002-228-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و زنان طلاق داده شده باید در مدت سه بار حیض و پاک شدن خود را در انتظار نگهدارند (این مدت از اولین روز پاک شدن از حیض است که اولین روزیست که میتوان زن را طلاق داد تا آخرین روز پاک شدن از حیض سوم) و نباید زنان طلاق داده شده اگر به الله و آخرت ایمان دارند آنچه را الله در رحم های ایشان آفریده پنهان دارند و اگر چنین چیزی در رحم ایشان بود بر شوهر ایشان سزاوارتر این است که آنها را به خود برگردانند (یعنی زن خود را برای لطمه نخوردن به بچه حتی المقدور طلاق ندهند و نگه دارند) و این به شرطی است که هر دو مایل به اصلاح باشند و سزاوار زنان نیز آنچه بر شوهر نسبت به ایشان بود روی شایستگی میباشد (یعنی مادر بچه نیز باید برای خاطر بچه از طلاق در صورت مجبور نبودن صرفنظر کند) و برای مردان بر زنان این سزاواری بیشتر است (یعنی مرد باید پیشقدم شود و وسائل آشتی را فراهم کند زیرا زن احساسی تر است و مرد منطقی) و الله پر قدرتی است با حکمت ( یعنی مصالح حقیقی زناشوئی و زندگی طرفین و بچه مهمتر از هر چیز است) (۲۲۸)

جمله 1: وَالمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُروءٍ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و زنانِ طلاق‌داده‌شده، برای خودشان سه «قُروء» انتظار می‌کشند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: حرف عطف.
  • المُطَلَّقاتُ: اسم جمع مؤنث سالم، معرفه با «ال»، مرفوع به‌عنوان مبتدا. ریشه ثلاثی: ط-ل-ق، باب تفعیل (مُفَعَّل: مُطَلَّق).
  • يَتَرَبَّصنَ: فعل مضارع مؤنث جمع، منصوب یا مجزوم نیست؛ این‌جا مرفوع (علامت: نون ثابتۀ جمع مؤنث)، فاعلش ضمیر مستتر «هنّ» برمی‌گردد به «المطلقات». ریشه: ر-ب-ص، باب تفعّل (تربّص).
  • بِأَنفُسِهِنَّ: جار و مجرور + مضاف‌الیه ضمیر «هنّ»؛ متعلق به «يَتَرَبَّصنَ»، یعنی «برای خودشان/از جانب خود». «أنفس»: جمع «نفس»، ریشه: ن-ف-س.
  • ثَلاثَةَ: مفعولٌ‌به یا تمییزِ مقدار (در عمل مفعول‌به برای «يَتَرَبَّصنَ» به‌معنای «مدت سه…»). منصوب. ریشه: ث-ل-ث.
  • قُروءٍ: مضاف‌الیه برای «ثلاثةَ»، مجرور. «قُروء» جمع «قُرء». ریشه: ق-ر-ء. واژه «قُروء» نزد فقها دو تفسیر دارد: زمان پاکی یا زمان حیض. ساختار: مبتدا (المطلقات) + خبر جمله فعلیه (يترَبَّصن…) و متعلقات.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبری (اطلاع‌دهیِ حکم شرعی).
  • نکته: «قروء» دارای ابهامِ فقهی (طهارت/حیض) است که در مذاهب اختلافی است؛ مفهوم اصلی، لزوم گذران یک دوره انتظار سه‌گانه پس از طلاق است.

جمله 2: وَلا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكتُمنَ ما خَلَقَ اللَّهُ في أَرحامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤمِنَّ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و حلال نیست برای آنان که پنهان کنند آنچه را خدا در رحم‌هایشان آفریده، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: حرف عطف.
  • لا يَحِلُّ: «لا» نفی جنس/نفی ساده، «يَحِلُّ» فعل مضارع مرفوع. ریشه: ح-ل-ل (حَلَّ/يَحِلّ).
  • لَهُنَّ: جار و مجرور (برای آنان: زنان مطلقه). متعلق به «يَحِلُّ».
  • أَن: حرف مصدری و ناصب.
  • يَكتُمنَ: فعل مضارع منصوب به «أن»، علامت نصب حذف نونِ جمع مؤنث؟ در جمع مؤنث سالم علامت نصب فتحه بر ما قبل نون است، ولی این‌جا «يَكتُمنَ» با نون ثابت آمده چون باب جمع مؤنث صحیحه است؛ در قرائت مشهور «يَكتُمنَ» با فتحه قبل از نون و نون تأکید جمع مؤنث باقی می‌ماند. ریشه: ك-ت-م (پنهان کردن). فاعل: ضمیر مستتر «هنّ».
  • ما: اسم موصول/مصدر موصولی، مفعولٌ‌به برای «يَكتُمنَ».
  • خَلَقَ: فعل ماضی. ریشه: خ-ل-ق.
  • اللَّهُ: فاعل «خَلَقَ»، مرفوع.
  • في أَرحامِهِنَّ: جار و مجرور + مضاف‌الیه ضمیر «هنّ». «أرحام» جمع «رحم»، ریشه: ر-ح-م.
  • إِن: حرف شرط.
  • كُنَّ: فعل ناقص ماضی (کانَ)، جمع مؤنث. ریشه: ك-و-ن. اسم «كان»: ضمیر «هنّ» مستتر.
  • يُؤمِنَّ: فعل مضارع منصوب/مجزوم؟ در سیاق شرط با «إن» جازمه: مجزوم به حذف نونِ تأکید جمع مؤنث؟ قرائت مشهور «يُؤمِنَّ» با تشدید نون به‌اعتبار نون النسوة است؛ در جمع مؤنث، نون نسوة ثابت است و جزم/نصب در حرکت ما قبل نون نمود می‌یابد. ریشه: أ-م-ن (آمَنَ).
  • بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ: جار و مجرور دوگانه متعلق به «يؤمِنَّ». ساختار: جمله نفیِ حکم + مصدر مؤول «أن يكتمن» در مقام فاعلِ «لا يَحِلّ». جمله شرطیه «إن كنّ يؤمنّ…» قیدِ تاکید معنوی.

توضیح صرفی ساده‌تر درباره افعال جمع مؤنث: در افعال مضارع با «نونِ نسوه»، نون پایانی جزء صیغه است و در حالت نصب/جزم حذف نمی‌شود؛ تغییر در حرکت قبل از نون دیده می‌شود. بنابراین «يَكتُمنَ/يُؤمِنَّ» با نون باقی می‌ماند.

  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبری در قالب حکم شرعی + شرط تأکیدی.
  • نکته: پنهان‌کردن بارداری یا حیض/طهارت منع شده؛ شرط «اگر ایمان دارند» برای تأکید التزام دینی است.

جمله 3: وَبُعولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ في ذٰلِكَ إِن أَرادوا إِصلاحًا

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و شوهرانشان در بازگرداندنِ آنان (به نکاح) در آن [عدّه] سزاوارترند، اگر اصلاح را بخواهند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: حرف عطف.
  • بُعولَتُهُنَّ: «بُعولة» جمع «بَعل» (شوهر)، مضاف + مضاف‌الیه ضمیر «هنّ». مرفوع به‌عنوان مبتدا. ریشه: ب-ع-ل.
  • أَحَقُّ: خبر مبتدا، اسم تفضیل (سزاوارتر/شایسته‌تر). ریشه: ح-ق-ق.
  • بِرَدِّهِنَّ: جار و مجرور با «باء» تعدیه/ملابسه + مصدر «رَدّ» مضاف + ضمیر «هنّ». «ردّ» ریشه: ر-د-د.
  • في ذٰلِكَ: جار و مجرور، اشاره به زمان عدّه (یا موضوع رجوع). «ذلک» اسم اشاره.
  • إِن: حرف شرط.
  • أَرادوا: فعل ماضی جمع مذکر (ضمیر: آنان = شوهران). ریشه: ر-و-د/أراد (باب إفعال).
  • إِصلاحًا: مفعولٌ‌به یا مفعول مطلق نوعی/مفعول‌له (برای بیان غرض: اصلاح). ریشه: ص-ل-ح.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبریِ حکمی با قید شرط.
  • نکته: رجوعِ شوهر در طلاقِ رجعی در ایام عدّه مقدم است، اما قیدِ «اگر قصد اصلاح دارند» جهت‌گیری اخلاقی و منع سوء‌استفاده را بیان می‌کند.

جمله 4: وَلَهُنَّ مِثلُ الَّذي عَلَيهِنَّ بِالمَعروفِ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و برای آنان [زنان] همانندِ آن چیزی است که بر عهدهٔ آنان است، بر پایهٔ شایستگیِ عرفی.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: حرف عطف.
  • لَهُنَّ: جار و مجرور، خبر مقدّم.
  • مِثلُ: مبتدا مؤخر مرفوع. ریشه: م-ث-ل.
  • الَّذي: اسم موصول، مضاف‌الیه برای «مِثل»، یا مرفوع بدل/بیانی؛ این‌جا «مِثلُ الَّذي» یعنی «همسنگِ آنچه».
  • عَلَيهِنَّ: جار و مجرور، خبر محذوف برای «الذي» مقدّر به «مستقرّ»؛ یعنی «الذي هو مستقرٌّ عليهم».
  • بِالمَعروفِ: جار و مجرور، قید کیفیت (بر اساس معروف = هنجار پسندیده شرعی/عرفی). ریشه: ع-ر-ف.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبریِ قاعده‌ای.
  • نکته: اصلِ تقابُل حقوق و تکالیف با معیار «معروف»؛ همسانی نسبی حقوق/تکالیف با توجه به هنجار عادلانه.

جمله 5: وَلِلرِّجالِ عَلَيهِنَّ دَرَجَةٌ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و برای مردان بر آنان [زنان] برتری/مرتبه‌ای است.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: حرف عطف.
  • لِلرِّجالِ: جار و مجرور خبر مقدّم. «الرجال»: جمع «رجل»، ریشه: ر-ج-ل.
  • عَلَيهِنَّ: جار و مجرور، متعلق به «درجة» برای بیان نسبت.
  • دَرَجَةٌ: مبتدا مؤخر نکره مرفوع. ریشه: د-ر-ج (مرتبه). ساختار: جار و مجرور خبر مقدم + مبتدا مؤخر.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبری.
  • نکته: این «درجه» معمولاً به معنای مزیت مدیریتی/مسئولیت بیشتر در نظام خانواده و حق رجوع در عدّه (در سیاق آیه) فهمیده می‌شود، همراه با تکالیف متناظر؛ تبیین فقهی/تفسیری در منابع مختلف متفاوت است.

جمله 6: وَاللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و خداوند شکست‌ناپذیر، سنجیده‌کار است.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: حرف استیناف/عطف.
  • اللَّهُ: مبتدا مرفوع.
  • عَزيزٌ: خبر اول مرفوع. ریشه: ع-ز-ز (قوت/غلبه).
  • حَكيمٌ: خبر دوم مرفوع. ریشه: ح-ك-م (حکمت/استواری حکم).
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبری توصیفی.
  • نکته: ختم آیه با دو نام الهی برای تأکید بر اقتدار و حکمتِ احکامِ بیان‌شده.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: و زنانِ طلاق‌داده‌شده، برای خودشان سه «قُروء» انتظار می‌کشند؛ و برای آنان روا نیست که پنهان کنند آنچه را خدا در رحم‌هایشان آفریده، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارند؛ و شوهرانشان در بازگرداندنِ آنان در آن [عدّه] سزاوارترند، اگر اصلاح را بخواهند؛ و برای آنان همانندِ آن چیزی است که بر عهدهٔ آنان است، بر پایهٔ معروف؛ و برای مردان بر آنان مرتبه‌ای است؛ و خداوند عزیز و حکیم است.

Nach oben scrollen