002-229-091-بقرة

« Back to Glossary Index
طلاق قابل رجوع مرد برای زنش فقط دوبار است مرد یا روی شایستگی زن را نگه میدارد و یا به بخشش نیکوئی او را رها میسازد و برای شما مردان حلال نیست چیزی از آنچه را به زنان خود بخشیده اید بوسیله متصدیان مربوطه پس بگیرید مگر یکی از دو طرف بترسد که طرف او حدود قانون الله را مراعات نکند و اگر شما متصدیان امور طلاق مردم ترسیدید که آن دو حدود الله را مراعات نمی کنند. بد نیست که مالی را بجای آن نگه دارند و اینها حدود الله است و شما نباید از آن تجاوز کنید و هر کس از مرزهای مقرره الله تجاوز کند ستمکار خواهد بود (اولا برطبق دو آیه اول از سوره طلاق، هر طلاق دارای دو مرحله است مرحله مقدماتی که متصدیان مربوطه طبق شرایطی که در آیات ۳4 و ۳۵ برای مرد و آیات ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ برای زن در سوره نساء مقرر است حتما باید با بردن دو شاهدِ راستگو که یکی از طرف مرد و یکی از طرف زن باشد، و قبلا این دو موفق نشده اند که میان این دو را آشتی دهند، بوسیله متصدیانِ مربوطهِ حکومتی صلاح بودن طلاق را اعلام نمایند و طلاقنامه را بنویسند و امضای قبولی از طرفین، یا یکی که بیشتر سماجت دارد، بگیرند و این طلاق کامل محسوب نمی شود مگر آنکه زن سه دوره پاک شدن و حیض خود را در خانه شوهر بگذراند تا معلوم شود در عرض این مدت حاضر به آشتی با یکدیگر نیستند اگر آشتی کردند طلاق مقدماتی بی ارزش میشود و گوئی طلاق انجام نشده و بر خلاف آنچه بسیاری از فقهای اسلام گفته اند، آشتی قبل از تمام شدن عده رجوع محسوب نمی شود، اگر چه این طلاق مقدماتی و آشتی پس از آن ده بار و بیشتر انجام گردد و بنابر این یک طلاق حقیقی وقتی است که پس از مرحله مقدماتی و بعد از تمام شدن سه دوره عده زن، طرفین بروند نزد متصدی مربوط به طلاق و اقرار نمایند که آشتی نکرده اند تا طلاقنامه حقیقی را بدست آورند و پس از طلاقِ مقدماتی اگر زن بدون اینکه شوهر مقصر باشد نخواست به خانه شوهر رود، خرج زمان ۳ دوره قاعدگی و پاک شدن به عهده خودش میباشد و اگر زن حامله بود دوره میان طلاقِ مقدماتی تا طلاق حقیقی تا وضعِ حمل و پاک شدن از خون نفاس طولانی تر میشود و اگر زودتر از زمان سه دوره پاک شدن وضع حمل شد، عده او همان سه دوره پاک شدن است و آنانکه به این توضیح اخیر توجه نکرده اند، توجهی به عدالت قوانین اسلامی نداشته اند ثانیا در این آیات قید شده که باید زن و مرد موقعیت منطقی هر یک را که باعث طلاق شد، درک کنند و به خوشی از هم جدا شوند و مخصوصا مرد متوجه مردانگی خود باشد و هر چه بیشتر میتواند به زن طلاق داده خود احسان نماید ثالثا با دقت کردن در قوانین قرآن نسبت به طلاق متوجه میشویم متن قرآن مجید دارای قوانین مترقیانه ایست و اگر عیبهائی در عمل میان فرقه های اسلام بوده مانند محلل و سه طلاقه در یک جلسه یا یک روز و اختیار انحصاری طلاق با مرد و امثال اینها همه ساخته دشمنان اسلام بوده که بوسیله بعضی فقیهان فرقه های اسلام انجام شده و لازم است آنانکه قوانینی برای طلاق و یا خانواده گذاشته و میگذارند متوجه متن دقیق آیات قرآنی باشند تا بهتر به نواقص قوانین خود پی ببرند) (۲۲۹)

۱) الطَّلاقُ مَرَّتانِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: طلاق دو بار است.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • الطَّلاقُ: اسم، مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع به‌عنوان مبتدا. ریشه: ط ل ق.
    • مَرَّتانِ: اسم مثنّى «مرّة»، خبر مبتدا، مرفوع با علامت «الألف» (در رسم امروزی با یای کوچک می‌آید).
  • نوع جمله و نکته: جملهٔ خبریِ تعریفی. نکته: حدّ شرعیِ دفعاتِ طلاقِ رجعی را بیان می‌کند (دو مرتبه اول رجعی است).

۲) فَإِمساكٌ بِمَعروفٍ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس (یا آنگاه) نگه‌داشتنی نیکو (با شیوه پسندیده).
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: حرف عطف/تفریع.
    • إِمساكٌ: مصدر (اسم)، مرفوع به‌عنوان مبتدای محذوف‌الخبر یا خبر برای مبتدای محذوف؛ تقدیر: فالحکمُ إمساكٌ…؛ ریشه: م س ك.
    • بِمَعروفٍ: جار و مجرور، متعلق به «إمساك»، بیان کیفیت (به‌نیکی). ریشهٔ معروف: ع ر ف.
  • نوع جمله و نکته: خبری در مقام بیان حکمِ تخییری پس از دو طلاق. نکته: یکی از دو راهِ پس از مرتبهٔ دومِ طلاق، بازداشتن همسر با رفتار شایسته است.

۳) أَو تَسريحٌ بِإِحسانٍ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: یا رها کردن با نیکوکاری.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • أَو: حرف عطفِ تخییر.
    • تَسريحٌ: مصدر (اسم)، معطوف بر «إمساكٌ»، مرفوع. ریشه: س ر ح.
    • بِإِحسانٍ: جار و مجرور، متعلق به «تسريح»، کیفیت جدایی. ریشه: ح س ن.
  • نوع جمله و نکته: خبریِ تخییری. نکته: راه دوم، جدایی با رعایت اخلاق و حقوق.

۴) وَلا يَحِلُّ لَكُم أَن تَأخُذوا مِمّا آتَيتُموهُنَّ شَيئًا

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و برای شما روا نیست که چیزی از آنچه به آنان داده‌اید بگیرید.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: عطف.
    • لا يَحِلُّ: فعل مضارع منفی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: حلال نمی‌شود/جایز نیست. ریشه: ح ل ل.
    • لَكُم: جار و مجرور، متعلق به «يحِلّ» (بیان مخاطَب حکم).
    • أَن: حرف مصدری.
    • تَأخُذوا: فعل مضارع منصوب به «أن»، مخاطب جمع مذکر؛ ریشه: أ خ ذ.
    • مِمّا: «مِن + ما» اسمیه؛ جار و مجرور، بیان منشأ/بخشی از آنچه…
    • آتَيتُموهُنَّ: فعل ماضی، «آتيتُم» + ضمیر مفعولی «ـوهُنَّ»؛ فاعل: واو جماعت (شما)، مفعول: ـهُنّ (ایشانِ مؤنث‌ها). ریشه: أ ت ي.
    • شَيئًا: مفعولٌ‌به برای «تأخذوا»، نکره، منصوب. ریشه: ش ي أ.
  • نوع جمله و نکته: نهیِ غیرمباشر (خبری در معنای تحریم). نکته: مرد حق ندارد از مهریه یا هدایا بازپس‌گیری کند مگر مورد استثنا که بعداً می‌آید.

۵) إِلّا أَن يَخافا أَلّا يُقيما حُدودَ اللَّهِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: مگر اینکه آن دو بترسند که حدودِ خدا را برپا ندارند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • إِلّا: اداة استثناء.
    • أَن: حرف مصدری.
    • يَخافا: فعل مضارع منصوب به «أن»، فاعل: الفِ الاثنَين (آن دو)، ریشه: خ و ف.
    • أَلّا: «أنْ» + «لا» (مصدر مؤوّلِ منفی).
    • يُقيما: فعل مضارع منصوب، فاعل: همان «هما»، ریشه: ق و م.
    • حُدودَ: مفعولٌ‌بهِ «يقيما»، جمع «حَدّ»، منصوب. ریشه: ح د د.
    • اللَّهِ: مضافٌ‌الیه مجرور.
  • نوع جمله و نکته: استثناء شرطی. نکته: تنها در صورت ترسِ واقعیِ هر دو از عدم رعایت حدود الهی، حکم قبلی استثنا می‌خورد.

۶) فَإِن خِفتُم أَلّا يُقيما حُدودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيهِما فيمَا افتَدَت بِهِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس اگر ترسیدید که آن دو حدود خدا را برپا ندارند، پس باکی بر آن دو نیست در آنچه [زن] با آن خود را فدیه داد.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَإِن: فاءِ تفریع + «إن» شرطیه.
    • خِفتُم: فعل ماضی، مخاطب جمع؛ ریشه: خ و ف. فاعل: واو جماعت (اولیای امر/حَکَم/جامعه).
    • أَلّا: «أن» + «لا»، مصدر مؤوّل.
    • يُقيما: مضارع منصوب، فاعل: «هما»، ریشه: ق و م.
    • حُدودَ اللَّهِ: «حدودَ» مفعولٌ‌به منصوب + «اللَّهِ» مضافٌ‌الیه.
    • فَلا: فاءِ جواب الشرط + «لا» ناهیه/نفی در ساختار رفعِ حرج.
    • جُناحَ: اسم «لا» (لا النافیة للجنس) منصوب؛ معنی: گناه/حرجی نیست. ریشه: ج ن ح.
    • عَلَيهِما: جار و مجرور، متعلق به «لا جناح».
    • فيمَا: «في + ما» (موصوله)، جار و مجرور.
    • افتَدَت: فعل ماضی، فاعل: ضمیر مستتر تقدیره «هي» (زن)، ریشه: ف د ي.
    • بِهِ: جار و مجرور، متعلق به «افتدت»، اشاره به مالی که می‌دهد.
  • نوع جمله و نکته: شرطیهٔ خبری با رفعِ حرج (حکم فقهیِ خُلع). نکته: در صورت بیمِ عدم پایبندی، زن می‌تواند با پرداخت مالی خود را رها کند و گناهی بر دو طرف نیست.

۷) تِلكَ حُدودُ اللَّهِ فَلا تَعتَدوها

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: این‌ها مرزهای خدایند؛ پس از آن‌ها تجاوز نکنید.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • تِلكَ: اسم اشاره برای دور (در سیاق تعظیم)، مبتدا.
    • حُدودُ: خبرِ «تلكَ»، مرفوع؛ جمع «حدّ». ریشه: ح د د.
    • اللَّهِ: مضافٌ‌الیه.
    • فَلا: فاءِ تفریع + «لا» ناهیه.
    • تَعتَدوها: فعل مضارع مجزوم به «لا» ناهیّه، فاعل: ضمیر جمع مخاطب، ریشه: ع د و؛ «ها» ضمیر مفعولی (به حدود برمی‌گردد).
  • نوع جمله و نکته: خبری + نهی. نکته: تأکید بر حرمتِ تجاوز از احکامِ بیان‌شده.

۸) وَمَن يَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّالِمونَ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و هر که از مرزهای خدا درگذرد، پس آنان همان ستمکاران‌اند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَمَن: عطف + «مَن» شرطیه عامّه.
    • يَتَعَدَّ: فعل مضارع مجزوم به‌سبب شرط (حذف حرکت/تشدید دال در رسم قرائت)، ریشه: ع د و (تعدّی).
    • حُدودَ اللَّهِ: مفعولٌ‌به + مضافٌ‌الیه.
    • فَأُولٰئِكَ: فاءِ جواب الشرط + اسم اشاره جمع عاقل مبتدأ.
    • هُمُ: ضمیر فصل/توکید.
    • الظّالِمونَ: خبر، جمع اسم فاعل، منصوب/مرفوع؟ در اعراب: خبرِ «أولئك» مرفوع. ریشه: ظ ل م.
  • نوع جمله و نکته: شرطیهٔ خبری با نتیجهٔ تهدیدی. نکته: تجاوز از حدود الهی مساوی با ظلم است.

— ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه:
طلاق دو بار است؛ پس [یا] نگه‌داشتن به‌نیکی یا رها کردن به‌احسان. و برای شما روا نیست که چیزی از آنچه به آنان داده‌اید بگیرید، مگر آنکه آن دو بترسند که حدود خدا را برپا ندارند. پس اگر ترسیدید که آن دو حدود خدا را برپا ندارند، پس بر آن دو باکی نیست در آنچه [زن] با آن خود را فدیه داد. این‌ها مرزهای خدایند؛ پس از آنها تجاوز نکنید. و هر که از مرزهای خدا درگذرد، آنان همان ستمکاران‌اند.

Nach oben scrollen