002-184-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و روزه شما چندین روز خواهد بود پس هر کس از شما مرضی داشت که روزه برایش ضرر داشت یا بر سفری بود که روزه برایش مشکل بود به هر اندازه که نتوانست بگیرد، در روزهای دیگر روزه بگیرد (یعنی در غير ماه رمضان) و کسانی که طاقت ندارند روزه بگیرند بجای هر روز روزه یک وعده خوراک به مسکین بدهند و کسی از اینان که خیری بیشتر از این بگردن گرفت کار بهتری به نفع خودش کرده (یعنی بی طاقتان حداقل بخشش شان به مسکینان حداقل یک وعده خوراک مسکین میباشد که میتوانند قیمت آنرا از جنس معینی یا از پول بدهند و هر چه بیشتر بدهند مزد بیشتری نزد الله خواهند داشت) و اینکه مقرر کرده ایم شما مؤمنان روزه بگیرید اگر دانا باشید می فهمید که بهتر از روزه نگرفتن است (184)
  1. أَيّامًا مَعدوداتٍ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: «چند روزِ شمارش‌شده»
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • أَيّامًا: جمع «يوم»، منصرف، منصوب (حال یا مفعول‌فیه/ظرف زمانِ محذوف‌متعلَّق؛ در تقدیر: تُصومونَ أَيّامًا)، نقش: حال/ظرف. ریشه: — (اسم جامد).
    • مَعدوداتٍ: جمع مؤنث سالمِ «معدودة»، صفت برای «أيامًا»، مجرور به‌اعتبار تبعیت در برخی قرائت‌های تحلیلی یا منصوب مطابق با «أيامًا»؛ مشهور: صفت منصوب برای «أيامًا». ریشه: ع د د، اسم مفعول (وصف).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبریِ مُجمل (جمله اسمیهٔ کوتاه در حکم بیان قید زمان برای حکمِ روزه).
    • نکته: کوتاهی/سهولتِ تکلیف را می‌رساند: روزه در «چند روزِ اندک» است.
  1. فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا أَو عَلىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن أَيّامٍ أُخَرَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: «پس هر کس از شما بیمار باشد یا بر سفری [باشد]، پس [بر اوست] شمارشی از روزهای دیگری.»
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: حرف عطف/تفریع (نتیجه‌گیری بر جمله قبل).
    • مَن: اسم شرط جازم، عام برای عاقل، مبتدأ شرط.
    • كانَ: فعل ماضی ناقص (کانَ)، فعل شرط؛ ریشه: ك و ن. اسم «كان» ضمیر مستتر تقدیره «هو» عائد به «من».
    • مِنكُم: «مِن» حرف جر + «كم» ضمیر جمع مخاطب؛ جار و مجرور، متعلق به خبر «كان» یا حال از «من».
    • مَريضًا: خبر «كان»، منصوب؛ ریشه: م ر ض (اسم فاعل به معنای ذو مرض).
    • أَو: حرف عطف تخییر.
    • عَلىٰ: حرف جر.
    • سَفَرٍ: اسم مجرور به «على»، جار و مجرور در محل خبر «كان» دومِ محذوفه یا معطوف به خبر «كان» اول (تقدیر: كان مريضًا أو كان على سفر). ریشه: س ف ر (اسم).
    • فَ: فایِ جواب/تفریع.
    • عِدَّةٌ: مبتدأ مرفوع، به معنای «شماری/تعداد». ریشه: ع د د (مصدر/اسم).
    • مِن: حرف جر.
    • أَيّامٍ: اسم مجرور، مضاف‌الیه برای «عدة». ریشه: —.
    • أُخَرَ: صفت برای «أيامٍ»، جمع «أُخْرى»، مجرور تبعاً. ریشه: أ خ ر.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرطیه (خبری تشریعی).
    • نکته: رخصت شرعی برای بیمار و مسافر؛ قضا کردن روزه در روزهای دیگر.
  1. وَعَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: «و بر کسانی که توانِ آن را دارند، فدیه‌ای است: خوراکِ یک مسکین.»
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • عَلى: حرف جر.
    • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر، مجرور به «على» (في محل جر)، ربط‌دهنده به صله.
    • يُطيقونَهُ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ط و ق (أطاقَ يُطيقُ = توان داشتن). واو: فاعل جمع. «هُ»: ضمیر مفعول به، عائد به «الصيام» مفهوم از سیاق. این مجموع صلهٔ «الذين».
    • فِديَةٌ: مبتدأ مؤخر یا خبر مقدم؟ ساختار اقرب: جار و مجرور «وعلى الذين…» شبه‌جملهٔ خبر مقدم، «فديةٌ» مبتدأ مؤخر مرفوع؛ یعنی: «بر آنان … فدیه‌ای [واجب] است».
    • طَعامُ: بدل یا عطف بیان برای «فديةٌ» یا مضاف و «مسكينٍ» مضاف‌الیه. مرفوع (اگر عطف‌بیان/بدل برای «فديةٌ» باشد) یا مرفوع/مجرور بسته به قرائت اعرابی؛ مشهور: «طعامُ مسكينٍ» بیانی برای جنس فدیه.
    • مِسكينٍ: مضاف‌الیه مجرور. ریشه: س ك ن.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تشریعی.
    • نکته: بیان حکم فدیه برای گروهی خاص (در تفسیر فقهی: سالخورده، بیمارِ مزمن یا در قرائتی قدیم‌تر: ابتدا تخییر بوده و سپس نسخ/تخصیص). عبارت «يطيقونه» ظهور در «با سختی طاقت می‌آورند» دارد.
  1. فَمَن تَطَوَّعَ خَيرًا فَهُوَ خَيرٌ لَهُ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: «پس هر که نیکی را داوطلبانه بیفزاید، آن برای او بهتر است.»
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: حرف تفریع/جواب.
    • مَن: اسم شرط جازم.
    • تَطَوَّعَ: فعل ماضی (باب تفعّل)، مجزوم لفظاً؟ در محلّ جزم به‌اعتبار أداة الشرط، ولی ماضی بعد از شرط به منزلهٔ فعل شرط آمده؛ ریشه: ط و ع (تطوّع = کارِ خیرِ داوطلبانه).
    • خَيرًا: مفعولٌ به یا تمییز منصوب (مفعول به اقرب: «تطوّعَ خيرًا» یعنی نیکیِ بیشتری انجام داد).
    • فَهُوَ: فاء رابطة جواب الشرط + ضمیر مبتدأ.
    • خَيرٌ: خبر «هو»، مرفوع.
    • لَهُ: جار و مجرور، متعلق به «خير».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرطیه خبری تشویقی.
    • نکته: تشویق به افزودن بر مقدار فدیه یا کار خیر بیشتر؛ نفع آن به خود فرد برمی‌گردد.
  1. وَأَن تَصوموا خَيرٌ لَكُم
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: «و این‌که روزه بگیرید، برای شما بهتر است.»
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • أَن: حرف مصدری و ناصب.
    • تَصوموا: فعل مضارع منصوب به «أن»، علامت نصب حذف نون (به‌سبب جمع). فاعل: واو جمع. ریشه: ص و م.
    • خَيرٌ: خبرِ مبتدأِ مقدّر؟ در اصل: «وَأن تصوموا خيرٌ لكم» یعنی مصدر مؤوّل «أن تصوموا» در حکم مبتدأ، «خيرٌ» خبر.
    • لَكُم: جار و مجرور، متعلق به «خير».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری ارشادی/تفضیلی.
    • نکته: بیان برتری ذاتی روزه برای مؤمنان، حتی با وجود رخصت‌ها.
  1. إِن كُنتُم تَعلَمونَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: «اگر شما می‌دانید.»
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • إِن: حرف شرط.
    • كُنتُم: فعل ماضی ناقص (كان)؛ تاء: ضمیر جمع مخاطب به‌عنوان اسم «كان». خبر «كان» جملهٔ «تعلمون» یا حال دانستن.
    • تَعلَمونَ: فعل مضارع مرفوع، فاعل واو جمع؛ ریشه: ع ل م.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرطیه تعلیقی.
    • نکته: تعلیقِ کامل‌بودنِ فهمِ این خیر بر داشتنِ علم/آگاهی؛ تحریک به بصیرت.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: «[اینها] چند روزِ شمارش‌شده [است]. پس هر که از شما بیمار باشد یا بر سفر باشد، [بر او] شمارشی از روزهای دیگر [است]. و بر کسانی که توانِ آن را دارند، فدیه‌ای [واجب است]: خوراکِ یک مسکین. پس هر که داوطلبانه نیکی بیفزاید، آن برای او بهتر است. و این‌که روزه بگیرید برای شما بهتر است، اگر بدانید.»

Nach oben scrollen