اللَّهُ يَستَهزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ- ترجمهٔ تحتاللفظی فارسی: خدا آنان را مسخره میکند و ایشان را در سرکشیِشان وامیگذارد [و] ایشان در سرگشتگی سرگرداناند.
- نوع جمله و معنای کلی: این یک جملهٔ خبری مرکب است که از دو گزاره با حرف عطف «وَ» تشکیل شده است. معنای کلی: خدا به جزای استهزای آنان، آنان را به حال خود رها کرده و مهلتشان میدهد تا در طغیانشان سرگردان بمانند.
- بررسی صرفی و نحویِ واژهبهواژه و ریشهها:
- اللَّهُ
- نوع: اسم عَلَم (اسم جلاله)، معرفه.
- اعراب: مرفوع با ضمه (فاعل برای فعل «يَسْتَهْزِئُ»).
- نقش نحوی: فاعل اول جمله.
- معنی: خدا.
- ریشه/ساخت: اسم خاص؛ ریشه ثلاثی معمولی ندارد.
- يَسْتَهْزِئُ
- نوع: فعل مضارع مرفوع.
- باب/وزن: باب استفعل، وزن «يَسْتَفْعِلُ».
- ریشه: هَزَأَ (هـ ز أ).
- معنا: مسخره میکند، به ریشخند میگیرد.
- اعراب: مرفوع با ضمه مقدّر بر همزه (علامت ظاهری: ضمه بر همزه پایانی).
- نقش: فعل جملهٔ اول؛ فاعلش «اللَّهُ».
- نکته: «استفعل» اینجا معنای طلب یا نسبت را میدهد که به معنای استهزا کردن بهصورت فعلی درآمده است.
- بِهِمْ
- نوع: جار و مجرور با ضمیر متصل جمع مذکر غایب.
- اجزا: بِـ (حرف جر) + هِمْ (ضمیر متصل، مفعول مجرور به حرف جر).
- نقش نحوی: متعلق به «يَسْتَهْزِئُ»؛ مفعول غیرمستقیم (مسخره کردن به آنان/از آنان).
- معنا: به/از آنان.
- وَ
- نوع: حرف عطف.
- نقش: عطف جملهٔ دوم بر جملهٔ اول.
- يَمُدُّهُمْ
- نوع: فعل مضارع مرفوع + مفعول به ضمیر متصل «هم».
- باب/وزن: ثلاثی مجرد «مَدَّ يَمُدُّ» (باب فَعَّل/ادغام دال؛ وزن مضارع «يَفُعُّ»).
- ریشه: م د د.
- معنا: مهلت میدهد، ادامه میدهد، میکشاند، وامیگذارد/بر عمر و فرصتشان میافزاید.
- اعراب: مرفوع به ضمه بر دال دوم؛ «هم» مفعولبه.
- نقش: فعل جملهٔ دوم؛ فاعل مستتر تقدیره «هو» عائد به «اللَّهُ».
- فِي
- طُغْيَانِهِمْ
- نوع: اسم مجرور به «في» + ضمیر متصل.
- ریشه: ط غ ي (طغی)؛ مصدر «طُغْيَان» به معنای سرکشی/تجاوز از حد.
- اعراب: مجرور با کسره؛ «هم» ضمیر مضافالیه.
- نقش: جار و مجرور متعلق به «يَمُدُّهُمْ».
- معنا: در طغیانشان/سرکشیشان.
- يَعْمَهُونَ
- نوع: فعل مضارع مرفوع، جمع مذکر غایب.
- باب/وزن: ثلاثی مجرد «عَمِهَ يَعْمَهُ/يَعْمَهُ»؛ وزن مضارع «يَفْعَلُونَ».
- ریشه: ع م ه.
- معنا: سرگرداناند، کورکورانه میگردند، حیران میشوند.
- اعراب: مرفوع با ثبوت نون؛ واو علامت جمع مذکر غایب.
- نقش: حال یا جملهٔ حالیه برای ضمیر «هم» در «يَمُدُّهُمْ» (یعنی: در حالی که سرگرداناند). برخی آن را استینافیه نیز دانستهاند، اما مشهورتر حال است.
- نکات نحوی/بلاغی کوتاه:
- «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»: نسبتِ استهزا به خدا از باب مُشاكَلة/مجاز است؛ یعنی مجازاتِ استهزای آنان با همساننمایی در لفظ آمده است؛ معنایش این است که نتیجهٔ کار خودشان را بهصورت کیفری به آنان بازمیگرداند.
- «يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ»: «مدّ» در این سیاق به معنای «مهلت دادن/واگذاشتن» است، نه یاری حقیقی. «في طغيانهم» قید مکان مجازی برای احاطه در سرکشی است.
- «يَعْمَهُونَ» بهصورت حال، حالت ایشان را در هنگام این واگذاشتن توصیف میکند: سرگشتگی و کوری دل.
|