002-066-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و آن حادثه را عبرتی قرار دادیم هم برای مردمی که مدتی دچار آن شده بودند و هم برای مردم بعد از آن تا پندی برای پرهیزکاران حقیقی باشد (با توجه به شرحی که درباره تفسیر این آیات در آیات ۱66 تا ۱6۹ از سوره اعراف و آیه 66 از سوره مائده میباشد و با توجه به تطبیق این آیات به تاریخ یهود متوجه میشویم که پس از حکومت داوود و سلیمان که دوران اوج خوشبختی بنی اسرائیل بود یهودیان به واسطه پشت کردن به دستورات تورات و افتادن به عیش و نوش، حکومتشان تجزیه شد و پادشاهان و بزرگان مذهبی و غیر مذهبی ایشان در صدد شدند مطالب تورات را به نفع خود تفسیرهای مختلف کنند و از آن جمله، در هر شهری که رود خانه و یا دریائی داشتند که از آن ماهی صید میکردند، برای اینکه میدیدند، ماهیان در روز شنبه فراوان در محل صید می آیند پیش خود گفتند روز شنبه ماهی ها را صید می کنیم و بجای آن یک روز دیگر از هفته را صید نمی کنیم و با این حیله شرعی تصور میکردند که مورد رضای الله نیز هستند و می گفتند برای الله فرقی نمیکند که ماهی صید کنیم یا نکنیم و منظور الله این بوده که یک روز هفته را دست از کار بکشیم و این فلسفه عینا در میان مسلمانان نیز عمل میشود درجائی که مثلا میگویند اگر پنج وقت مجزای نماز را به سه وقت کردیم عیبی ندارد مخصوصا که پنج نماز را بنام پنج وقت میخوانیم یا میگویند مقصود از وضو پاکیزگی است چه عیب دارد که پاها را نشوئیم و یا دستها را از پائین و یا از بالا بشوئیم و حال آنکه همین دستورات جزئی است که معلوم میدارد چه کسی میخواهد کاملا مطيع الله باشد و چه کسی میخواهد از دستورات برای هوس خود و راحتی خود تجاوز کند، باری بنی اسرائیل به نیت چنین تجاوزی در دستورات تورات به تجاوزات دیگر نیز پرداختند تا اینکه دچار حمله دشمنان خود شدند، بخصوص حمله پادشاهان آشور که باعث گردید حکومت یهود بدست بیگانگان بیفتد و مستعمره آنان شود و لازمه این استعمار و زیردستی این است که در بنی اسرائیل دو صفت پیدا شود یکی صفت بوزینگی که چون بوزینه گان مقلد بیگانگان شدند و شخصیت فرهنگی و اجتماعی و سیاسی خود را از دست دادند و صفت دوم ایشان صفت خوکی است که ناموس و زنان خود را در اختیار سرپرستان مستعمره چی خود میگذاشتند و خود نیز به عیاشی و سوءاستفاده از زنان یکدیگر افتادند و ما امروزه نیز دو صفت بارز را در هر ملتی که مستعمره و تحت نفوذ اجانب هستند می بینیم و غرب زدگی های جدید نیز بر مبنای همین دو صفت است و متاسفانه در اکثر تفسیرهای قرآن که در میان فرقه های اسلامی رایج است به واسطه روایاتی اسرائیلی این آیه را بدون توجه به آنچه باید متوجه آن شوند چنین تفسیر کردند که گروهی از بنی اسرائیل از صورت آدم تبدیل به میمون و یا خوک شدند و میمون ها و خوکهائی که امروزه در دنیا هستند از نسل آن انسانهای میمون و خوک شده میباشند و ببینید که این دو نوع تفسیر کدامش باعث تعلیم و تربیت عالی و مخصوصا متوجه کردن یهودیان به اسلام میشود و کدامش باعث میگردد که هم یهودیان و هم غیر آنان برای قرآن و اسلام ارزشی قائل نشوند) (66)
  • آیهٔ کامل عربی: «فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی (زیر هر بخش):
    • «فَجَعَلْنَاهَا»
      پس قرار دادیم/گردانیدیم آن را (ما آن را قرار دادیم)
    • «نَكَالًا»
      کیفر/عبرتِ بازدارنده
    • «لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا»
      برای آنچه پیشِ رویِ آن است (برای معاصران/پیشینیانِ نزدیک به آن)
    • «وَمَا خَلْفَهَا»
      و آنچه پس از آن است (آیندگان)
    • «وَمَوْعِظَةً»
      و پندی/اندرزی
    • «لِلْمُتَّقِينَ»
      برای پرهیزگاران

    ترجمهٔ پیوستهٔ تحت‌اللفظی:
    «پس ما آن را کیفرِ بازدارنده‌ای برای آنچه پیشِ رویِ آن و آنچه پس از آن است، و اندرزی برای پرهیزگاران قرار دادیم.»

  • تحلیل نحوی و صرفی واژه‌ها:
    • «فَ»: حرف عطف/تفریع، دلالت بر نتیجه یا ترتیب بعدی دارد.
    • «جَعَلْنَا»: فعل ماضی، باب ثلاثی مجرد (جَعَلَ)، صیغهٔ ۱ جمع (ما). نقش: فعل جمله. معنی: قرار دادیم/گردانیدیم.
      • ریشه: ج-ع-ل.
    • «هَا»: ضمیر متّصل مفعولی مؤنث مفرد، عائد به «القریة» یا «العقوبة» بسته به سیاق آیه (در سوره بقره، آیه 66، مرجع «القردة»/قضیهٔ اصحاب سبت است؛ ضمیر به ماجرا/کیفر برمی‌گردد).
      • نقش: مفعولٌ‌بهٔ اول برای «جعلنا».
    • «نَكَالًا»: اسم مصدر/مصدر به معنای عقوبتِ بازدارنده. نکره، منصوب.
      • نقش: مفعولٌ‌بهٔ دوم برای «جعلنا» (مفعول ثانی در باب «جعل» که از افعالِ قلوب/تحویل معنا دارد).
      • ریشه: ن-ك-ل (نَكَلَ: بازایستادن، خودداری کردن؛ نِكال: عقوبتی که بازمی‌دارد).
    • «لِمَا»: «لِـ» حرف جر + «ما» اسم موصول (یا مصدریه بنا بر برخی تفاسیر). مجموعاً جار و مجرور متعلق به «نَكالًا» (بیان تعلق و جهت).
    • «بَيْنَ يَدَيْهَا»: «بَيْنَ» ظرف مکان مضاف، «يَدَيْ» مثنای «ید» در حالت مجرور به خاطر اضافه، «ها» ضمیر متصل مجرور (به همان مرجع قبلی برمی‌گردد). تعبیر اصطلاحی «بین یدیه» یعنی «پیشِ رو/مقابل/در برابر» و کنایه از «زمان معاصر و نزدیکِ قبل».
      • کل ترکیب: جار و مجرور/ظرفی متعلق به «نَكالًا».
    • «وَ»: حرف عطف.
    • «مَا خَلْفَهَا»: «ما» اسم موصول، «خَلْفَ» ظرف مکان به معنای پشت/پس، مضاف، «ها» ضمیر مجرور. تعبیر «ما خلفها» یعنی «آنچه پس از آن است» (آینده‌گان/زمان‌های بعد).
      • این هم معطوف به «لِما بین یدیها» و در تعلّق به «نكالًا».
      • «خَلْفَ» ریشه: خ-ل-ف.
    • «وَ»: حرف عطف.
    • «مَوْعِظَةً»: اسم، مفرد مؤنث، نکره، منصرف، منصوب به‌عنوان معطوف به «نَكالًا». معنای پند/اندرز.
      • ریشه: و-ع-ظ (وعظ: اندرز دادن).
    • «لِلْمُتَّقِينَ»: «لِـ» حرف جر، «المتقین» اسم مجرور جمع مذکر سالم. متعلق به «موعظةً» (موعظه برای چه کسانی؟ برای پرهیزگاران).
      • «المتقين»: اسم فاعل جمع از «اتَّقى» باب افتعال، ریشه: و-ق-ي (وقایة: نگه‌داشتن/پرهیز).
  • ساختار جمله:
    • نوع جمله: فعلیه (با فعل «جعلنا» آغاز می‌شود).
    • اجزای اصلی:
      • فعل: «جعلنا»
      • مفعول اول: «ها» (ضمیر)
      • مفعول دوم: «نكالًا»، با متعلقات: «لِما بین یدیها و ما خلفها»
      • معطوف اسمی بر مفعول دوم: «موعظةً»، با متعلّق: «للمتقین»
  • نکات معنایی و تفسیری به فارسی:
    • «نكال» مجازاً به مجازاتی گفته می‌شود که دیگران را از تکرار کار بازمی‌دارد؛ پس تأکید بر جنبهٔ بازدارندگیِ کیفر است.
    • ترکیب «لِما بين يديها وما خلفها» گسترهٔ زمانی/مصداقی را شامل معاصران و آیندگان می‌کند؛ یعنی این کیفر، هم برای کسانی که در زمان وقوع بودند و هم برای نسل‌های پسین عبرت است.
    • «موعظةً للمتقین» نشان می‌دهد که اهل پرهیزگاری از این واقعه، پند واقعی می‌گیرند؛ هرچند عبرت بودنِ آن عام است، بهره‌برداریِ حقیقی از آن با تقوا گره خورده است.
  • ریشه‌شناسی مختصر واژه‌های کلیدی:
    • جعل: ج-ع-ل → قرار دادن، تبدیل کردن؛ در نحو عربی، «جعل» از افعالِ «تَصْيير» است که دو مفعول می‌گیرد.
    • نكال: ن-ك-ل → نَكَلَ عنه: بازایستاد/امتناع کرد؛ نِكال: عقوبتِ بازدارنده.
    • بين يدي: ی-د-ي (ید: دست)، تعبیر اصطلاحی برای «پیشِ رو».
    • خلف: خ-ل-ف → پشت/پس؛ نیز در باب‌های دیگر به معنی جانشین شدن می‌آید.
    • وعظ/موعظة: و-ع-ظ → اندرز دادن.
    • تقوى/متقین: و-ق-ي → نگه داشتن/پرهیز؛ «اتقى» باب افتعال، «متقٍ/متقون» اسم فاعل.
  • تعیین نوع جمله و معنای کلی به فارسی:
    • نوع: خبرِ الهی (گزارش از نتیجهٔ مجازات پیشینیان)، جملهٔ خبریِ فعلی.
    • معنای کلی: «ما آن رویداد/کیفر را چنان قرار دادیم که برای هم‌روزگاران و آیندگان مایهٔ عبرت و بازدارندگی باشد، و برای پرهیزگاران پندی ماندگار است.»
  • اشاره به سیاق قرآنی:
    • این بخش از آیه در سورهٔ بقره، آیهٔ 66، پس از ذکر داستان اصحاب سبت است. مرجع ضمیر «ها» به همان قضیه/کیفر برمی‌گردد: «فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا…» یعنی آن مجازات را عبرتی عمومی قرار دادیم.
Nach oben scrollen