آیه کامل: وَلِلَّهِ المَشرِقُ وَالمَغرِبُ ۚ فَأَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ- تقسیم به جملهها و ترجمهٔ واژهبهواژه
- جملهٔ 1: وَلِلَّهِ المَشرِقُ وَالمَغرِبُ ترجمهٔ تحتاللفظی: و برایِ خداست مشرق و مغرب. معنای روان: شرق و غرب از آنِ خداست.
- جملهٔ 2: فَأَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللَّهِ ترجمهٔ تحتاللفظی: پس هر کجا رو کنید، پس آنجا چهرهٔ خداست. معنای روان: بنابراین هر سو رو کنید، همانجا روی به سوی خداست/حضور خداست.
- جملهٔ 3: إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ ترجمهٔ تحتاللفظی: بیگمان خدا گستراننده/دارای وسعت است [و] داناست. معنای روان: یقیناً خدا بسیار فراگیر و داناست.
- بررسی صرف، نحو، و ریشهها
- وَلِلَّهِ
- و: حرف عطف.
- لِـ: حرف جر به معنای «برای/از آنِ».
- اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به لام جر، اعراب: مجرور با کسره.
- المَشرِقُ
- ال: حرف تعریف.
- مَشرِق: اسم مکان/مصدر میمی از ریشهٔ شرق (ش-ر-ق) به معنای «جای برآمدن خورشید/شرق».
- اعراب: مبتدا مؤخر یا خبر مقدم/مؤخر بسته به تحلیل؛ در ساخت «لله المشرق والمغرب»، ترکیب اِسنادی افادهٔ اختصاص میدهد. این کلمه مرفوع با ضمه.
- ریشه: ش-ر-ق (شرق: برآمدن/شرق).
- وَالمَغرِبُ
- و: عطف.
- المَغرب: اسم مکان/مصدر میمی از ریشهٔ غرب (غ-ر-ب): «جای فروشدن خورشید/غرب».
- اعراب: معطوف بر «المشرق» و مرفوع با ضمه.
- ریشه: غ-ر-ب (غرب: دوری/غروب).
- فَأَينَما
- فَ: فاء تفریع/سببیت.
- أینَما: اسم شرط جازم/ظرف مکان شرطی به معنای «هر کجا که».
- تُوَلّوا
- فعل مضارع مرفوع/مجزوم؟ چون بعد از «أینما» (شرط جازم) میآید، مجزوم است.
- صیغه: مخاطب جمع (انتم).
- باب: تفعّل از «وَلّی/تَوَلّى» یا «أوْلى/ولّى»؛ اصل سهحرفی: و-ل-ي.
- معنا: روی میگردانید/رو میکنید.
- علامت جزم: حذف نون اگر از افعال خمسه باشد؛ این صورت «تُوَلّوا» در قرائت مشهور با حذف نون (اصل: تُوَلّونَ)، پس مجزوم به حذف نون.
- فَثَمَّ
- فَ: فاء جوابِ شرط.
- ثَمَّ: اسم اشارهٔ ظرفی مکانی به معنای «آنجا». با تشدید میم: ثَمَّ.
- وَجهُ
- وجه: اسم، به معنای «چهره/روی». در اینجا استعاره از توجه/حضور/قِبله/ذاتِ مقصودِ الهی (مجاز عقلی/مرسل).
- اعراب: مبتدا مؤخر یا فاعلِ محذوف؟ در ترکیب «فثم وجهُ الله» معمولاً «وجهُ» مبتدا و «ثَمَّ» خبر مقدّم محسوب میشود. «وجهُ» مرفوع با ضمه.
- ریشه: و-ج-ه (روی/جهت).
- اللَّهِ
- مضافٌالیهِ «وجهُ»، مجرور با کسره.
- إِنَّ
- اللَّهَ
- واسِعٌ
- خبر إنّ (اول)، مرفوع با تنوین ضم (ضمه).
- صفت مشبهه از ریشهٔ و-س-ع (وسعت/گستردگی).
- عَليمٌ
- خبر دوم إنّ، مرفوع با تنوین.
- صیغهٔ مبالغه/صفت مشبهه از ریشهٔ ع-ل-م (دانستن).
نکات نحوی و دلالی: - ساخت «لله المشرق والمغرب» افادهٔ اختصاص/ملکیت حقیقی میکند: شرق و غرب ملکِ خداست؛ کنایه از شمول کل جهات و سراسر عالم.
- جملهٔ شرطیه: «أينما» ابزار شرط مکان، «تُوَلّوا» فعل شرط، «فثَمَّ وجهُ الله» جواب شرط با فاء رابطة جواب.
- «وجهُ الله» در زبان عربی قرآن غالباً مجازی است: مراد جهتِ مقبول نزد خدا/قِبله یا حضور و احاطهٔ الهی، نه معنای جسمانی.
- «واسعٌ» دلالت بر سَعهٔ رحمت، قدرت و احاطه دارد؛ «عليمٌ» بر علم مطلق نسبت به همه جهات و نیّات.
- نوع جمله و بیان معنای کلی
- جملهٔ 1: اسمیه (وَلِلَّهِ المشرقُ والمغربُ)
- کارکرد: خبری/بیانی برای بیان تملک و احاطهٔ الهی بر جهات.
- معنا: همهٔ جهات (شرق و غرب) از آنِ خداست.
- جملهٔ 2: شرطیه (فَأينما تُوَلّوا فَثَمَّ وجهُ الله)
- کارکرد: نتیجهٔ منطقی از جملهٔ اول؛ هر جهت محل رجوع به سوی خداست.
- معنا: به هر سو که رو کنید، خدا همانجا حاضر است/جهتِ رو آوردن به او محدود به سمت خاص نیست.
- جملهٔ 3: اسمیه با «إنّ» برای تأکید (إِنَّ اللهَ واسعٌ عليمٌ)
- کارکرد: تأکید بر دو صفت الهی که مبنای حکم پیشین است: احاطه و علم.
- معنا: خدا بس فراگیر و داناست؛ لذا حکم شمول حضور او در هر جهت موجّه است.
جمعبندی معنایی به فارسی روان: - شرق و غرب از آنِ خداست؛ پس هر جا رو کنید، همانجا رو به سوی خداست. بیتردید خدا فراگیر و داناست.
ریشهها بهاختصار: - ش-ر-ق: روشن شدن/برآمدن خورشید → مَشرق.
- غ-ر-ب: پوشیده شدن/دور شدن/غروب → مَغرب.
- و-ل-ي: نزدیک شدن/پشت سر آمدن/ولایت → تولّی/رو کردن.
- و-ج-ه: روی/جهت → وجه.
- و-س-ع: گشادگی/ظرفیت → واسع.
- ع-ل-م: دانستن → عليم.
|