002-178-091-بقرة

« Back to Glossary Index
ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما در مورد کشته شدگان قصاص واجب شده به این طریق که آزاد به آزاد و بنده به بنده و زن به زن پس هر کس به نفعش از طرف برادرش چیزی بخشیده شده، لازمست تلافی شایسته ای کند و بسوی او احسانی نماید و این از جانب اصلاح کننده امور شما (پروردگار شما) تخفیف و ترحمی است و پس از این اگر کسی ظلمی کرد عذابی دردناک برایش خواهد بود (قصاص یعنی مجازات هر اذیت کننده ای به اندازه اذیت و ضرری که رسانده و چون ارزش اجتماعی اشخاص با هم مختلف است آیه فوق میرساند که باید قاتل را مطابق ارزش اجتماعی مقتول که برای بازماندگانش ارزش دارد مجازات نمود و اگر قاتل و مقتول یک ارزش داشته باشند اصل منطقی این است که قاتل باید بجای مقتول بوسیله متصدیان حفظ عدالت اجتماعی کشته شود به شرطی که قتل عمد باشد و اگر کسان مقتول رضایت دهند مجازات کشته شدن قابل تبدیل به دیه میگردد که آن عبارتست از قیمت صد شتر برای یک مرد آزاد که باز به نسبتِ کمی و زیادی ارزشِ مقتول، متصدیان مربوطه، شترانی کم ارزشتر یا با ارزشتر تعیین میکنند و اگر چند نفری برای کشتن یکنفر به عمد اقدام کنند باید هر یک را یک قاتل حساب کرد و مجازاتش نمود تا کسی جرئت نکند شریک در قتل کسی بشود و در قتل غیرِ عمد، کشتن قاتل، تبدیل به دیه دادن میشود و اگر قاتل نداشت از طرف متصدیان حکومتی کوشش میشود که صاحبان مقتول هر چه بیشتر ببخشند و اگر صاحبان مقتول به دیه محتاج بودند و قاتل نداشت حکومت اسلامی برای رفع احتیاج آنان اقدام میکند و در مورد قتل عمد اگر صاحبان مقتول به دیه رضایت دادند و بعد از آن قاتل، قتلِ دیگری انجام داد دیگر از او دیه پذیرفته نخواهد شد و باید او را حتما بکشند، مگر دیه بیشتری بدهد و صاحب مقتول بپذیرد و از این آیه میتوان فهمید که اگر زنی کشته شد که ارزش اجتماعی او یعنی تاثیر کشته شدنش بیش از یک مرد معمولی بود مجازات قتل یک مرد درباره قاتل انجام میشود و آنچه در قتل عمد در نظر گرفته نمی شود ارزش اجتماعی قاتل است و در حکومت عالیه اسلام که بطور معمول زنان به کارِ خانه میپردازند و خرج ایشان و بچه های ایشان با شوهر است، منطقی است که ارزش زن در جامعه نصف ارزش مرد است و از متن آیات قرآن پیداست که در همان حکومت ارزش زنان غیر معمولی ممکن است از بعضی مردان معمولی بالاتر باشد و در شدت و ضعف مجازات فرق خواهد کرد و این آیات میرسانند که مسلمانان در مدینه در این زمان که در حدود یک سال و نیم بعد از هجرت است به قدرت و حکومتی رسیده اند که لازم است قوانینی برای قتل عمد و غیر عمد داشته باشند و چنانکه از آیه ۹۲ از سوره نساء پید است این قانون فقط برای ترمیم اثرات بد اجتماعی قتل در جامعه است و برای این است که بازماندگانِ مقتول از نظر زندگی در حالتی قرار گیرند که گوئی مقتول کشته نشده است، زیرا صد شتر زندگی یک خانواده را تامین خواهد کرد و در مورد قتل غیرِ عمد، اگر قاتل مؤمنی است که مؤمن دیگری را کشته، طبق آیه سوره نساء، علاوه بر پرداخت دیه باید برای آنکه گناه اهمال کاری او که منجر به قتل شده، نزد الله بخشیده شود اگر توانائی داشت یک بنده نیز آزاد کند و اگر توانائی نداشت دو ماه پی در پی روزه بگیرد و بدیهی است که صاحبان مقتول حداقلِ دیه را خواهند گرفت و به وسیله متصدیان مربوطه کوشش میشود که مقدار بیشتری از دیه را صرفنظر کنند) (۱۷۸)

آیه: البقرة، 178

  1. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: ای مؤمنان!
  • صرف و نحو واژه‌ها:
    • يا: حرف ندا.
    • أيُّها: «أيُّ» منادی مبنی بر ضم (کاربرد برای ندا)، «ها» حرف تنبیه. اصل «أيّ» از ریشه همگانی ندارد؛ نقش: منادی.
    • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر سالم، ریشه (ل ذ و) موصولی، نقش: بدل یا صفت برای «أيُّها».
    • آمَنوا: فعل ماضی، ریشه (أ م ن)، صیغه: جمع مذکر غایب «آنها ایمان آوردند»، واو فاعل.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: ندا خطابیه.
    • نکته: ایجاد توجه شدید برای حکم مهمی که بعداً می‌آید.
  1. كُتِبَ عَلَيكُمُ القِصاصُ فِي القَتلَى
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: بر شما قصاص در بارهٔ کُشتگان مقرر شد.
  • صرف و نحو:
    • كُتِبَ: فعل ماضی مجهول، ریشه (ك ت ب)، «نوشته/مقرر شد».
    • عَلَيكُم: «على» حرف جر + «كم» ضمیر متصل (شما)، جار و مجرور متعلق به «كُتِبَ».
    • القِصاصُ: اسم مرفوع، ریشه (ق ص ص)، نایب فاعل برای فعل مجهول.
    • فِي القَتلَى: «في» حرف جر + «القتلى» جمع «قتيل»، ریشه (ق ت ل)، جار و مجرور بیان حوزهٔ حکم (در مورد کشته‌شدگان).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری انشایی (خبر به قالب حکم شرعی الزام‌آور).
    • نکته: فعل مجهول نشان می‌دهد حکم از سوی شارع مقرر شده، نه از سوی مردم.
  1. الحُرُّ بِالحُرِّ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: آزاد در برابر آزاد.
  • صرف و نحو:
    • الحُرُّ: اسم مرفوع، ریشه (ح ر ر)، مبتدا محذوف‌الخبر یا خبر برای مبتدای محذوف؛ تقدیر: «القِصاصُ الحُرُّ بالحُرّ».
    • بِالحُرِّ: حرف جر «بِـ» + اسم مجرور «الحرّ»، جار و مجرور بیان مقابله/معادله در قصاص.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تقريري (بیان قاعده).
    • نکته: بیان تناسب در قصاص؛ هم‌سنخی طرفین.
  1. وَالعَبدُ بِالعَبدِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و بنده در برابر بنده.
  • صرف و نحو:
    • الواو: عطف.
    • العَبدُ: اسم مرفوع، ریشه (ع ب د)، معطوف بر «الحُرّ».
    • بِالعَبدِ: باء جر + اسم مجرور، ریشه (ع ب د)، بیان مقابله.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تقريري.
    • نکته: ادامهٔ قاعدهٔ تناسب در اجرای قصاص.
  1. وَالأُنثىٰ بِالأُنثىٰ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و زن در برابر زن.
  • صرف و نحو:
    • الواو: عطف.
    • الأُنثى: اسم مرفوع، مؤنث، ریشه (أ ن ث)، معطوف بر «الحُرّ».
    • بِالأُنثى: باء جر + اسم مجرور، همان ریشه.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری تقريري.
    • نکته: تأکید بر رعایت هم‌جنس/هم‌سنخی در قصاص (در سیاق نزول).
  1. فَمَن عُفِيَ لَهُ مِن أَخيهِ شَيءٌ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر کس که از سوی برادرش چیزی (از حق قصاص) گذشت شود…
  • صرف و نحو:
    • فَ: فاء تفریع (نتیجه‌گیری از حکم قبل).
    • مَن: اسم شرط جازم عام، مبتدی برای شرط.
    • عُفِيَ: فعل ماضی مجهول، ریشه (ع ف و)، «بخشیده شد/درگذشته شد».
    • لَهُ: جار و مجرور (لـ + ضمیر)، متعلق به «عُفِيَ»؛ گیرندهٔ عفو.
    • مِن أَخيهِ: «من» حرف جر بیانی/ابتدائی + «أخ» اسم مجرور با یاء نسبت به اضافه، ریشه (أ خ و)، ضمیر «ه» به قاتل یا ولیّ دم برمی‌گردد؛ «از جانب برادرش» (برادر ایمانی).
    • شَيءٌ: اسم نکره مرفوع؛ در تحلیل نحوی: فاعلِ «عُفِيَ» به تأویل مصدر (چیزی از عفو)، یا بدل/تمییز توضیحی برای مقدار عفو.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرطیه.
    • نکته: کاربرد «أخیه» بار عاطفی و ایمانی دارد و به نرمش و گذشت دعوت می‌کند؛ عفو می‌تواند جزئی باشد («شيء»).
  1. فَاتِّباعٌ بِالمَعروفِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس پیروی (کردن) به شایستگی.
  • صرف و نحو:
    • فَ: فاء جواب شرط/تفریع.
    • اتِّباعٌ: مصدر مرفوع به عنوان مبتدا یا خبر مقدّم؛ ریشه (ت ب ع)، تقدیر: «فعليه اتّباعٌ».
    • بِالمَعروفِ: جار و مجرور، ریشه (ع ر ف)، قید کیفیت: به‌صورت نیکو و متعارف.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: انشایی ارشادی در قالب خبر (بیان بایدها پس از عفو).
    • نکته: «معروف» یعنی عرف پسندیده و بدون آزار؛ ناظر به رفتار ولیّ دم در مطالبهٔ دیه.
  1. وَأَداءٌ إِلَيهِ بِإِحسانٍ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و پرداخت (حق) به او، با نیکوکاری.
  • صرف و نحو:
    • الواو: عطف بر «اتّباعٌ».
    • أَداءٌ: مصدر مرفوع (مبتدا/خبر)، ریشه (أ د ي)، مقصود: پرداخت دیه یا حقی که توافق شده.
    • إِلَيهِ: جار و مجرور (إلى + ضمیر)، جهتِ پرداخت به ولیّ حق.
    • بِإِحسانٍ: جار و مجرور، ریشه (ح س ن)، قید کیفیت: با لطف و بدون سخت‌گیری.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: ارشادی/تکلیفی در قالب خبر.
    • نکته: دو سویه بودن تکلیف: مطالبهٔ نیکو از ولیّ دم، و پرداخت نیکو از طرف قاتل/عاقله.
  1. ذٰلِكَ تَخفيفٌ مِن رَبِّكُم وَرَحمَةٌ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: این، سبکی (تسهیل) و رحمتی است از جانب پروردگارتان.
  • صرف و نحو:
    • ذٰلِكَ: اسم اشاره مبتدا، برای دورِ تعظیمی؛ اشاره به حکم عفو و دیه.
    • تَخفيفٌ: خبر اول مرفوع، ریشه (خ ف ف).
    • مِن رَبِّكُم: جار و مجرور، ریشه (ر ب ب)، بیان منشأ.
    • وَرَحمَةٌ: معطوف بر «تخفيفٌ»، ریشه (ر ح م).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری.
    • نکته: تأکید بر اینکه جواز عفو و دیه، آسان‌گیری الهی است نه کاستن از حق مظلوم.
  1. فَمَنِ اعتَدىٰ بَعدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَليمٌ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر کس پس از آن تجاوز کند، برای او عذابی دردناک است.
  • صرف و نحو:
    • فَمَنِ: فاء تفریع + «من» اسم شرط، «منِ» به‌سبب التقاء ساکنین کسره گرفته.
    • اعتَدىٰ: فعل ماضی، ریشه (ع د و)، فعل شرط.
    • بَعدَ ذٰلِكَ: ظرف زمان مضاف و مضاف‌الیه + اسم اشاره؛ قید زمانی برای وقوع تعدی پس از تشریع تخفیف.
    • فَلَهُ: فاء واقع در جواب شرط + جار و مجرور مقدّم.
    • عَذابٌ: مبتدا مؤخر مرفوع، ریشه (ع ذ ب)؛ یا خبر مقدّم/مبتدا مؤخر بسته به تحلیل تقدیم جار و مجرور.
    • أَليمٌ: صفت برای «عذاب»، ریشه (أ ل م).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرطیه با وعید.
    • نکته: هر گونه زیاده‌روی پس از تعیین چارچوب شرعی (قصاص یا عفو/دیه) ممنوع است و با تهدید شدید همراه است.

نکات کلی تفسیری کوتاه:

  • آیه ابتدا اصل قصاص را برای بازدارندگی و عدالت تثبیت می‌کند، سپس راه عفو و مصالحه را گشوده و آن را «تخفيف و رحمة» می‌نامد.
  • ساختار «الحر بالحر…» در سیاق نزول برای سامان‌دهی به افراط و تفریط‌های جاهلی است؛ در فقه، معیار نهایی «مساوات در جنایت» و «عدالت در اجرا» است.
  • تأکید مضاعف بر آداب اجرایی: مطالبهٔ حق بدون خشونت، و پرداخت حق با نیکویی.
Nach oben scrollen