002-112-091-بقرة

« Back to Glossary Index
آری سخن مستدل اینست که هر کس در هر مذهبی که باشد اگر توجه خود را تسليم دستورات الله کند و نیکوکار نیز باشد مزدش باندازه آنچه تسلیم شده و عمل کرده نزد پروردگارش خواهد بود و فقط بر اینهاست که ترسی نیست و اندوهگین نخواهند شد (۱۱۲)
آیه: بَلىٰ مَن أَسلَمَ وَجهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ أَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ

ترجمه تحت‌اللفظی فارسی (زیر هر بخش):

  • بَلىٰ: آری/چرا
  • مَن: هر کس/کسی که
  • أَسلَمَ وَجهَهُ لِلَّهِ: روی خود را برای خدا تسلیم کند
  • وَهُوَ مُحسِنٌ: در حالی که نیکوکار است
  • فَلَهُ أَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ: پس پاداش او نزد پروردگارش است
  • وَلا خَوفٌ عَلَيهِم: و هیچ ترسی بر آنان نیست
  • وَلا هُم يَحزَنونَ: و نه ایشان اندوهگین می‌شوند

ترجمه روانِ نزدیک به لفظ: آری، هر که روی خود را برای خدا تسلیم کند و در عین حال نیکوکار باشد، پس پاداش او نزد پروردگارش خواهد بود، و نه بر آنان بیمی است و نه اندوهگین می‌شوند.

تحلیل دستوری و ریشه‌شناسی واژگان:

  • بَلىٰ: حرف جواب، برای اثباتِ بعد از نفی یا رفعِ توهّم.
  • مَن: اسم موصول عام برای عاقل، مفرد لفظاً، معناً عام (هر کس).
  • أَسلَمَ: فعل ماضی، ثلاثی مزید (باب إفعال: أَفْعَلَ)، ریشه: س-ل-م، معنا: تسلیم کرد/سپرد.
  • وَجهَهُ: «وَجه» اسم مفرد، مضاف؛ «هُ» ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه. «وجه» در عربی افزون بر «چهره»، کنایه از ذات/روی‌کرد/قصد و نیت است. اعراب: مفعولٌ‌بهِ اول برای «أَسلَمَ».
  • لِلَّهِ: جار و مجرور؛ «لِـ» حرف جر + «اللَّهِ» اسم جلاله مجرور. متعلق به «أَسلَمَ» (جهتِ تسلیم).
  • وَهُوَ: «واو» حالیه (جمله‌ی حالیه)، «هُوَ» ضمیر منفصل مبتدا.
  • مُحسِنٌ: خبرِ «هو»، اسم فاعل از باب إحسان، ریشه: ح-س-ن، وزن مُفعِل، نکره برای بیانِ نوع/حال. معنای «نیکوکار/نیکوکردار/کار را درست انجام‌دهنده».
  • فَـ: فا الفصیحة/تفریع، نتیجه‌گیری از جمله شرطی موصولی پیشین.
  • لَهُ: جار و مجرور مقدّم برای اختصاص/استحقاق؛ «برای او».
  • أَجرُهُ: «أجر» اسم مرفوع مبتدا/فاعلِ معناییِ جمله اسمیه بعد از جار و مجرور؛ «هُ» ضمیر مضافٌ‌إلیه. معنای «پاداش».
  • عِندَ رَبِّهِ: «عِندَ» ظرف مکان مضاف + «رَبِّ» مضافٌ‌إلیه مجرور + «هِ» ضمیر مضافٌ‌إلیه؛ متعلق به «أَجرُهُ» (محلّ و مرجع پاداش: نزد پروردگار). ریشه «رَبّ»: ر-ب-ب (پروردن/تربیت).
  • وَلا: «واو» عطف + «لا» نافیۀ جنس/نفی مطلق در سیاق خبری.
  • خَوفٌ: اسم نکره مرفوع (اسم «لا» یا مبتدای مؤخر در ساختار خبری نفی)، معنای «ترس».
  • عَلَيهِم: جار و مجرور (على + هم)، متعلق به «خوفٌ».
  • وَلا هُم: «واو» عطف + «هم» ضمیر منفصل مبتدا برای تأکیدِ تفکیک ضمیر از گروه پیشین.
  • يَحزَنونَ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ح-ز-ن، باب فعل (فَعَلَ)، صیغه جمع مذکر غایب. معنا: اندوهگین می‌شوند. خبرِ «هم».

نکته‌های معنایی و بلاغی:

  • «مَن أَسلَمَ وَجهَهُ لِلَّهِ»: تسلیم «وجه» کنایه از سپردنِ تمام هستی، نیت و جهت‌گیری به سوی خداست؛ هم اعتقادی است و هم عملی.
  • «وَهُوَ مُحسِنٌ»: قیدِ حال؛ شرط کافیِ نجات صرفِ تسلیمِ زبانی نیست، بلکه همراه با احسان/نیکوکاری و درست‌کرداری است.
  • «فَلَهُ أَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ»: «عند ربّه» تضمین و اطمینان‌بخشی است؛ پاداش نزد کسی است که مالک و پروردگار اوست.
  • «ولا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون»: نفی دو حالت اضطراب زمانی: «خوف» نسبت به آینده، «حزن» نسبت به گذشته. جمعِ هر دو، آرامشِ جامعِ مؤمن محسن را می‌رساند.

ساختار نحوی جمله و نوع جمله:

  • جمله‌ی خبریِ تأکیدی با آغاز «بلى» برای اثبات. سپس جمله موصولی «مَن أسلم وجهه لله وهو محسن» نقشِ شرط/موصول دارد. نتیجه با «فـ» تفریع بیان شده: «فلَهُ أجرُه عند ربّه». در پایان، دو جمله اسمیه خبریِ منفی برای وعده‌ی امنیت و آرامش: «ولا خوفٌ عليهم» و «ولا هم يحزنون».
  • نوع جمله: خبریِ وعده‌محور همراه با شرط معنوی (تسلیم + احسان).

جمع‌بندی معنای کلی به فارسی: آری، معیار نجات و آرامش حقیقی این است که انسان با نیت و جهت‌گیری کامل، خود را به خدا بسپارد و نیکوکاری پیشه کند؛ در این صورت پاداشِ تضمین‌شده نزد پروردگار اوست، و نه بیمی خواهد داشت و نه اندوهی.

Nach oben scrollen