002-196-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و شما مسلمانان هم حج و هم عمره را برای رضایت الله تمام کنید، پس اگر از شما جلوگیری کردند هر چه ممکن شد قربانی کنید و تا قربانی به محل مناسب خودش نرسد سرهای خود را نتراشید پس هر کس از شما بیماری داشت یا از تراشیدن سرش اذیتی می دید میتواند بجای تراشیدن سر، یک روز روزه بگیرد یا یک وعده خوراک به مستحقان بدهد یا حیوانی حلال گوشت را قربانی کند (حج تشریفات مفصلی دارد و لذا زمانش فقط از نهم تا دوازدهم ذیحجه است و مقدمه آن ممکن است از اول شوال شروع بشود و تا آخر ماه محرم نیز ممکن است، مردم در راه حج باشند ولی عمره چون تشریفات کمی دارد در تمام ایام سال ممکن است انجام شود و فایده حج برای مسلمانان بسیار است به شرطی که روی متن آیات قرآنی عمل کنند نه روی فتواهای مختلفی که ظاهرِ اعمالِ حج را گرفته اند و از اقدامات مهم اجتماعی آن و تعليمات روحی آن صرفنظر کرده اند و فقط روی هم چشمی عمل میکنند نه رضایت الله، اگر نیمه کاره از حج مسلمانان جلوگیری کردند عیبی ندارد که مسلمان بجای کشتن قربانی خود در محل مخصوص منا، قربانی خود را بجائی که حس میکند، مردمش احتیاج به قربانی دارند ببرد و تا به آنجا نرسیده از احرام حج نباید بیرون آید و نباید سر خود را برای علامت خروج از احرام بتراشد تا به محل کشتن قربانی برسد و برای چنین کسی با اینکه موفق به اعمال عرفات و منا و طواف خانه کعبه نشده یک حج محسوب میگردد به شرطی که قصد حج داشته و دیگران نیمه کاره از او جلوگیری کرده باشند و در مورد سر تراشیدن باید دانست که رسم مسلمین این بود که موی سر خود را میگذاشتند و نمی تراشیدند و حتی سر تراشیدن مکروه بود مگر برای خروج از احرام که تمام موهای سر خود را میتراشیدند تا یکی دو ماهی که در حج بودند و در حال احرام نمی توانستند خوب بدن و سر خود را بشویند و موهای چرک خود را بتراشند و یا کوتاه کنند و اگر کسی ناراحتی داشت میتواند نتراشد و بجای آن دست کم یکروز در ایام غير حج روزه بگیرد یا اگر دارا بود یک وعده خوراک به مسکین بدهد و یا اگر خراج تر بود و رضای بیشتری از الله را میخواست گوسفند کوچک یا بزرگتر یا گاو و یا شتری را میکشت چه در میان راه و چه در مکه و چه بعد از رسیدن به خانه در محل خودش و ملاحظه میکنید که خالق عالم در قرآن مجبور نکرده است که حتما اگر کشتن قربانی برای استفاده مردم مکه نبود باز هم آنرا در مکه بکشند و زیر خاک کنند و باعث عدم بهداشت شوند و البته بر طبق راهنمائیهای قرآن قربانی اصلی را که معمولا در منا قربانی میکنند باید حاجیان از جائی دورتر از محل کشتن با تشریفات جالبی همراه ببرند و امروزه که اینکار مشکل است قطعا این تشریفات بردن قربانی را آنانکه میتوانند باید انجام دهند اگر چه منحصر به بردن از عرفات بسوی منا همراه حاجیان باشد و بوسیله فروشندگان آنها انجام شود و روی متن قرآن می بینید که درست نیست کسی گوشه ای از موی سرش را بتراشد و بلکه اگر نمی خواهد بتراشد باید به یکی از سه دستور فوق عمل کند) و اما زمانی که در امن بودید، هر کس ابتدا تصمیم به عمره گرفته بود و بعد متوجه شد که میتواند آنرا به حج تبدیل کند به شرطی میتواند که هر چه برایش میسر بود قربانی همراه ببرد (در عمره قربانی واجب نیست ولی در حج واجب است) پس اگر کسی قربانی نیافت (معمولا آنکس که عمره را تبدیل به حج میکند کسی است که قبلا پیش بینی رسیدن به حج را نکرده و لذا در خروج از خانه اش قربانی تهیه نکرده است و لذا ممکن است در میان راه قربانی پیدا نکند) بجای قربانی سه روز در هنگامی که در اعمال حج است ( یعنی از نهم تا دوازدهم ذیحجه) روزه میگیرد و هفت روز وقتی که از حج برگشت (یعنی به منزلش رسید نه در حال سفر) و این جمعا ده روز کامل برای روزه میشود و این برای کسی است که خانواده او در نزدیک مسجد الحرام نیست (والا اگر خود و خانواده اش اهل نزدیک مسجد الحرام باشد برایش سخت نیست که سالهای دیگر با تهیه تمام تشریفات حج در حج شرکت کند و لزومی ندارد که عمره خود را تبدیل به حج كند) و از الله بترسید و بدانید که الله سخت مجازات میکند (اشاره به این است که این دستورات صاف و روشن الله را که منافعی اجتماعی در بردارد تبدیل به ظاهر سازیها و فريبها نکنید) (196)

آیه: سوره بقره، آیه 196

  1. وَأَتِمُّوا الحَجَّ وَالعُمرَةَ لِلَّهِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و حج و عمره را برای خدا کامل به‌جا آورید.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • أَتِمُّوا: فعل امر، مخاطب جمع؛ ریشه: ت-م-م (اتّمَ)، صیغه: امر مخاطب جمع، معنا: کامل کنید.
    • الحَجَّ: اسم، مفرد، معرفه با «ال»، منصوب به‌عنوان مفعولٌ‌به اولِ «أتمّوا»، ریشه: ح-ج-ج.
    • وَالعُمرَةَ: اسم، مفرد، معرفه، معطوف بر «الحجّ»، منصوب (مفعول‌به دوم)، ریشه: ع-م-ر.
    • لِلَّهِ: جار و مجرور (لامِ اختصاص/اخلاص)، متعلق به «أتمّوا»؛ اسم «الله» مجرور، ریشه: أ-ل-ه.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر.
    • نکته: دستور به اتمام صحیح و خالصانهٔ مناسک حج و عمره با نیت خالص برای خدا.
  1. فَإِن أُحصِرتُم فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَديِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس اگر محصور شدید (مانع شدید)، پس هرچه مقدور شد از قربانی.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: فاء تفریع (نتیجه/ترتیب).
    • إِن: حرف شرط جازم.
    • أُحصِرتُم: فعل ماضی مجهول؛ ریشه: ح-ص-ر (أحصر)، صیغه: ماضی مجهول، مخاطب جمع «تم»، معنا: محصور/بازداشته شدید (به‌سبب دشمن/بیماری و…).
    • فَ: فاءِ جواب شرط.
    • ما: اسم موصول/مصدر موصول به‌معنای «آنچه/هرچه».
    • استَيسَرَ: فعل ماضی؛ ریشه: ي-س-ر (استيسر)، صیغه: غایب مفرد، معنا: میسر شد/مقدور شد.
    • مِنَ: حرف جر.
    • الهَديِ: اسم مجرور، معرفه، ریشه: ه-د-ي؛ مراد: قربانیِ حج.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرط + حکم خبری/الزامی در جواب شرط.
    • نکته: در صورت محصور شدن، تکلیف جایگزین «هرچه قربانی میسر است» قرار می‌گیرد.
  1. وَلا تَحلِقوا رُءوسَكُم حَتّىٰ يَبلُغَ الهَديُ مَحِلَّهُ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و سرهای خود را مَتراشید تا آن‌گاه که قربانی به جایگاهش برسد.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: عطف.
    • لا: لاي ناهی.
    • تَحلِقوا: فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی؛ ریشه: ح-ل-ق؛ صیغه: مخاطب جمع؛ معنا: نتراشید.
    • رُءوسَكُم: اسم منصوب (مفعول‌به)، «رؤوس» جمع «رأس»، مضاف + «كم» مضافٌ‌الیه؛ ریشه: ر-أ-س.
    • حَتّىٰ: حرف غاية/تعليل، در اینجا غایت زمانی.
    • يَبلُغَ: فعل مضارع منصوب بعد از «حتى»، ریشه: ب-ل-غ، صیغه: غایب مفرد.
    • الهَديُ: فاعلِ «يبلغ»، مرفوع.
    • مَحِلَّهُ: اسم مکان/مصدر میمی به‌معنای «محلّ ذبح/جایگاه»، منصوب به‌عنوان مفعول‌فیه/ظرف یا مفعول‌به دوم معنایی؛ «ـه» ضمیر مضافٌ‌الیه به «الهدي»، ریشه: ح-ل-ل.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: نهی.
    • نکته: ممنوعیت تراشیدن سرِ مُحرم تا تحقق ذبح قربانی در محلّ مقرر.
  1. فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا أَو بِهِ أَذًى مِن رَأسِهِ فَفِديَةٌ مِن صِيامٍ أَو صَدَقَةٍ أَو نُسُكٍ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر کس از شما بیمار بود یا به او از سرش آزاری بود، پس فدیه‌ای (است) از روزه یا صدقه یا قربانی.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: تفریع.
    • مَن: اسم شرط جازم/موصول عام به‌معنای «هر کس».
    • كانَ: فعل ماضی ناقص، ریشه: ك-و-ن؛ اسم و خبر می‌گیرد.
    • مِنكُم: جار و مجرور، متعلق به خبر مقدّر یا توضیح «مَن».
    • مَريضًا: خبر «كان» منصوب؛ ریشه: م-ر-ض.
    • أَو: حرف عطف تخییری.
    • بِهِ: جار و مجرور؛ ضمیر «ـه» به «مَن» برمی‌گردد.
    • أَذًى: اسم مجرور لفظاً نیست؛ در ترکیب «بِهِ أذى» اسم «أذى» مجرور به حرف جرّ مقدّم؟ در اصل «به أذى» خبر در محل رفع برای مبتدا/کان دیگر. ساده‌تر: «به او آسیبی بود».
    • مِن رَأسِهِ: جار و مجرور بیانی؛ «رأس» مضاف و «ـه» مضافٌ‌الیه.
    • فَ: فاءِ تفریع/جواب شرط.
    • فِديَةٌ: مبتدا/خبر مقدّر به‌صورت جمله اسمیه در مقام الزام: «فعليه فديةٌ» محذوف؛ مرفوع.
    • مِن صِيامٍ: جار و مجرور بیان جنس فدیه؛ «صيام» ریشه: ص-و-م.
    • أَو صَدَقَةٍ: معطوف مجرور؛ ریشه: ص-د-ق.
    • أَو نُسُكٍ: معطوف مجرور؛ «نُسُك» به‌معنای قربانی/نسک؛ ریشه: ن-س-ك.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرط ضمنی + خبر/حکم الزامی.
    • نکته: برای عذر بیماری یا آزار سر (مثل شپش/زخم)، تراشیدن یا تخلف جایگزین‌پذیر است ولی فدیه واجب می‌شود: روزه یا صدقه یا قربانی.
  1. فَإِذا أَمِنتُم
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس چون ایمن شدید.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: تفریع/انتقال.
    • إِذا: ظرف زمان شرطی غیر جازم.
    • أَمِنتُم: فعل ماضی، ریشه: أ-م-ن؛ صیغه: مخاطب جمع؛ معنا: ایمن شدید (از حصر/دشمن).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرط زمانی (غیر جازم).
    • نکته: انتقال از حالت اضطرار به حالت عادی مناسک.
  1. فَمَن تَمَتَّعَ بِالعُمرَةِ إِلَى الحَجِّ فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَديِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر کس از عمره تا حج بهره‌برد (تمتع کرد)، پس هرچه میسر شد از قربانی (بر اوست).
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: فاءِ تفریع بر «إذا أمنتم».
    • مَن: اسم شرط/موصول عام: «هر کس».
    • تَمَتَّعَ: فعل ماضی، ریشه: م-ت-ع (تفعّل)، صیغه: غایب مفرد؛ معنا: تمتع کرد/بهره برد.
    • بِالعُمرَةِ: جار و مجرور؛ وسیله/سبب تمتع.
    • إِلَى الحَجِّ: جار و مجرور؛ انتهای زمان/مرحله: تا حج.
    • فَ: فاءِ جواب/نتیجه.
    • ما: اسم موصول/مصدر موصول به‌معنای «هرچه».
    • استَيسَرَ: فعل ماضی، ریشه: ي-س-ر؛ معنا: میسر شد.
    • مِنَ الهَديِ: جار و مجرور بیان جنس: از قربانی.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرط با جواب حکم.
    • نکته: در حج تمتع، قربانیِ «آنچه مقدور است» واجب می‌شود.
  1. فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيّامٍ فِي الحَجِّ وَسَبعَةٍ إِذا رَجَعتُم
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر که نیافت (قربانی را)، پس روزهٔ سه روز در حج و هفت (روز) هنگامی که بازگشتید.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: تفریع.
    • مَن: اسم شرط: «هر کس».
    • لَم: حرف جزم و نفی.
    • يَجِد: فعل مضارع مجزوم (به «لم»)، ریشه: و-ج-د؛ معنا: نیابد/پیدا نکند (توان تهیه قربانی).
    • فَ: فاءِ جواب شرط.
    • صِيامُ: مبتدا مرفوع؛ ریشه: ص-و-م.
    • ثَلاثَةِ: مضافٌ‌الیه مجرور برای «أيام»، ولی در ترکیب «صيامُ ثلاثةِ أيامٍ»؛ «ثلاثةِ» مضاف و «أيامٍ» مضافٌ‌الیه. اینجا «صيامُ ثلاثةِ أيامٍ» مبتدا و خبر محذوف تقدیر «عليه».
    • أَيّامٍ: مضافٌ‌الیه مجرور، ریشه: ي-و-م.
    • فِي الحَجِّ: جار و مجرور؛ ظرف زمان/حال روزهٔ سه‌روزه.
    • وَسَبعَةٍ: معطوف بر «ثلاثةِ أيامٍ» با حذف «أيامٍ» به قرینه؛ یعنی «و صيامُ سبعةِ أيامٍ».
    • إِذا رَجَعتُم: «إذا» ظرف زمان غیر جازم + «رجعتم» فعل ماضی، ریشه: ر-ج-ع؛ زمانِ انجام روزهٔ هفت‌روزه بعد از برگشت.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرط با بیان بدل تکلیف (کفاره) در جواب.
    • نکته: اگر قربانی میسر نبود، مجموعاً ده روز روزه جایگزین است: سه روز در ایام حج، هفت روز پس از بازگشت.
  1. تِلكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: آن ده (روز) کامل است.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • تِلكَ: اسم اشاره دور، مبتدا مؤنث مجازی برای «عشرة».
    • عَشَرَةٌ: خبر مرفوع؛ عدد «ده».
    • كامِلَةٌ: صفت برای «عشرة»، مرفوع.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تأکیدی.
    • نکته: تأکید بر کامل بودن تعداد ده روز و رفع توهّم کم‌وزیاد.
  1. ذٰلِكَ لِمَن لَم يَكُن أَهلُهُ حاضِرِي المَسجِدِ الحَرامِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: این [حکم] برای کسی است که خانواده‌اش باشندگانِ مسجدالحرام نیستند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • ذٰلِكَ: اسم اشاره، مبتدا یا خبر مقدّم برای قصر حکم؛ اشاره به مجموع احکام تمتع و روزه/هدی.
    • لِمَن: جار و مجرور + «مَن» موصول؛ خبر/متعلّق «ذلك»؛ معنا: مخصوصِ کسی که…
    • لَم: حرف جزم و نفی.
    • يَكُن: فعل ناقص مجزوم (کانَ)، ریشه: ك-و-ن؛ صیغه: غایب مفرد.
    • أَهلُهُ: اسم «يكن» مرفوع + ضمیر مضافٌ‌الیه؛ ریشه: أ-ه-ل.
    • حاضِرِي: حال/نعت مضاف، جمع مذكر سالم مجرور به‌اعتبار اضافه به «المسجد»، ریشه: ح-ض-ر؛ معنا: حاضر/ساکن.
    • المَسجِدِ الحَرامِ: مضافٌ‌الیه مجرور + صفت «الحرام» مجرور؛ ریشه: س-ج-د / ح-ر-م.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تخصیصی.
    • نکته: احکام تمتع و بدل آن مخصوص غیرِ ساکنانِ مکه/حرم است.
  1. وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ العِقابِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: عطف.
    • اتَّقُوا: فعل امر؛ ریشه: و-ق-ي (اتّقى)، مخاطب جمع؛ معنا: پروا کنید/پرهیز کنید.
    • اللَّهَ: مفعول‌به «اتّقوا».
    • وَ: عطف.
    • اعلَموا: فعل امر؛ ریشه: ع-ل-م؛ مخاطب جمع.
    • أَنَّ: حرف مشبّه بالفعل ناسخ.
    • اللَّهَ: اسم «أنّ» منصوب.
    • شَديدُ: خبر «أنّ» مرفوع، ریشه: ش-د-د؛ معنا: سخت/شدید.
    • العِقابِ: مضافٌ‌الیه مجرور؛ ریشه: ع-ق-ب.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر + خبری مؤکد با «أنّ».
    • نکته: جمع‌بندی تقوایی و هشدار نسبت به تخلف از احکام مناسک.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: و حج و عمره را برای خدا کامل به‌جا آورید؛ پس اگر محصور شدید، پس هرچه مقدور شد از قربانی [بر شماست]؛ و سرهای خود را نتراشید تا قربانی به جایگاهش برسد؛ پس هر کس از شما بیمار بود یا از سرش آسیبی به او بود، پس فدیه‌ای از روزه یا صدقه یا قربانی [بر اوست]؛ پس چون ایمن شدید، پس هر کس از عمره تا حج بهره برد، پس هرچه میسر شد از قربانی [بر اوست]؛ پس هر که نیابد، پس روزهٔ سه روز در حج و [روزهٔ] هفت [روز] هنگامی که بازگشتید—آن ده [روز] کامل است—این [حکم] برای کسی است که خانواده‌اش از باشندگان مسجدالحرام نباشند؛ و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.

Nach oben scrollen