002-233-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و اگر زنان طلاق داده شده، مادر فرزند شوهر سابق خود بودند، دو سال تمام فرزند خود را شیر میدهند به شرطی که شوهر سابقش بخواهد شیر کامل به فرزندش دهد و بر پدر فرزند است که روزی و پوشاک مادر ِفرزند خود را در این مدت بدهد (خرج اتاق و سایر مخارج لازم نیز داخل پوشاک و خوراک است) کسی بیش از اندازه توانائیش در اجرای این دستورات مجبور نیست و نباید مادر برای فرزندش اذیت ببیند و پدر نیز نباید برای فرزند خود اذیت ببیند و وارث چنین پدری نیز نباید در این مورد اذیت ببیند پس اگر زودتر از این دو سال پدر و مادر خواستند با رضایت و مصلحت اندیشی با یکدیگر فرزند را از شیر بگیرند بر آن دو عیب نیست و اگر شما مردان خواستید برای شیر دادن فرزند خود بجای مادر، دایه بگیرید، عیبی بر شما نیست به شرطی که خرج شيردادنِ دایه را به طرزی که شایسته است بدهید (یعنی نباید روی سخت گیری به فرزند خود مادرش را به دایه ای عوض کنید که ارزان تر برای شما تمام شود) و از الله بترسید و بدانید الله به اعمال شما بیناست (علاوه بر اینکه در این آیات تمام جوانب عدالت روی توانائی پدر و مادر نسبت به شیر دادن اولاد پس از طلاق در نظر گرفته شده در آن معلوم گردیده که حداکثر زمان شیر دادن فرزند دو سال است و در آیه ۱۵ از سوره احقاف نیز قبلا گفته شده بود حد معمولی شیردادن ۲۱ ماه است و در صورتی که مادر شیر نداشته باشد و از نظر مالی نیز نشود دایه ای خوب تهیه کنند میتوانند از طریق شیر گاو و گوسفند و امثال آن و بالاخره هر طریق دیگری که میسر باشد بچه را بزرگ نمایند و آنانکه طبق روایتی از حضرت علی در تطبیق این دو آیه تصور کرده اند در این آیات حداقل بارداری شش ماه تعیین شده در اشتباه میباشند زیرا نه موقعیت آیات برای تعیین حداقل زمان بارداری است و نه از نظر علمی تعیین حداقل بارداری شش ماه درست است و نه اینگونه روایات سزاوار است که از گفتار پیغمبر و اصحابش باشد) (۲۳۳)

وَالوالِداتُ يُرضِعنَ أَولادَهُنَّ حَولَينِ كامِلَينِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و مادران، فرزندانِ خود را دو سالِ کامل شیر می‌دهند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • والوالِداتُ: جمع مؤنث سالمِ «والدة»؛ ریشه: و-ل-د؛ نکره مقید به «ال»؛ نقش: مبتدا مرفوع (علامت رفع: ضمّه). معنا: مادران.
    • يُرضِعنَ: فعل مضارع مؤنث جمع، باب إفعال از ریشه ر-ض-ع؛ فاعل آن ضمیرِ مستتر «هنّ» برمی‌گردد به «والوالدات». معنا: شیر می‌دهند.
    • أَولادَ-هُنَّ: «أولادَ» مفعولٌ‌به منصوب (علامت نصب: فتحه)؛ ریشه و-ل-د؛ «هنّ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه. معنا: فرزندانِشان.
    • حَولَينِ: تمییز/مفعول‌فیه به معنای مدت؛ مثنّى منصوب (علامت: یاء). ریشه ح-و-ل. معنا: دو سال.
    • كامِلَينِ: صفت برای «حولين»؛ مثنّى منصوب (علامت: یاء). ریشه ك-م-ل. معنا: کامل.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبریِ تشریعی (حکمِ توصیه‌ای/اِرشادی برای اتمام دوران شیرخوارگی). نکته: «حَوْلَينِ كامِلَينِ» تأکید بر دو سال تمام.

لِمَن أَرادَ أَن يُتِمَّ الرَّضاعَةَ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: برای کسی که بخواهد شیر دادن را کامل کند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • لِمَن: حرف جر «لِـ» + اسم موصول/نکره موصوفه «مَن»؛ جار و مجرور متعلق به جمله قبل (بیان قید و شرط).
    • أَرادَ: فعل ماضی، ریشه ر-و-د؛ فاعل: ضمیر مستتر «هو». معنا: خواست.
    • أَن: حرف نصب و مصدریه.
    • يُتِمَّ: فعل مضارع منصوب (به «أن»)، باب إفعال، ریشه ت-م-م. معنا: کامل کند.
    • الرَّضاعَةَ: مفعولٌ‌به منصوب؛ ریشه ر-ض-ع؛ با «ال» معرفه. معنا: شیر دادن.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبری توضیحی/قیدی. نکته: «لِمَن أراد» نشان می‌دهد دو سال، حدّ اتمام برای کسی است که قصد تکمیل دارد، نه الزام مطلق برای همه.

وَعَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ وَكِسوَتُهُنَّ بِالمَعروفِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و بر عهدهٔ کسی که فرزند برای او زاده شده، رزقِ آنان (مادران) و پوشاکِ آنان است، به‌طور شایسته.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • و: حرف عطف.
    • عَلَى: حرف جرِ افادهٔ وجوب/لزوم.
    • المَولودِ لَهُ: «المولودِ» اسم مجرور به «على»؛ ریشه و-ل-د؛ «له» جار و مجرور صفت/بیان برای «المولود» به معنای «کسی که برای او مولود است»؛ ترکیب کنایی به معنای «پدر». نقش کل: جار و مجرور، خبرِ مقدّم محذوف‌الخبر تقدیراً «واجبٌ».
    • رِزقُ-هُنَّ: «رزقُ» مبتدا مؤخر مرفوع؛ ریشه ر-ز-ق؛ ضمیر «هنّ» مضاف‌الیه، اشاره به مادران. معنا: نفقه.
    • وَكِسوَتُ-هُنَّ: معطوف بر «رزقهن»؛ ریشه ك-س-و؛ مرفوع. معنا: پوشاکشان.
    • بِالمَعروفِ: جار و مجرور؛ ریشه ع-ر-ف؛ متعلق به «رزق» و «کسوة» به معنای «بر پایه عرف پسندیده/شایسته».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبریِ الزام‌آور (حکم تکلیفی: نفقه و پوشاکِ مادر بر عهدهٔ پدر). نکته: «بالمعروف» معیار عرفی/عادلانه هزینه را می‌سنجد.

لا تُكَلَّفُ نَفسٌ إِلّا وُسعَها

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: هیچ نفسی جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمی‌شود.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • لا: حرف نفی.
    • تُكَلَّفُ: فعل مضارع مجهول، مرفوع؛ ریشه ك-ل-ف؛ معنا: تکلیف می‌شود.
    • نَفسٌ: نائب فاعل مرفوع (ضمّه). ریشه ن-ف-س. معنا: نفس/شخص.
    • إِلّا: اداة استثناء.
    • وُسعَ-ها: «وسعَ» مفعولٌ‌به ثانی در اصل، اینجا تمییز/بدل بعد از استثناء؛ منصوب؛ ریشه و-س-ع؛ «ها» ضمیر مضاف‌الیه برمی‌گردد به «نفس». معنا: توانش.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبری کلی/قاعدهٔ عمومی. نکته: قاعدهٔ رفع حرج و تناسب تکلیف با توان.

لا تُضارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَلا مَولودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: نباید مادری به سبب فرزندش زیان ببیند، و نه صاحبِ فرزند (پدر) به سبب فرزندش.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • لا: حرف نهی یا نفیِ دعائی؛ در قرائت مشهور، «تُضارَّ» مبنی بر نهی/نفی.
    • تُضارَّ: فعل مضارع مجهول/مبنی للمجهول (یا مجزوم به «لا» نهی) از ریشه ض-ر-ر؛ معنا: زیان داده/زیان دیده نشود. تشدید «رّ» از ادغام.
    • والِدَةٌ: نائب فاعل مرفوع؛ ریشه و-ل-د؛ معنا: مادر.
    • بِوَلَدِ-ها: جار و مجرور، سببیت؛ ریشه و-ل-د؛ «ها» مضاف‌الیه. معنا: به خاطر فرزندش.
    • وَلا: عطفِ نفی.
    • مَولودٌ لَهُ: «مولودٌ» نائب فاعل مرفوع؛ «له» جار و مجرور صفت/بیان؛ کنایه از «پدر».
    • بِوَلَدِ-هِ: جار و مجرور سببیت؛ «هِ» مضاف‌الیه.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: نهی تشریعی. نکته: هر دو طرف (مادر و پدر) از هر نوع زیان‌رسانی مرتبط با فرزند منع شده‌اند؛ توازن حقوقی.

وَعَلَى الوارِثِ مِثلُ ذٰلِكَ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و بر وارث نیز همانندِ آن است.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • و: عطف.
    • عَلَى الوارِثِ: جار و مجرور؛ «الوارث» اسم مجرور؛ ریشه و-ر-ث؛ معنا: وارثِ پدر (یا سرپرست پس از او).
    • مِثلُ: مبتدا مؤخر مرفوع؛ ریشه م-ث-ل؛ معنا: مانند.
    • ذٰلِكَ: اسم اشاره مجرور/مضافٌ‌الیه بعد از «مثل» در تقدیرِ «مثلُ ذلكَ». معنا: همان حکم یادشده.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبری حکم‌گذار. نکته: اگر پدر نباشد، تکلیف نفقه و رعایت حقوق به عهدهٔ وارث/سرپرست است.

فَإِن أَرادا فِصالًا عَن تَراضٍ مِنهُما وَتَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيهِما

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس اگر آن دو، جدایی از شیر (از شیر گرفتن) را با رضایت دوطرف و مشورت اراده کردند، گناهی بر آنان نیست.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • فَإِن: «فا» تفریع + «إن» شرطیه.
    • أَرادا: فعل ماضی، تثنیه (آن دو خواستند)؛ ریشه ر-و-د؛ فاعل: ضمیر «هما» (پدر و مادر).
    • فِصالًا: مفعولٌ‌به منصوب؛ ریشه ف-ص-ل؛ معنا: از شیر گرفتن/جدایی.
    • عَن تَراضٍ: «عن» حرف جر؛ «تراضٍ» مصدر «تفاعل» از ریشه ر-ض-و (ر-ض-ي) مجرور؛ معنا: با رضایت دوطرفه.
    • مِنهُما: جار و مجرور؛ ضمیر «هما» به پدر و مادر برمی‌گردد؛ بیان منشأ رضایت.
    • وَتَشاوُرٍ: معطوف بر «تراضٍ»؛ مصدر تفاعل از ریشه ش-و-ر؛ معنا: مشورت.
    • فَلا جُناحَ عَلَيهِما: «فا» جواب شرط؛ «لا جناحَ» نفیِ حرج؛ «عليهما» جار و مجرور متعلق به «لا جناح». ریشه ج-ن-ح.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: شرطیه + رفعِ حرج. نکته: معیارِ قطع شیردهی: رضایتِ مشترک و مشورت، نه تصمیم یک‌طرفه.

وَإِن أَرَدتُم أَن تَستَرضِعوا أَولادَكُم فَلا جُناحَ عَلَيكُم إِذا سَلَّمتُم ما آتَيتُم بِالمَعروفِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و اگر خواستید برای فرزندانتان دایه بگیرید، پس گناهی بر شما نیست، هرگاه آنچه را داده‌اید به شایستگی بپردازید.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • وَإِن: عطف + شرط.
    • أَرَدتُم: فعل ماضی، جمع؛ ریشه ر-و-د؛ فاعل: ضمیر «تم». معنا: خواستید.
    • أَن: حرف نصب و مصدریه.
    • تَستَرضِعوا: مضارع منصوب به «أن»، باب استفعال از ریشه ر-ض-ع؛ معنا: دایه گرفتن/شیر دادن به وسیلهٔ دیگری.
    • أَولادَ-كُم: مفعولٌ‌به منصوب؛ «کم» مضاف‌الیه؛ ریشه و-ل-د.
    • فَلا جُناحَ عَلَيكُم: رفعِ حرج؛ «عليكم» جار و مجرور.
    • إِذا: ظرف زمان شرطیه/ظرفیه.
    • سَلَّمتُم: فعل ماضی جمع؛ باب تفعیل از ریشه س-ل-م؛ معنا: تحویل دادید/پرداختید.
    • ما آتَيتُم: «ما» موصول؛ «آتَيتُم» فعل ماضی از باب إفعال، ریشه أ-ت-ي؛ صلهٔ «ما»؛ معنا: آنچه تعهد کرده‌اید/دادید (اجرت).
    • بِالمَعروفِ: جار و مجرور؛ معیار شایسته/متعارف.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: شرطیه + رفعِ حرج مقید. نکته: جواز دایه گرفتن، مشروط به پرداخت عادلانه و توافق‌شده.

وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعمَلونَ بَصيرٌ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
    • وَاتَّقُوا: «واو» عطف + فعل امر جمع؛ باب افتعال از ریشه و-ق-ي؛ معنا: پروا کنید/تقوا پیشه کنید.
    • اللَّهَ: مفعول‌به برای «اتقوا».
    • وَاعلَموا: «واو» عطف + فعل امر جمع از ریشه ع-ل-م؛ معنا: بدانید.
    • أَنَّ: حرف مشبهه بالفعل، ناسخ.
    • اللَّهَ: اسم «أنَّ» منصوب.
    • بِما: «بِـ» حرف جر + «ما» موصوله؛ معنا: به آنچه.
    • تَعمَلونَ: فعل مضارع مرفوع، جمع؛ ریشه ع-م-ل؛ صلهٔ «ما».
    • بَصيرٌ: خبر «أنَّ» مرفوع؛ ریشه ب-ص-ر؛ معنا: بیناست/آگاه است.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی: امر + خبریِ تأکیدی. نکته: ختم تقنینی با تقوا و مراقبت الهی؛ پشتوانهٔ اخلاقیِ احکام پیش‌گفته.

ترجمهٔ تحت‌اللفظیِ کل آیه: مادران، فرزندانِ خود را دو سالِ کامل شیر می‌دهند، برای کسی که بخواهد شیر دادن را کامل کند. و بر عهدهٔ کسی که فرزند برای اوست (پدر)، روزی و پوشاکِ آنان به شیوهٔ شایسته است. هیچ‌کس جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمی‌شود. نباید مادری به سبب فرزندش زیان ببیند و نه صاحبِ فرزند به سبب فرزندش. و بر وارث نیز همانندِ آن است. پس اگر آن دو با رضایتِ دوطرفه و مشورت، از شیر گرفتن را اراده کردند، گناهی بر آنان نیست. و اگر خواستید برای فرزندانتان دایه بگیرید، پس بر شما گناهی نیست، هرگاه آنچه را داده‌اید به شیوهٔ شایسته بپردازید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست.

Nach oben scrollen