002-015-091-بقرة

« Back to Glossary Index
الله این دورویان را مسخره میکند و آنان را مدتی در سرکشی خودشان سرگردان میگذارد (یعنی عاقبت این دورویان سزای بد اعمال خود را حتی در دنیا خواهند دید چنان که بسیاری از آنان پس از نابودی نفوذ یهودیان بوسیله مؤمنین حقیقی کشته و یا از مدينه اخراج شدند) (۱۵)
اللَّهُ يَستَهزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی فارسی: خدا آنان را مسخره می‌کند و ایشان را در سرکشیِشان وا‌می‌گذارد [و] ایشان در سرگشتگی سرگردان‌اند.
  • نوع جمله و معنای کلی: این یک جملهٔ خبری مرکب است که از دو گزاره با حرف عطف «وَ» تشکیل شده است. معنای کلی: خدا به جزای استهزای آنان، آنان را به حال خود رها کرده و مهلتشان می‌دهد تا در طغیانشان سرگردان بمانند.
  • بررسی صرفی و نحویِ واژه‌به‌واژه و ریشه‌ها:
  1. اللَّهُ
    • نوع: اسم عَلَم (اسم جلاله)، معرفه.
    • اعراب: مرفوع با ضمه (فاعل برای فعل «يَسْتَهْزِئُ»).
    • نقش نحوی: فاعل اول جمله.
    • معنی: خدا.
    • ریشه/ساخت: اسم خاص؛ ریشه ثلاثی معمولی ندارد.
  2. يَسْتَهْزِئُ
    • نوع: فعل مضارع مرفوع.
    • باب/وزن: باب استفعل، وزن «يَسْتَفْعِلُ».
    • ریشه: هَزَأَ (هـ ز أ).
    • معنا: مسخره می‌کند، به ریشخند می‌گیرد.
    • اعراب: مرفوع با ضمه مقدّر بر همزه (علامت ظاهری: ضمه بر همزه پایانی).
    • نقش: فعل جملهٔ اول؛ فاعلش «اللَّهُ».
    • نکته: «استفعل» اینجا معنای طلب یا نسبت را می‌دهد که به معنای استهزا کردن به‌صورت فعلی درآمده است.
  3. بِهِمْ
    • نوع: جار و مجرور با ضمیر متصل جمع مذکر غایب.
    • اجزا: بِـ (حرف جر) + هِمْ (ضمیر متصل، مفعول مجرور به حرف جر).
    • نقش نحوی: متعلق به «يَسْتَهْزِئُ»؛ مفعول غیرمستقیم (مسخره کردن به آنان/از آنان).
    • معنا: به/از آنان.
  4. وَ
    • نوع: حرف عطف.
    • نقش: عطف جملهٔ دوم بر جملهٔ اول.
  5. يَمُدُّهُمْ
    • نوع: فعل مضارع مرفوع + مفعول به ضمیر متصل «هم».
    • باب/وزن: ثلاثی مجرد «مَدَّ يَمُدُّ» (باب فَعَّل/ادغام دال؛ وزن مضارع «يَفُعُّ»).
    • ریشه: م د د.
    • معنا: مهلت می‌دهد، ادامه می‌دهد، می‌کشاند، وا‌می‌گذارد/بر عمر و فرصتشان می‌افزاید.
    • اعراب: مرفوع به ضمه بر دال دوم؛ «هم» مفعول‌به.
    • نقش: فعل جملهٔ دوم؛ فاعل مستتر تقدیره «هو» عائد به «اللَّهُ».
  6. فِي
    • نوع: حرف جر.
    • معنا: در.
  7. طُغْيَانِهِمْ
    • نوع: اسم مجرور به «في» + ضمیر متصل.
    • ریشه: ط غ ي (طغی)؛ مصدر «طُغْيَان» به معنای سرکشی/تجاوز از حد.
    • اعراب: مجرور با کسره؛ «هم» ضمیر مضاف‌الیه.
    • نقش: جار و مجرور متعلق به «يَمُدُّهُمْ».
    • معنا: در طغیانشان/سرکشی‌شان.
  8. يَعْمَهُونَ
    • نوع: فعل مضارع مرفوع، جمع مذکر غایب.
    • باب/وزن: ثلاثی مجرد «عَمِهَ يَعْمَهُ/يَعْمَهُ»؛ وزن مضارع «يَفْعَلُونَ».
    • ریشه: ع م ه.
    • معنا: سرگردان‌اند، کورکورانه می‌گردند، حیران می‌شوند.
    • اعراب: مرفوع با ثبوت نون؛ واو علامت جمع مذکر غایب.
    • نقش: حال یا جملهٔ حالیه برای ضمیر «هم» در «يَمُدُّهُمْ» (یعنی: در حالی که سرگردان‌اند). برخی آن را استینافیه نیز دانسته‌اند، اما مشهورتر حال است.
  • نکات نحوی/بلاغی کوتاه:
    • «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»: نسبتِ استهزا به خدا از باب مُشاكَلة/مجاز است؛ یعنی مجازاتِ استهزای آنان با همسان‌نمایی در لفظ آمده است؛ معنایش این است که نتیجهٔ کار خودشان را به‌صورت کیفری به آنان بازمی‌گرداند.
    • «يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ»: «مدّ» در این سیاق به معنای «مهلت دادن/واگذاشتن» است، نه یاری حقیقی. «في طغيانهم» قید مکان مجازی برای احاطه در سرکشی است.
    • «يَعْمَهُونَ» به‌صورت حال، حالت ایشان را در هنگام این واگذاشتن توصیف می‌کند: سرگشتگی و کوری دل.
Nach oben scrollen