- متن عربی: مَثَلُهُم كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ
- ترجمهی تحتاللفظی فارسی: مَثَلِ آنان مانند مَثَلِ آن کسی است که آتشی افروخت، پس چون آنچه را پیرامونش بود روشن ساخت، خدا نورشان را بُرد و آنان را در تاریکیها واگذاشت که نمیبینند.
- نوع جمله و معنی کلی:
- نوع: جملهی خبری، تشبیهی-تمثیلی (برای نکوهش منافقان).
- معنی کلی: خدا حالِ آنان (ریاکاران/منافقان) را به کسی تشبیه میکند که آتشی میافروزد و لحظهای اطرافش روشن میشود، اما ناگهان نور از او گرفته میشود و در تاریکیهای چندگانه رها میشود و دیگر توان دیدن ندارد؛ یعنی بهرهی کوتاهمدت از هدایت، سپس محرومیت کامل.
- تحلیل صرف و نحو و ریشهها (واژهبهواژه):
- مَثَلُهُم
- اعراب/ترکیب: مبتدا مرفوع با ضمه + ضمیر متصل جمع غایب (هم) در محل مضافالیه.
- معنا: مَثَلِ آنان.
- ریشه: مثل (م-ث-ل)؛ معنای اصل: همانندی، نمونه.
- كَمَثَلِ
- اعراب/ترکیب: کاف تشبیه + مضافالیه مجرور (مَثَلِ).
- معنا: مانندِ مَثَلِ.
- ریشه: مثل (م-ث-ل).
- الَّذِي
- اعراب/ترکیب: اسم موصول مفرد مذکر در محل مضافالیه برای «مَثَلِ» یا آغاز صلهی موصول.
- معنا: آنکه/کسی که.
- ریشه: — (اسم موصول، غیرمشتق).
- اسْتَوْقَدَ
- اعراب/ترکیب: فعل ماضی، صیغهی مفرد مذکر غایب.
- باب: استفعال.
- معنا: آتش افروخت/درخواست افروختن کرد (در اینجا: افروخت).
- ریشه: وقد (و-ق-د)؛ وقدَ: برافروختن.
- نَارًا
- اعراب/ترکیب: مفعولٌبه منصوب برای «استوقد».
- معنا: آتشی.
- ریشه: نار (ن-و/ی-ر)؛ اسم جامد.
- فَلَمَّا
- اعراب/ترکیب: فاء تفریع/تعقیب + «لَمّا» ظرف زمان شرطی (وقتی که).
- معنا: پس هنگامی که.
- ریشه: — (حرف/ظرف).
- أَضَاءَتْ
- اعراب/ترکیب: فعل ماضی، مؤنث مفرد (فاعل مؤنث: «ما» موصوله که بر «ما حوله» دلالت میکند یا خود فعل لازم برای روشنشدن محیط).
- باب: إفعال (أضاءَ).
- معنا: روشن ساخت/روشن شد.
- ریشه: ضوء (ض-و-ء).
- مَا
- اعراب/ترکیب: «ما» موصوله (یا موصول عام) در محل فاعل برای «أضاءت».
- معنا: آنچه.
- ریشه: — (اسم موصول/اسم مبهم).
- حَوْلَهُ
- اعراب/ترکیب: ظرف مکان «حَوْلَ» مضاف + ضمیر متصل (هُ) مضافالیه.
- معنا: پیرامونِ او.
- ریشه: حول (ح-و-ل)؛ گردش/اطراف.
- ذَهَبَ
- اعراب/ترکیب: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب.
- معنا: رفت/برد. در این ساخت: «ذَهَبَ بِـ» = برد/سلب کرد.
- ریشه: ذهب (ذ-ه-ب).
- اللَّهُ
- اعراب/ترکیب: فاعل مرفوع برای «ذَهَبَ».
- معنا: خدا.
- ریشه: — (علم جلاله).
- بِنُورِهِمْ
- اعراب/ترکیب: جار و مجرور متعلق به «ذَهَبَ»؛ «نور» مضاف + ضمیر جمع (هم) مضافالیه.
- معنا: با نورشان/نورشان را.
- ریشه: نور (ن-و-ر).
- وَتَرَكَهُمْ
- اعراب/ترکیب: واو عطف + «تَرَكَ» فعل ماضی + ضمیر مفعولی (هم) مفعولبه.
- معنا: و آنان را رها کرد/واگذاشت.
- ریشه: ترك (ت-ر-ك).
- فِي
- اعراب/ترکیب: حرف جر.
- معنا: در.
- ریشه: — (حرف).
- ظُلُمَاتٍ
- اعراب/ترکیب: اسم مجرور به «في» و جمع مؤنث سالم، نکره.
- معنا: تاریکیها (جمع؛ شدت و لایهلایه بودن تاریکی).
- ریشه: ظلم (ظ-ل-م)؛ اصل معنایی: پوشاندن/تاریکی/ستم.
- لَا
- اعراب/ترکیب: حرف نفی حالیه.
- معنا: نمیـ.
- ریشه: — (حرف).
- يُبْصِرُونَ
- اعراب/ترکیب: فعل مضارع مرفوع، جمع مذکر غایب؛ فاعل ضمیر مستتر تقدیرش «هم» (آنان).
- باب: أفعل (أبصرَ يُبْصِرُ).
- معنا: میبینند؛ با «لا» = نمیبینند.
- ریشه: بصر (ب-ص-ر).
- نکات نحوی و بلاغی:
- «مَثَلُهُم كَمَثَلِ»: تشبیه تمثیلی برای توضیح حالت معنوی.
- «الذي استوقد نارًا»: موصول با صله برای ارائهی تصویری عینی.
- «فلما أضاءت ما حوله»: «لمّا» شرط زمانی؛ روشنی موقت و بیرونی.
- «ذهب الله بنورهم»: تعدیه با «بـ» دلالت بر سلب و گرفتن نور از آنان دارد؛ نسبت روشنایی اولیه به آتش خودشان است، اما نور هدایت از سوی خدا برداشته میشود.
- «تركهم في ظلماتٍ»: جمع «ظلمات» شدت تاریکیهای گوناگون (شک، نفاق، سردرگمی).
- «لا يبصرون»: حال از «هم»؛ بیان نتیجهی محرومیت از نور: نابینایی روحی/هدایتی.
- جمعبندی معنایی: این آیه حالت کسانی را توصیف میکند که لحظهای از هدایت بهرهمند میشوند یا ظاهراً آن را میپذیرند، اما بهسبب نفاق/انکار، نور از آنان گرفته میشود و در تاریکیهای چندگانهی بیبصیرتی رها میگردند؛ در نتیجه توان دیدن حقیقت را از دست میدهند.
|