002-236-091-بقرة

« Back to Glossary Index
اگر زنی را پیش از آنکه به او دست زده باشید، طلاق دهید، اگر برای او مهری واجب نکرده بودید، لازم است او را به مالی برخودار کنید، ثروتمند به اندازه توانائیش و فقیر به اندازه توانائيش، بصورت یک برخوردار کردن شایسته ای و این بر هر مؤمن نیکوکاری سزاوار است (236)

لا جُناحَ عَلَيكُم إِن طَلَّقتُمُ النِّساءَ ما لَم تَمَسّوهُنَّ أَو تَفرِضوا لَهُنَّ فَريضَةً

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: هیچ گناهی بر شما نیست اگر زنان را طلاق دادید، تا وقتی‌که با آنان نزدیکی نکرده‌اید یا مهری برایشان معین نکرده‌اید.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی واژه‌ها:
  • لا: حرف نفیِ جنس (برای نفی کلی).
  • جُناحَ: اسم لا، منصوب؛ ریشه: ج-ن-ح؛ معنی: گناه/تنگنا/حرج.
  • عَلَيكُم: جار و مجرور (شبه‌جمله)، متعلق به خبر محذوف «لا» یا به «لا جُناحَ»؛ ترکیب: على (حرف جر) + كم (ضمیر متصل: شما).
  • إِن: حرف شرط (غیر جازم در اینجا، چون فعل ماضی آمده؛ دلالت بر تعلیق حکم).
  • طَلَّقتُمُ: فعل ماضی، مخاطب جمع؛ ریشه: ط-ل-ق؛ معنی: طلاق دادید. ضمیر «تم» فاعلِ جمعِ شما.
  • النِّساءَ: مفعولٌ‌بهِ «طلّقتم»، منصوب؛ ریشه: ن-س-و/ن-س-ء؛ معنی: زنان.
  • ما: اسم موصول/ظرفیه (اینجا: «تا وقتی که/آن‌گاه که نه…»)، مفعولٌ‌فیهِ یا مفعول‌به برای مفهوم تعلیق؛ در ترکیب، جملهٔ بعد صلهٔ آن است. بهتر است: «ما» = ظرف زمانیه به معنای «تا زمانی که».
  • لَم: حرف نفی و جزم برای مضارع.
  • تَمَسّوهُنَّ: فعل مضارع مجزوم به «لم» با حذف حرکت؛ ریشه: م-س-س (مسّ: تماس گرفتن/نزدیکی کردن). صیغه: «تَمَسّوا» + هُنَّ (ضمیر مفعولی جمع مؤنث: آنانِ مؤنث). معنی: با آنان تماس/نزدیکی نکردید.
  • أَو: حرف عطفِ تخییری (یا).
  • تَفرِضوا: فعل مضارع منصوب/مجزوم؟ در اعراب کلاسیک: مجزوم به عطف بر «تَمَسّوا» تحت تأثیر «لم» مقدر بعد از «أو» (عطف بر محل). ریشه: ف-ر-ض؛ معنی: تعیین کردن/واجب کردن.
  • لَهُنَّ: جار و مجرور؛ «لِـ» (برای) + هُنَّ (ایشانِ مؤنث). متعلق به «تفرضوا».
  • فَريضَةً: مفعولٌ‌بهِ «تَفرِضوا»، منصوب؛ ریشه: ف-ر-ض؛ معنی: فریضه/مهریهٔ مقرر.

نکتهٔ نحوی: جملهٔ شرطی با «إن»؛ «لا جناح» خبر از رفع حرج است مقید به شرط «إن طلّقتم… ما لم… أو…». «ما لم تمسّوهنّ أو تفرضوا لهنّ فریضةً» قید زمان و حالِ طلاق است: تا وقتی که نه آمیزش کرده‌اید و نه مهری تعیین کرده‌اید.

  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبریِ شرطی (بیان حکم شرعی به صورت خبر).
  • نکتهٔ معنایی: اصل عدمِ گناه در طلاقِ پیش از نزدیکی یا تعیین مهر؛ نشان می‌دهد طلاق در این حالت ذاتاً حرج نیست، اما حقوق مالی بعدی خواهد داشت (که در ادامه می‌آید).

وَ مَتِّعوهُنَّ عَلَى الموسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى المُقتِرِ قَدَرُهُ مَتاعًا بِالمَعروفِ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و به آنان بهره‌ای (هدیه‌ای) بدهید؛ بر توانگر به اندازهٔ توانش و بر تنگ‌دست به اندازهٔ توانش؛ بهره‌ای شایسته.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی واژه‌ها:
  • وَ: حرف عطف.
  • مَتِّعوهُنَّ: فعل امر + مفعول. ریشه: م-ت-ع (متاع/بهره/هدیه). صیغه: «مَتِّعوا» (شما بدهید/بهره‌مند سازید) + هُنَّ (آنانِ مؤنث: زنان). معنی: به آنان متاع/هدیه بدهید.
  • عَلَى: حرف جر.
  • الموسِعِ: اسم مجرور به «على»، صیغهٔ اسم فاعل از «أوسع»/وسِعَ؛ ریشه: و-س-ع؛ معنی: توانگر/دارای گشایش. نقشش: بیان طرفِ معیار.
  • قَدَرُهُ: «قدر» مبتدا مؤخر یا بدل/بیان برای میزان، مرفوع + ضمیر «هُ» (او). ساختار: «على الموسع قدره» یعنی بر عهدهٔ توانگر به قدر توانش. «قدر» ریشه: ق-د-ر؛ معنی: اندازه/توان.
  • وَ: حرف عطف.
  • عَلَى المُقتِرِ: جار و مجرور؛ «المقتِر» اسم فاعل از «أقتر/اقتَرَ» ریشه: ق-ت-ر (تنگی معیشت)، معنی: تنگ‌دست.
  • قَدَرُهُ: همان تحلیل بالا؛ به اندازهٔ توان او.
  • مَتاعًا: مفعول مطلق/مفعول‌به توضیحی برای «مَتِّعوهُنَّ»، منصوب؛ ریشه: م-ت-ع؛ معنی: بهره/هدیهٔ جدایی. نقش: تأکید بر ماهیت عطا.
  • بِالمَعروفِ: جار و مجرور؛ «معروف» ریشه: ع-ر-ف؛ معنی: شایسته/متعارف/پسندیدهٔ عرف. متعلق به «مَتِّعوهُنَّ» یا «متاعًا» به عنوان قید کیفیت.

نکتهٔ نحوی: دو جملهٔ جار و مجرور «على الموسع قدره» و «على المقتِر قدره» هر کدام خبرِ مقدر در تقدیر «واجبٌ» یا قید برای تعیین میزانِ «متاع» هستند؛ یعنی میزانِ هدیه بر حسب توان مالیِ مرد تعیین می‌شود.

  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: امر (دستور شرعی).
  • نکتهٔ معنایی: وجوب/تأکید شدید بر دادن هدیهٔ جدایی (متعهٔ طلاق) متناسب با توان مالی، با رعایت معیار عرف نیکو.

حَقًّا عَلَى المُحسِنينَ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: حقی است بر عهدهٔ نیکوکاران.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی واژه‌ها:
  • حَقًّا: مفعول مطلق یا حال/تأکید، منصوب؛ ریشه: ح-ق-ق؛ معنی: حق/ثابت و لازم.
  • عَلَى: حرف جر.
  • المُحسِنينَ: اسم مجرور؛ جمعِ «محسن»، ریشه: ح-س-ن (نیکی کردن)، معنی: نیکوکاران/کسانی که کار را نیکو انجام می‌دهند.

نکتهٔ نحوی: «حقًّا» تأکید بر لزوم حکمِ پیشین (دادن متاع). جار و مجرور «على المحسنين» بیان محلِ التزام: شایستهٔ نیکوکاران است، و در فقه دلالت بر لزوم یا حداقل تأکید مؤکد دارد.

  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبریِ تأکیدی.
  • نکتهٔ معنایی: تأکید بر این‌که پایبندی به این حکم شایستهٔ اهل احسان است؛ یعنی حداقل مرتبهٔ اخلاقیِ بالای طلاقِ پیش از دخول، رعایتِ «متاع» است و ترکِ آن با احسان سازگار نیست.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: هیچ گناهی بر شما نیست اگر زنان را طلاق دادید، تا زمانی که با آنان نزدیکی نکرده‌اید یا برایشان مهریه‌ای معین نکرده‌اید؛ و به آنان هدیهٔ جدایی بدهید: برای توانگر به اندازهٔ توانش و برای تنگ‌دست به اندازهٔ توانش، هدیه‌ای مطابقِ شایستگیِ عرف؛ حقی است بر عهدهٔ نیکوکاران.

Nach oben scrollen