002-030-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و هنگامی که پرورنده تو به پیغمبری، برای آن ملكها گفت، من در زمین موجودی نسلی برای حکومت در زمین میگذارم، پاسخ دادند، آیا میخواهی در زمین کسانی را بگذاری که در آن فساد کنند و خون بریزند و حال آنکه ما معرف بزرگی های تو هستیم و تو را به پاکی از هر عیبی معرفی می کنیم، به ایشان پاسخ داد، من چیزی میدانم که شما آنرا نمی دانید (آن ملكها موجودات بی اختیار و جماداتی چون کرات و خورشیدها و کهکشان بودند و آن موجودِ نسلی، انسان میباشد که در نظر موجودات بی اختیار و بی فکر به مانند حیوانات پیش از انسان جلوه میکردند که همه روی قانون تنازعِ بقاء مخصوص موجودات نسلی، فسادکار و خونریز بودند و این مطالب که بصورت گفتگو میان خالق عالم و ملکها و انسان جلوه گر شده، زبانِ حالِ الله و مخلوقات اوست که به زبان آنها صفات ایشان معلوم خواهد شد) (۳۰)
  1. وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ
  • ترجمه تحت‌اللفظی: «و وقتی‌که پروردگارت به فرشتگان گفت»
  • تحلیل واژه‌ها:
    • وَ: حرف عطف (و)
    • إِذْ: ظرف زمان ماضی، به‌معنای «هنگامی‌که»
    • قالَ: فعل ماضی، ثلاثی مجرد، باب فَعَلَ، صیغه مفرد مذکر غائب؛ ریشه: ق-و-ل
    • رَبُّكَ: ربُّ (اسم، مرفوع به‌عنوان فاعلِ «قالَ»، مضاف) + كَ (ضمیر خطاب مفرد، مضافٌ‌إلیه)؛ ریشه ربّ: ر-ب-ب
    • لِلْمَلائِكَةِ: لِـ (حرف جر) + الملائكةِ (اسم مجرور، جمع ملَك)؛ ریشه: م-ل-ك
  • نوع جمله: خبری (نقلِ یک رویداد گذشته)
  • معنا: گزارش زمانی از گفتار خداوند به فرشتگان، صحنه‌چینی برای گفت‌وگو.
  1. إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
  • ترجمه تحت‌اللفظی: «بی‌گمان من قراردهنده‌ای (هستم) در زمین، جانشینی»
    • در فارسی روان: «من در زمین جانشینی قرار می‌دهم.»
  • تحلیل واژه‌ها:
    • إِنَّي: إِنَّ (حرف تأکید و نصب) + ي (ضمیر متکلم مفرد به‌عنوان اسمِ إنّ)؛ ریشه معنایی ندارد (حرف)
    • جاعِلٌ: اسم فاعل از فعل «جَعَلَ»، نکره، مرفوع (خبرِ إنّ)؛ ریشه: ج-ع-ل
    • فِي: حرف جر (در)
    • الأَرْضِ: اسم مجرور به فی، معرفه؛ ریشه: أ-ر-ض
    • خَلِيفَةً: مفعولٌ‌به برای «جاعِلٌ» از نظر معنا (منصوب)، نکره؛ ریشه: خ-ل-ف
  • نوع جمله: خبری تأکیدی (با إنّ)
  • معنا: اعلام اراده الهی برای قرار دادن جانشین در زمین.
  1. قالوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ
  • ترجمه تحت‌اللفظی: «گفتند: آیا قرار می‌دهی در آن (زمین) کسی را که فساد می‌کند در آن و می‌ریزد خون‌ها را؟»
    • فارسی روان: «گفتند: آیا در آن کسی را قرار می‌دهی که در آن فساد می‌کند و خون‌ها را می‌ریزد؟»
  • تحلیل واژه‌ها:
    • قالوا: فعل ماضی، جمع مذکر غائب؛ واو، ضمیر فاعل جمع؛ ریشه: ق-و-ل
    • أَ: همزه استفهام (استفهام انکاری/تعجّبی در سیاق)
    • تَجْعَلُ: فعل مضارع مرفوع، مخاطَب مفرد مذکر؛ ریشه: ج-ع-ل
    • فِيهَا: فی (حرف جر) + ها (ضمیر مؤنث غایب: به زمین برمی‌گردد)
    • مَنْ: اسم موصول عام (کسی که)
    • يُفْسِدُ: فعل مضارع مرفوع، غائب مفرد؛ باب إفعال (أفسدَ یُفسِدُ)؛ ریشه: ف-س-د
    • فِيهَا: تکرار جار و مجرور (در آن)
    • وَ: حرف عطف
    • يَسْفِكُ: فعل مضارع مرفوع، غائب مفرد؛ ثلاثی مجرد (سفَكَ یَسفِكُ)؛ ریشه: س-ف-ك
    • الدِّمَاءَ: اسم منصوب (مفعولٌ‌بهِ «يسفك»)، جمع «دَم»؛ ریشه: د-م-و/د-م-ي
  • نوع جمله: پرسشی-اعتراضی (استفهام همراه با نکته‌گیری)
  • معنا: فرشتگان با طرح پرسش، دغدغه فساد و خون‌ریزیِ مخلوق جدید را بیان می‌کنند.
  1. وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ
  • ترجمه تحت‌اللفظی: «و حال آن‌که ما تو را با ستایشَت تسبیح می‌گوییم و برای تو تقدیس می‌کنیم.»
    • فارسی روان: «و ما تو را با حمدت تسبیح می‌کنیم و برای تو تقدیس به‌جا می‌آوریم.»
  • تحلیل واژه‌ها:
    • وَ: حرف عطف
    • نَحْنُ: ضمیر منفصل (ما)، مبتدا/تأکید فاعلی
    • نُسَبِّحُ: فعل مضارع مرفوع، متکلم مع الغیر؛ باب تفعیل (سبّحَ یُسبِّحُ)؛ ریشه: س-ب-ح
    • بِحَمْدِكَ: بِـ (حرف جر آلت/مصاحبت) + حمدِ (اسم مجرور، مضاف) + كَ (ضمیر مخاطَب مفرد)؛ ریشه: ح-م-د
    • وَ: حرف عطف
    • نُقَدِّسُ: فعل مضارع مرفوع، متکلم مع الغیر؛ باب تفعیل (قدّسَ یُقدِّسُ)؛ ریشه: ق-د-س
    • لَكَ: لِـ (حرف جر اختصاص) + كَ (ضمیر مخاطَب)
  • نوع جمله: خبری توضیحی (بیان حالِ فرشتگان) با بار اعتراضی ضمنی
  • معنا: ارائه دلیل ضمنی: ما اهل تسبیح و تقدیسیم؛ پس چرا موجودی فسادگر؟
  1. قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
  • ترجمه تحت‌اللفظی: «فرمود: بی‌گمان من می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید.»
    • فارسی روان: «فرمود: من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»
  • تحلیل واژه‌ها:
    • قالَ: فعل ماضی، مفرد غائب؛ ریشه: ق-و-ل
    • إِنِّي: إنّ + ياء متکلم (تأکید)؛ حرف تأکید و نصب
    • أَعْلَمُ: فعل مضارع مرفوع، متکلم مفرد؛ ریشه: ع-ل-م
    • ما: اسم موصول (آنچه)
    • لا: حرف نفی
    • تَعْلَمُونَ: فعل مضارع مرفوع، مخاطَب جمع؛ ریشه: ع-ل-م
  • نوع جمله: خبری تأکیدی با مضمون پاسخ و قطع بحث
  • معنا: خداوند علم بر حکمت نهفته‌ای را اعلام می‌کند که فرشتگان از آن بی‌خبرند.

خلاصه معنایی کلی (ساختار و نوع جملات):

  • این بخش از آیه، نقل گفت‌وگوی الهی با فرشتگان است. جمله آغازین یک جمله زمانی-خبری است که صحنه را می‌چیند. سپس جمله «إني جاعل…» اعلام اراده الهی است. پرسش فرشتگان، جمله استفهامی با لحن اعتراضی است که دو فعل «یفسد» و «یسفك» را برای توصیف کارکرد موجود جدید می‌آورد، آنگاه با جمله اسمی-فعلی «ونحن نسبح…» حال خود را توضیح می‌دهند. پاسخ الهی با «إنّي أعلم…» جمله خبری مؤکد است که حکمتِ برتر را اثبات می‌کند.

نکات نحوی کلیدی:

  • «إذ» ظرف زمانِ ماضی است و معمولاً متعلق به فعلی چون «اذكر» مقدّر دانسته می‌شود.
  • «إنّي جاعلٌ» ترکیب إنّ و خبر آن (اسم فاعل) است؛ «خليفةً» مفعولِ دومِ جعل از نظر معنایی (نصب)، و «في الأرض» متعلق به «جاعل».
  • در «أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء»، «من» موصول و «يفسد…» صله آن است؛ «الدماء» مفعول «يسفك».
  • «نسبح بحمدك» جار و مجرور «بحمدك» بیان ساز و کیفیت تسبیح است؛ «نقدس لك» با «لـ» افاده اختصاص و اخلاص می‌کند.
  • «ما لا تعلمون» ترکیب موصولی با نفی در صله؛ مفعول «أعلم».
Nach oben scrollen