002-036-091-بقرة

« Back to Glossary Index
پس آن شیطنت کار، این دو آدم را در بهشت بوسیله آن درختِ میوه لغزش داد و کاری کرد که آن دو از وضعی که در آن بودند خارج شوند (از مطالب سوره اعراف و طه چنین بدست می آید که ابلیس به مانند تمام کسانیکه زرنگی را در بدجنسی و شیطنت و فریب ساده دلان میبینند روی خود خواهی به الله اعلام نمود که من آدم و نسل او را لغزش خواهم داد و نمی دانست که برای همین ساخته شده است، همانطور که سوءاستفاده چیان نیز برای همین ساخته شده اند و نمی دانند و طرز فریب آدم عيناً مانند فریبکاران دنیا بود به اینطور که اولا شيطان هوس آدم را به لزوم استفاده کردن از چیزی زیبا و خوشمزه برانگیزاند و ثانیا به او و همسرش گفت اگر از آن بخورید همیشه بصورت یک انسان آزاد در بهشت زندگی خواهید کرد، نه یک بی اختیار مطيع و چون آندو فریب آزادی و هوس ظاهری را خوردند و با خوردن از میوه آن درخت معلوم داشتند نسبت به دستوراتِ الله سرکش هستند از بدن و لباس بهشتی خارج شدند و لازم شد که بصورت دو روح اولیه خود به زمین بیفتند و در حیوانی که روی تکامل، نزدیک به انسان شده بود حلول نمایند تا در بدن این دو حیوان خاکی بصورت انسان زمینی نر و ماده زندگی نمایند) و گفتیم که فرو شوید و دشمن یکدیگر باشید و در زمین برای شما قرار گاهی خواهد بود و تا مدتی در آن بطور موقت به بهره برداری مختصری مشغول خواهید شد (همانطور که آدم بواسطه فریب خوردن از ابلیس مجبور به آمدن به زمین شد ابلیس نیز که پدر جنها بود با همسر جنی اش برای آزمایش فریبکاری که داد به زمین افتاد و در دو حیوان جنی قرار گرفت و به این طریق مقرر شد که هم انسانها و هم جنها روی هوسها و غرورهائیکه در نهاد آنها از ابتدا قرار گرفت و هم چنین روی اثر نصیحت هائی که از طریق پیغمبران برای آنها پیش خواهد آمد در تضاد زندگی قرار گیرند و قلیلی از آنان مطیع الله و تربیت شده حقیقی دینی بوجود آیند و بقیه یا فریبکار و ستمکار گردند و یا گول خور) (36)
متن آیه (عربی): فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطانُ عَنها فَأَخرَجَهُما مِمّا كانا فيهِ ۖ وَقُلنَا اهبِطوا بَعضُكُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُم فِي الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلىٰ حينٍ

ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی (زیر هر بخش):

  1. فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطانُ عَنها
  • پس شیطان آن دو را از آن (مقام/حال) لغزانید.
  1. فَأَخرَجَهُما مِمّا كانا فيهِ
  • پس آن دو را از آنچه در آن بودند بیرون کرد.
  1. وَقُلنَا اهبِطوا بَعضُكُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ
  • و گفتیم: فرود آیید؛ برخی از شما برای برخی دیگر دشمنید.
  1. وَلَكُم فِي الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلىٰ حينٍ
  • و برای شما در زمین جایگاهِ اقامت و بهره‌مندی تا زمانی (معیّن) است.

تحلیل واژگانی و نحوی (به‌ترتیب وقوع):

  • فَ: حرف عطف/تفریع؛ «پس/بنابراین».
  • أَزَلَّ: فعل ماضی مزید باب إفعال از ریشه «ز-ل-ل» (زلل: لغزش). «لغزانید/به لغزش انداخت».
  • هُمَا: ضمیر متصل تثنیه (آن دو). مفعول به اوّل برای «أزلّ».
  • الشَّيطانُ: اسم ظاهر، فاعلِ مرفوعِ «أزلّ». ریشه «ش-ي-ط-ن» (شیطن: دورشدن/طغیان).
  • عَنها: جار و مجرور. «عن»: حرف جر به‌معنای «از/دور از». «ها»: ضمیر مؤنث مفرد (به حالت/باغ/منزلت اشاره دارد). متعلّق به «أزلّ».
  • فَ: حرف تفریع.
  • أَخرَجَ: فعل ماضی مزید باب إفعال از ریشه «خ-ر-ج» (خروج: بیرون بردن).
  • هُما: ضمیر متصل تثنیه، مفعول به «أخرج».
  • مِمّا: «مِن» + «ما»؛ از آنچه/از چیزی که. «من» حرف جر، «ما» اسم موصول غیرعاقل.
  • كانا: فعل ماضی ناقص (کانَ) + ألف تثنیه؛ «بودند». ریشه «ك-و-ن» (بودن/شدن).
  • فيهِ: جار و مجرور؛ «فی» حرف جر «در»، «هِ» ضمیر غایب مذکر مفرد؛ بازگشتش به همان «ما» (آن حالت/نعمت/باغ).
  • وَ: حرف عطف.
  • قُلنَا: فعل ماضی معلوم «قلنا»؛ «گفتیم». ریشه «ق-و-ل». فاعل: نا (ضمیر متکلم مع الغیر؛ خداوند در اسلوب تعظیم).
  • اهبِطوا: فعل امر جمع مخاطب از ریشه «ه-ب-ط» (هبوط: فرود آمدن). صیغه: امر، مخاطب جمع.
  • بَعضُكُم: «بعضُ» مبتدا/فاعل در تقدیرِ خبر بعدی، مضاف؛ «کم» ضمیر جمع مخاطب، مضافٌ‌إلیه. معنای مجموع: «برخی از شما».
  • لِبَعضٍ: جار و مجرور؛ «برای برخی [دیگر]». «بعضٍ» نکره مجرور.
  • عَدُوٌّ: خبر مرفوع (برای مبتدای محذوف یا خبر برای «بعضکم» در ساخت خبر مقدّم/مؤخّر). معنی: «دشمن». ریشه «ع-د-و» (عدو/عداوت: دشمنی و تجاوز).
  • وَ: حرف عطف.
  • لَكُم: جار و مجرور، خبر مقدّم. «برای شما».
  • فِي الأَرضِ: جار و مجرور، متعلق به خبر یا حال؛ «در زمین». ریشه «أرض» از «أ-ر-ض».
  • مُستَقَرٌّ: مبتدا/خبر مؤخّر مرفوع؛ اسم مکان/مصدر میمی یا اسم مفعول بر وزن «مُستَفَعّ» از باب استفعال «استقرّ» ریشه «ق-ر-ر» (قرار گرفتن). معنی: جایگاه قرار/اقامتگاه.
  • وَمَتاعٌ: اسم معطوف مرفوع؛ «و بهره/متاع و برخورداری». ریشه «م-ت-ع» (متاع: سود/بهره).
  • إِلىٰ: حرف جر؛ «تا/تا اینکه/تا مدت».
  • حينٍ: اسم مجرور؛ «زمانی/مدتی». ریشه «ح-ي-ن» (وقت/زمان).

ریشه‌ها (جمع‌بندی):

  • أزلّ ← ز-ل-ل (لغزش، سست‌شدن پا).
  • شیطان ← ش-ي-ط-ن (سرکشی/دوری از حق).
  • أخرج ← خ-ر-ج (برون شدن/بردن).
  • کان ← ك-و-ن (بودن).
  • قل ← ق-و-ل (گفتن).
  • اهبط ← ه-ب-ط (فرود آمدن).
  • بعض ← ب-ع-ض (بخشی از کل).
  • عدوّ ← ع-د-و (دشمنی، تجاوز).
  • مستقرّ ← ق-ر-ر (قرار/ثبات).
  • متاع ← م-ت-ع (بهره/انتفاع).
  • حين ← ح-ي-ن (زمان/وقت).

نوع جمله‌ها و معنای کلی:

  • «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطانُ عَنها فَأَخرَجَهُما مِمّا كانا فيهِ»: خبری/روایتی، بیان وقوع دو فعل پی‌درپی (سبب و نتیجه): لغزش‌دادن و بیرون‌کردن آن دو.
  • «وَقُلنَا اهبِطوا بَعضُكُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ»: خبری با نقل قول امر الهی؛ جمله امری («اهبطوا») همراه با گزاره اسمیه «بعضکم لبعض عدوّ».
  • «وَلَكُم فِي الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلىٰ حينٍ»: جمله اسمیه خبری، وعده/بیان وضعیت: قرارگاه و بهره‌ای در زمین تا مدتی معین.

برداشت معنایی نهایی (فشرده و دقیق):

  • شیطان آن دو را بلغزاند و از حالتِ پیشین بیرون‌شان کرد؛ سپس خطاب آمد که: به پایین فرود آیید که برخی‌تان دشمن برخی دیگر خواهید بود؛ و برای شما در زمین جایگاه اقامت و بهره‌ای تا زمانی مقرر فراهم است.
Nach oben scrollen