002-035-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و به آدم گفتیم تو و همسرت در آن باغ داخل شوید و از هر کجا و هر چیز آن، که خواستید فراوان بخورید و به این درخت که در آن میباشد نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود (در سوره اعراف و سوره طه و سوره های دیگر گفته شده که آدم اول روحی بود که استعداد زن بودن داشت و از او آدم دیگری پدید آمد که استعداد مرد بودن داشت و این هر دو بدون آن که از زن و مردی هم خبر داشته باشند در دو بدن از جنس آب و خاک زمین آخرت و بهشت خود نمائی کردند و در بهشت جای گرفتند و همسر و رفیق یکدیگر بودند و از همسری یکدیگر لذت میبردند و خالق عالم برای اینکه اندازه اطاعت و تربیت ایشان را نسبت به دستوراتش بجهت اطلاع خودشان آزمایش کند یک درخت میوه بسیار زیبا و خوش مزه را که در بهشت بود بر ایشان حرام کرد و از طرف دیگر غرور و لج بازی ایکه در ابلیس بود او را وادار نمود که بیاید در بهشت به مانند کلیه عوام فریبان به طرزی که آدم شیطنت او را نشناسد، او را فریب دهد تا معلوم شود آدم لیاقت ماندن در بهشت را ندارد و باید به زمین دنيا آید تا بوسیله پیغمبران به تربیت و لیاقتی رسد که بتواند دوباره به بهشت بر گردد) (۳۵)
  • آیهٔ عربی: وَقُلنا يا آدَمُ اسكُن أَنتَ وَزَوجُكَ الجَنَّةَ وَكُلا مِنها رَغَدًا حَيثُ شِئتُما وَلا تَقرَبا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكونا مِنَ الظّالِمينَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی فارسی: و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شو، و از آن [=بهشت] هر جا که خواستید به‌فراخی بخورید، و به این درخت نزدیک نشوید تا از ستمگران شوید.
  • نوع جمله و معنا: نوع: مجموعه‌ای از جملات امری و خبری در قالب فرمان الهی خطاب به آدم و همسرش، همراه با نهی و نتیجهٔ محتمل (جواب نهی با فاء سببیه). معنا: خداوند به آدم و همسرش فرمان می‌دهد در بهشت ساکن شوند و آزادانه و به‌فراخی از نعمت‌های آن بخورند، اما از نزدیک شدن به درختی خاص نهی می‌کند؛ در صورت نزدیک شدن، در شمار ستمگران خواهند بود.
  • تحلیل صرفی-نحوی و ریشه‌ها (واژه‌به‌واژه):
    1. وَقُلنا
      • وَ: حرف عطف (و).
      • قُلنا: فعل ماضی، صیغهٔ اول جمع (ما گفتیم). • قُل: ریشهٔ ق-و-ل (قول)، باب ثلاثی مجرد. • نا: ضمیر متصل فاعلی (ما).
      • نقش: فعل و فاعل (ضمیر متصل) در ابتدای جمله؛ جملهٔ فعلیه.
    2. يا آدَمُ
      • يا: حرف ندا (ای).
      • آدَمُ: منادی علم مفرد، مرفوع به ضمه.
      • نقش: خطاب مستقیم.
    3. اسكُن
      • فعل امر مفرد مذکر مخاطب از ریشهٔ س-ك-ن (سُکن/سکون).
      • باب: ثلاثی مجرد (سكن يسكُن).
      • معنا: ساکن شو/اقامت کن.
      • نقش: امر اول الهی.
    4. أَنتَ
      • ضمیر منفصل مخاطب مفرد مذکر (تو).
      • نقش: توکیدِ فاعل امر (اسكن)، برای تاکید بر مخاطب.
    5. وَزَوجُكَ
      • وَ: عطف.
      • زَوجُكَ: «زوجُ» اسم مرفوع (معطوف بر مستتر در «اسكن» یا مبتدأ محذوف تقدیری در ساخت‌های امر)، «كَ» ضمیر متصل مضاف‌الیه (همسرت).
      • ریشهٔ «زوج»: ز-و-ج.
      • معنا: و همسرت.
      • نکتهٔ نحوی: در تقدیر «واسكن أنت وزوجُك»؛ رفع «زوجُك» به عطف بر ضمیر مستترِ مرفوع در فعل امر.
    6. الجَنَّةَ
      • «ال»: تعریف.
      • جَنَّةَ: اسم مفرد مؤنث، منصوب (مفعولٌ فیه/ظرف مکان به تقدیر «في» یا مفعول بهِ «اسكن» بنا بر تخریج نحوی)، ریشه: ج-ن-ن (ستر/پوشاندن).
      • معنا: بهشت.
      • نقش: مکان اقامتِ مورد امر.
    7. وَكُلا
      • وَ: عطف.
      • كُلا: فعل امر مثنّى (برای دو نفر)، از «أكلَ يَأكُلُ»، باب ثلاثی مجرد؛ علامت تثنیه در امر به صورت «كُلا» آمده.
      • ریشه: أ-ك-ل.
      • معنا: بخورید (شما دو نفر).
    8. مِنها
      • مِن: حرف جر (از).
      • ها: ضمیر متصل غایب مؤنث (آن = بهشت).
      • نقش: جار و مجرور، متعلق به «كُلا».
    9. رَغَدًا
      • مصدر/مصدر در مقام حال یا مفعول مطلق/حال منصوب؛ به معنای فراخی و گشایش در روزی.
      • ریشه: ر-غ-د.
      • معنا: به‌فراخی/گشاده‌روزی.
    10. حَيثُ
      • ظرف مکان مبنی (حیثُ)، غیر منصرف برای تنوین و مبنی بر ضم.
      • معنا: هر جا که.
      • نقش: ظرف مکان برای «شِئتُما».
    11. شِئتُما
      • فعل ماضی، مخاطب تثنیه (شما دو نفر خواستید/بخواستید)، از «شاء يَشاء» (إراده کردن).
      • صیغه: شِئْتُما (علامت تثنیه «تما»).
      • ریشه: ش-ي-ء (شاء).
      • معنا: خواستید.
      • نکته: در معنی، شرط عاملیت اختیار در خوردن را می‌رساند: هر جا که بخواهید.
    12. وَلا تَقرَبا
      • وَ: عطف استیناف/انتقال.
      • لا: لا ناهیّه.
      • تَقرَبا: فعل مضارع مجزوم به «لا» نهی، صیغهٔ تثنیه مخاطب؛ از ریشهٔ ق-ر-ب (نزدیک شدن)، باب ثلاثی مجرد «قَرُب/قَرِب/قَرُب»؛ اینجا «اقترب» نیست، بلکه «تقربا» از «قَرُب/يَقرُب» به صیغهٔ «تَقرَبان» در حالت مجزوم حذف نون: «تَقرَبا».
      • معنا: نزدیک نشوید (شما دو نفر).
    13. هٰذِهِ
      • اسم اشارهٔ مفرد مؤنث (این).
      • مبنی.
      • نقش: مضاف‌الیهِ مجرور لفظاً نیست؛ در ترکیب، «هذه الشجرة» مبتنی است بر «لا تقربا»؛ «هذه» مفعول به دومقدّر یا بدل از «الشجرة»؛ به طور معمول، «لا تقربا هذه الشجرة» مفعول به «تقربا» است و «هذه» موصوف برای «الشجرة».
    14. الشَّجَرَةَ
      • اسم مفرد مؤنث، معرفه به «ال»، منصوب به عنوان مفعول بهِ «تَقرَبا».
      • ریشه: ش-ج-ر (اختلاط/درخت).
      • معنا: درخت.
    15. فَتَكونا
      • فَ: فاءِ سببیّه/تفریع، دلالت بر نتیجهٔ (عاقبت) قرب‌شدن.
      • تَكونا: فعل مضارع ناقص (کان یكون)، صیغهٔ تثنیه مخاطب، منصوب یا مجزوم؟ پس از «لا» نهی، فاء سببیه می‌تواند فعل مضارع را منصوب کند با «أن» مقدّر: «فَتكونا» به نصب علامت الف تثنیه با حذف نون در نصب/جزم؛ اینجا منصوب به «أن» مضمره بعد از فاءِ سببیه.
      • ریشه: ك-و-ن.
      • معنا: تا بشوید / در نتیجه بشوید.
    16. مِنَ الظّالِمينَ
      • مِن: حرف جر (از/از جملهٔ).
      • الظّالِمينَ: اسم جمع سالم مذکر، مجرور به «من»، ریشه: ظ-ل-م (ستم/تاریکی).
      • معنا: از ستمگران.
      • نقش: خبر «تكونا» به صورت جار و مجرور (خبر شبه‌جمله).
  • جمع‌بندی نحوی: ساخت کلّی آیه جملهٔ فعلیه با فعل «قلنا» است که چند جملهٔ امری و نهی در پی‌اش آمده:
    1. قلنا: یا آدمُ، اسكن أنت وزوجك الجنةَ.
    2. وكلَا منها رغدًا حيثُ شئتما.
    3. ولا تقربا هذه الشجرةَ، فتكونا من الظالمين. پیوند «فاء» در «فتكونا» بیانگر نتیجهٔ تخلف از نهی است: نزدیک‌شدن به درخت، موجب داخل‌شدن در زمرهٔ ستمگران می‌شود.
  • نکات معنایی:
    • «رَغَدًا» قیدِ کیفیتِ خوردن است: وسعت و بی‌دغدغگی در رزق.
    • «حيثُ شئتما» آزادیِ مکان در خوردن را می‌رساند.
    • نهی به صورت «لا تقربا» شدت منع را می‌فهماند: نه فقط «نخورید»، بلکه حتی «نزدیک نشوید».
    • «من الظالمين» در بافت قرآنی، ستم به نفس از طریق نافرمانی است.
Nach oben scrollen