002-033-091-بقرة

« Back to Glossary Index
او به آدم گفت تو به ایشان خبر ده که هر یک چه اسمی دارند، وقتی او روی استعدادی که داشت اسم های ایشان را به ایشان خبر داد، پرورنده تو به پیغمبری به آنان گفت، آیا به شما نگفته بودم که من هر چه را در آسمانها و زمین پنهان باشد میدانم و هم میدانم شما ها چه را آشکار و یا پنهان میدارید؟ (استعداد پنهان شده در انسان درک صفات مختلف اشیاء بود و همین استعداد بوده که تمام علوم را در جهان بوسیله انسان پدید آورده و باید دانست که ملک را از آن جهت در فارسی فرشته میگویند که فرشته خلاصه فرستاده شده است که به معنای بی اختیار و مامور میباشد و آنانکه تصور کرده اند ملک و فرشته از انسان بالاتر است بسی در اشتباهند و آنان نخواسته اند از کتاب لغت عرب درک کنند که ملک یعنی مورد تملک و مامور، اگر یک انسان فهمیده نیز از فهم و اختیار خود در موقع ماموریت استفاده نکند بطور موقت ملک میشود و لذا در آیات بعد خواهیم دید که ابلیس، با اینکه موجودی فهمیده و اختیاردار بود، تا روزی که استعداد فهم و اختیار خود را بروز نداد و در مقابل امر دهنده خود مخالفت نشان نداد، در ردیف ملكها بود و بر این اساس پیغمبران الله نیز در ماموریت خود ملک و مورد تملک الله هستند و ملک و فرشته انواع مختلف مادی و روحی دارد و جمادات مَلَک تر از سایرِ ملكها میباشند) (۳۳)
آیهٔ کامل عربی: قالَ يا آدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمائِهِم ۖ فَلَمّا أَنبَأَهُم بِأَسمائِهِم قالَ أَلَم أَقُل لَكُم إِنّي أَعلَمُ غَيبَ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَأَعلَمُ ما تُبدونَ وَما كُنتُم تَكتُمونَ

۱) جملهٔ عربی: قالَ يا آدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمائِهِم

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی: گفت: ای آدم! آنان را به نام‌هایشان خبر بده.
  • بررسی واژگانی و صرف/نحو و ریشه:
    • قالَ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، ریشه: ق-و-ل، معنی: گفت.
    • يا: حرف ندا، معنی: ای.
    • آدَمُ: منادی (علم)، مرفوع با ضمه، معنی: آدم.
    • أَنبِئهُم: فعل امر مخاطب مفرد مذکر از أَنْبَأَ (باب إفعال)، ریشه: ن-ب-أ، معنی: خبر بده/آگاه کن. «هم» ضمیر مفعولی متصل، به معنی «آنان را».
    • بِأَسمائِهِم: جار و مجرور. «بِـ» حرف جر. «أسماءِ» جمع «اسم»، مجرور با کسره. «هِم» ضمیر متصل مجرور، به معنی «آن‌ها». معنی کل: «به نام‌هایشان/از طریق نام‌هایشان/در بارهٔ نام‌هایشان».
  • نوع جمله و معنا:
    • نوع: جملهٔ خبری-نقلی (گزارش گفتار) همراه با جملهٔ امری در نقل قول.
    • معنا: خداوند فرمود: ای آدم، نام‌های آنان را به ایشان اعلام کن.

۲) جملهٔ عربی: فَلَمّا أَنبَأَهُم بِأَسمائِهِم

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی: پس هنگامی که آنان را به نام‌هایشان خبر داد،
  • بررسی واژگانی و صرف/نحو و ریشه:
    • فَـ: حرف عطف/تفریع، پس.
    • لَمّا: حرف شرط/زمان، هنگامی که.
    • أَنبَأَهُم: فعل ماضی، ریشه: ن-ب-أ، باب إفعال. «أَنبَأَ» = خبر داد. «هم» مفعول به.
    • بِأَسمائِهِم: جار و مجرور، همان ساخت بالا: «به نام‌هایشان/از نام‌هایشان».
  • نوع جمله و معنا:
    • نوع: جملهٔ قیدی زمان (شرطیهٔ زمانیِ ناقص؛ جوابش در جملهٔ بعد می‌آید).
    • معنا: وقتی آدم آنان را از نام‌ها آگاه کرد، آنگاه…

۳) جملهٔ عربی: قالَ أَلَم أَقُل لَكُم إِنّي أَعلَمُ غَيبَ السَّماواتِ وَالأَرضِ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی: گفت: آیا به شما نگفتم که من نهانِ آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟
  • بررسی واژگانی و صرف/نحو و ریشه:
    • قالَ: فعل ماضی، گفت.
    • أَلَم: همزهٔ استفهام + «لم» جازم نفیِ ماضی، معنی: آیا مگر نه اینکه/آیا نگفتم؟
    • أَقُل: فعل مضارع مجزوم به «لم»، متکلم وحده، ریشه: ق-و-ل، معنی: بگویم/گفتم (در ساخت «ألم أقل» = مگر نگفتم).
    • لَكُم: جار و مجرور، «لِـ» برای متعلق و انتفاع، «کم» ضمیر جمع مخاطب، برای شما.
    • إِنّي: «إنّ» مشبهه بالفعل برای تأکید + «ي» ضمیر متکلم، معنی: به‌راستی من.
    • أَعلَمُ: فعل مضارع مرفوع، متکلم، ریشه: ع-ل-م (باب أَفْعَلَ از علم؟ در اینجا «أعلم» فعل مضارع از «أَعْلَمَ» نیست، بلکه فعل مضارع ثلاثی «أَعْلَمُ» به معنی «می‌دانم» از باب «عَلِمَ يَعْلَمُ» با همزهٔ وصل در ابتدای مضارع متکلم). معنی: می‌دانم.
    • غَيبَ: مفعول به، منصرف، منصوب با فتحه، معنی: نهان/غیب.
    • السَّماواتِ: مضافٌ‌إلیه مجرور، جمع مؤنث سالم از «سماء»، معنی: آسمان‌ها.
    • وَالأَرضِ: «و» عطف، «الأرضِ» معطوف مجرور، معنی: زمین.
  • نوع جمله و معنا:
    • نوع: جملهٔ خبری-استفهامی انکاری در نقل قول (برای توبیخ/یادآوری).
    • معنا: خداوند فرمود: مگر به شما نگفته بودم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟

۴) جملهٔ عربی: وَأَعلَمُ ما تُبدونَ وَما كُنتُم تَكتُمونَ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی: و می‌دانم آنچه آشکار می‌کنید و آنچه پنهان می‌داشتید.
  • بررسی واژگانی و صرف/نحو و ریشه:
    • وَ: حرف عطف، و.
    • أَعلَمُ: فعل مضارع متکلم، می‌دانم، ریشه: ع-ل-م.
    • ما: اسم موصول/مصدر موصول، آنچه/هرآنچه.
    • تُبدونَ: فعل مضارع مرفوع با ثبوت نون، مخاطب جمع مذکر، ریشه: ب-د-و/ب-د-ي، باب إفعال «أبدى يُبْدِي»، معنی: آشکار می‌کنید.
    • وَما: عطف + موصول، و آنچه.
    • كُنتُم: فعل ماضی ناقص (کانَ)، جمع مخاطب، ریشه: ك-و-ن، معنی: بودید/می‌بودید (برای ساخت گذشتهٔ استمراری).
    • تَكتُمونَ: فعل مضارع مرفوع با ثبوت نون، جمع مخاطب، ریشه: ك-ت-م، معنی: پنهان می‌کنید/می‌داشتید. با «كنتم» حس استمرار گذشته: «پنهان می‌داشتید/مخفی می‌کردید».
  • نوع جمله و معنا:
    • نوع: جملهٔ خبری تأکیدی (عطف بر جملهٔ پیشین)، بیان احاطهٔ علمی.
    • معنا: و نیز می‌دانم آنچه آشکار می‌سازید و آنچه پنهان می‌داشتید.

نکات تکمیلی نحوی و دلالی:

  • ساخت کلی آیه شامل نقل قول الهی، امر به آدم، قید زمانی «فلما»، سپس استفهام انکاری برای تأکید علم الهی است.
  • «أسماء» در بافت آیات قبل به اشیاء/حقایقِ آموخته‌شده به آدم اشاره دارد.
  • «تبدون» در برابر «تكتمون» تقابل اظهار/اخفا را می‌سازد.
  • «ألم أقل» از نظر معنا در فارسی نزدیک به «مگر نگفتم» است که تاکید و عتاب لطیف دارد.
Nach oben scrollen