: امر.
    • إِلَى: حرف جر.
    • الْعِظَامِ: اسم مجرور جمع، ریشه: ع-ظ-م، معنی: استخوان‌ها.
    • كَيْفَ: اسم استفهام/حرفی در محل نصب، مفعول مطلق یا حال برای بیان کیفیت، معنی: چگونه.
    • نُنْشِزُهَا: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ن-ش-ز (نشز: بالا بردن/برافراشتن/به هم پیوستن و بالا آوردن)، معنی: برمی‌افرازیم/به‌هم می‌پیوندیم و بالا می‌آوریم؛ «ها» ضمیر مفعول به استخوان‌ها برمی‌گردد.
    • ثُمَّ: حرف عطف ترتیب.
    • نَكْسُوهَا: فعل مضارع، ریشه: ك-س-و (كسا یكسو)، معنی: می‌پوشانیم؛ «ها» ضمیر مفعول (استخوان‌ها).
    • لَحْمًا: مفعولٌ‌به یا تمییز پوشاندن، ریشه: ل-ح-م، معنی: گوشت.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر + خبری توصیفی.
    • نکته: ترتیب تکوین بدن در احیا: برپایی استخوان‌ها، سپس پوشاندن با گوشت.
  1. فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس وقتی برایش آشکار شد، گفت: می‌دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَلَمَّا: فاء تفریع + «لمّا» ظرف زمان شرطی، معنی: پس چون/وقتی که.
    • تَبَيَّنَ: فعل ماضی مزید، ریشه: ب-ي-ن (تبيّن)، معنی: آشکار شد/روشن گردید.
    • لَهُ: جار و مجرور (برای او).
    • قَالَ: فعل ماضی، فاعل: ضمیر مستتر «هو».
    • أَعْلَمُ: فعل مضارع متکلم، ریشه: ع-ل-م (أعلمُ: من می‌دانم)، مرفوع.
    • أَنَّ: حرف مشبه بالفعل، نصب‌دهندهٔ اسم و خبر.
    • اللَّهَ: اسم «أنَّ» منصوب.
    • عَلَىٰ: حرف جر.
    • كُلِّ: مضاف مجرور.
    • شَيْءٍ: مضاف‌الیه مجرور، ریشه: ش-ي-ء، معنی: هر چیز.
    • قَدِيرٌ: خبر «أنَّ» مرفوع، ریشه: ق-د-ر، معنی: توانا/بسیار توانمند.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری اقراری/ایمانی.
    • نکته: نتیجهٔ تجربهٔ عینی، تبدیلِ تردید به یقین نسبت به قدرت مطلق خدا.

ترجمهٔ تحت‌اللفظیِ کل آیه: یا مانند کسی که از کنار شهری گذشت در حالی که ویران بر سقف‌هایش فرو ریخته بود؛ گفت: چگونه خدا این (آبادی) را پس از مرگش زنده می‌کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، سپس برانگیختش. گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز درنگ کردم. گفت: بلکه صد سال درنگ کردی؛ پس بنگر به خوراکت و نوشیدنی‌ات، دگرگون نشده است؛ و بنگر به درازگوشَت؛ و تا تو را نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم؛ و بنگر به استخوان‌ها که چگونه آن را برمی‌افرازیم، سپس بر آن گوشت می‌پوشانیم. پس چون برایش آشکار شد، گفت: می‌دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.

Nach oben scrollen