002-103-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و اگر آنان به این راهنمائیها ایمان آورند و راه پرهيز از گناه را پیمایند اگر فهيم باشند میفهمند که پاداشی که نزد الله دارند از این سوءاستفاده ها بسی بهتر است (از این آیات پیداست مسلمانانی هم که در کسوت روحانی هستند و بنام دین و مذهب سرکتاب باز میکنند و فال میگیرند و دعا میدهند راه خطا و گناه را می پیمایند اگر کار آنان برای مردم مفید واقع شود یک گناه کرده اند که راه کجی را ترویج نموده اند و اگر ضرر به کسی برسانند گناه ایشان چند برابر است اگر چه منشاء تمام اینها از الله و از قوانین او و به اجازه او میباشد) (۱۰۳)
آیه: وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

ترجمهٔ تحت‌اللفظی (تقریباً کلمه‌به‌کلمه): و اگر آنان ایمان می‌آوردند و پرهیز می‌کردند، هرآینه پاداشی از نزدِ خدا بهتر بود، اگر می‌دانستند.

  • «وَ»: و
  • «لَوْ»: اگر (حرف شرط غیر حقیقی؛ بیانِ حالتِ فرضی/بر خلاف واقع)
  • «أَنَّهُمْ»: که ایشان
  • «آمَنُوا»: ایمان آوردند
  • «وَاتَّقَوْا»: و پرهیزکار شدند/پرهیز کردند
  • «لَمَثُوبَةٌ»: قطعاً پاداشی/هرآینه پاداشی
  • «مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»: از نزدِ خدا
  • «خَيْرٌ»: بهتر است/بهتر
  • «لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»: اگر می‌دانستند

ترجمهٔ روان (با حفظ نزدیکی به متن): اگر آنان ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، یقیناً پاداشی از جانب خدا برایشان بهتر بود، اگر می‌دانستند.

تحلیل صرفی و ریشه‌شناسی واژگان:

  • و: حرف عطف.
  • لَوْ: حرف شرط غیر جازم برای شرطِ غیرواقع/فرضی یا امتناع لامتناع.
  • أَنَّ: حرف مشبه بالفعل، مشبه به «إنّ»، برای تأکید. اسم و خبر می‌گیرد.
  • هم: ضمیر متصل (جمع غایب)، اسم «أَنَّ».
  • آمَنُوا: فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب (هم)، باب إفعال از ریشهٔ أ م ن (أمن). معنا: ایمان آوردند.
  • وَ: حرف عطف.
  • اتَّقَوْا: فعل ماضی، جمع مذکر غایب، باب افتعال از ریشهٔ و ق ي (وقی). اصل: «اِتَّقَوْا» با ادغام ت در ت. معنا: پرهیز کردند/تقوا پیشه کردند.
  • لَ: لامِ ابتداء/لامِ تأکید داخل بر مبتدا برای افادهٔ تأکید.
  • مَثُوبَةٌ: اسم، مفرد مؤنث، نکره، مرفوع به‌عنوان مبتدا (با لام تأکید). از ریشهٔ ث و ب (ثابَ/ثوبة)، معنا: پاداش/ثواب.
  • مِنْ: حرف جر.
  • عِنْدِ: اسم ظرف مکان، مجرور به «من»، مضاف.
  • اللَّهِ: لفظ جلاله، مضاف‌الیه مجرور.
  • خَيْرٌ: خبر مقدم یا خبر برای مبتدا «مثوبةٌ»؛ نکره مرفوع. معنا: بهتر.
  • لَوْ: حرف شرط غیر جازم (دومین «لو» در جمله).
  • كانُوا: فعل ماضی ناقص (کان) + واو جمع، جمع مذکر غایب. معنا: بودند.
  • يَعْلَمُونَ: فعل مضارع مرفوع، جمع مذکر غایب، ریشهٔ ع ل م (علم)، معنا: می‌دانند/دانستنی دارند. در ترکیب با «کانوا»: «اگر می‌بودند که می‌دانند» → «اگر می‌دانستند».

تحلیل نحوی و ساختار جمله:

  • «وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا»: جملهٔ شرطیه با «لو» (شرط غیرحقیقی/فرضی). «أنّهم» با جملهٔ فعلیهٔ «آمنوا و اتقوا» در محل اسم «أنّ» است؛ کل عبارت پس از «لو» به‌عنوان جملهٔ شرط.
  • «لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ»: جواب شرط. «لام» در «لَمَثُوبَةٌ» لامِ ابتداء/لامِ جواب شرطِ مقترن به «لو» برای تأکید. ترکیب اسمیه: مبتدا «مثوبةٌ» + جار و مجرور «من عند الله» به‌عنوان صفت/متعلّق، خبر «خیرٌ». تقدیر: «لمثوبةٌ من عند الله خيرٌ لهم»؛ «لهم» مقدّر است یا فهمیده می‌شود از سیاق.
  • «لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»: جملهٔ معترضهٔ شرطیه برای تأکید حسرت/توبیخ، یا به‌منزلهٔ تعلیلِ نفهمیدن خیر بودنِ مثوبه. شرطِ فرضی: اگر می‌دانستند [این را درمی‌یافتند].

نکات نحوی و بلاغی:

  • «لو» در هر دو موضع، شرطِ امتناع لامتناع را می‌رساند: چون ایمان و تقوا محقق نشده، نتیجه (آشکار شدن خیرِ مثوبه برایشان) نیز محقق نشده است. با این حال، در جوابِ شرط اول، خبرِ اسمیه با «لام» تأکید آمده تا قطعیت ارزش «مثوبه» را بیان کند.
  • حذف «لهم» پس از «خيرٌ» محتمل است؛ تقدیر آن به قرینهٔ «أنهم» و سیاق مخاطب فهمیده می‌شود.
  • تقدیم «من عند الله» بر «خیر» به‌عنوان قید توصیفی، منشأ و شرافت پاداش را نشان می‌دهد.
  • آوردن «كانوا يعلمون» به‌صورت جملهٔ شرطیه، کم‌دانشی/نادانی آنان را علتِ روی‌گردانی‌شان می‌نمایاند.

نوع جمله و معنای کلی:

  • نوع: جملهٔ خبری شرطی (دو شرط با «لو»)، با جوابِ شرطِ مؤکد. جملهٔ اسمیه در جواب برای تثبیت و تأکید حقیقتِ «بهتر بودنِ پاداش الهی».
  • معنای کلی به فارسی: اگر آنان ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، بی‌تردید پاداشی که از سوی خداست برایشان بهتر بود؛ افسوس که اگر می‌دانستند. یا: اگر می‌فهمیدند، این حقیقت را درمی‌یافتند که پاداش الهی برتر است.

نکات واژگانی:

  • «مثوبة»: اصل آن «ثواب» و «مثوبة» هر دو از ریشهٔ ث-و-ب به‌معنای بازگشت و عوضِ بازگشتی؛ در سیاق دینی: پاداش.
  • «اتّقوا»: تقوا در اصل به‌معنای «وقایه/حفاظ» است؛ یعنی خودنگهداری از معصیت به‌وسیلهٔ اطاعت.

پیام و دلالت:

  • ارزش واقعی برای انسان در گرو ایمان و تقواست، و آنچه از نزد خدا می‌آید، از هر منفعتِ دنیوی بهتر است؛ اما ناآگاهی/نادانی مانع درک این حقیقت می‌شود.
Nach oben scrollen