ک-ن-د

« Back to Glossary Index

لَكَنُودٌ

  • زبان: عربی (اسم صفت/صفت مشبّه)
  • وزن صرفی: فَعَلول (برخی آن را بر وزن فَعَلُول می‌دانند: لَکَنود)
  • جمع: لُکُنُد (کم‌کاربرد)، لَکَنُدون/لَکَنُدین (بر وزن‌های قیاسی؛ نادر)
  • مؤنث: لَکَنود (همان صورت برای مؤنث نیز می‌آید)
  • ریشه: ک-ن-د (ارتباط با «کُنود» و «کَنَد» در عربی کلاسیک؛ احتمال هم‌ریشگی با کاربرد قرآنی «کَنود»)
  1. معنای مفصل
  • ناسپاس، بسیار ناسپاس: کسی که نعمت می‌بیند اما شکر نمی‌گزارد و آن را انکار می‌کند.
  • کفران‌کنندهٔ نعمت، نعمت‌ناشناس: به‌ویژه در برابر منعم.
  • بدیاد، بدسیرت در سپاس: کسی که خوبی‌ها را پنهان و بدی‌ها را برجسته می‌کند.
  • بخیل نسبت به خود: آن‌که خیر و نعمت را نزد خود نگه می‌دارد و از بخشش دریغ می‌کند.
  • در برخی متون قدیم: «قاطعِ رَحِم»، «بی‌وفا»، «بی‌اعتنا به احسان دیگران».

نکته قرآنی: واژهٔ نزدیک «کَنود» در قرآن (سورهٔ عادیات، آیهٔ 6: اِنَّ الاِنسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنودٌ) به‌معنای «بسیار ناسپاس» برای انسان آمده است. «لَکَنودٌ» در عربی کلاسیک گاه به‌صورت تأکیدی/صفت مشبهه برای همان معنی نیز گزارش شده است.

  1. کاربرد در زبان عربی
  • سبکی/رسمی-ادبی: واژه‌ای ادبی و قرآنی‌منش است و در نثر فصیح، موعظه، تفسیر و شعر قدیم به‌کار می‌رود. در گفتار روزمرهٔ امروز عربی کم‌کاربرد است.
  • سازه‌های رایج:
    • إنسانٌ لَکَنودٌ: انسانی ناسپاس.
    • عبدٌ لَکَنودٌ لِنِعَمِ ربِّهِ: بنده‌ای ناسپاس نسبت به نعمت‌های پروردگارش.
    • قومٌ لَکَنُودٌ: مردمی ناسپاس.
  • همنشینی‌های معنایی: نعمة، إحسان، شکر، کفران، جحود، معروف، إحسان، بَخل.
  • سطح لحن: نکوهشی/اخلاقی-دینی.

نمونه‌های کاربردی (ساخته‌شده برای نشان‌دادن ساخت):

  • هو لَکَنودٌ لِلنِّعَمِ لا یَذکُرُ إلاّ السُّوءَ.
  • وُصِفَ بعضُ الناسِ بأنّهم لَکَنودون لِفَضلِ الله.
  1. ویژگی‌های دستوری (نحوی/صرفی)
  • نوع واژه: صفت مشبّه یا صفت مبالغه‌دار بر وزن غیرِقیاسی (شبه وزن فعول با پیشوند «لَـ» تأکیدی).
  • اعراب:
    • مرفوع: لَکَنودٌ
    • منصوب: لَکَنودًا
    • مجرور: لَکَنودٍ
  • تطابق: با موصوف از نظر معرفه/نکره و عدد می‌آید؛ برای مؤنث غالباً همان صورت به‌کار می‌رود (صفت غیرمنصرف نیست؛ اعراب تنوین می‌گیرد).
  • کاربرد لام ابتداء/تأکید: گاه «لَـ» بخشی از ساخت تأکیدی است و «کَنود» اصلِ ماده است. در نتیجه در برخی تحلیل‌ها «کَنود» صفت بر وزن فعول و «لَـ» لام ابتداء محسوب می‌شود: الإنسانُ لَرَبِّهِ کَنودٌ. اما در قرائت مشهورِ آیه، صورت پیوسته دیده می‌شود.
  1. ریشه‌شناسی (اتیمولوژی)
  • ریشهٔ ثلاثی: ک-ن-د. در لغت‌های قدیم عربی «کَنَدَ» به‌معنای «قطع کرد/برید» و نیز «کفران کرد» آمده است. «کَنود» و «لَکَنود» از همین ریشه‌اند و معنای «قطع شکر و سپاس» یا «بریدن پیوستگیِ شکر» را می‌رسانند.
  • در برخی منابع، «أرضٌ کَنود» برای زمینی که محصول نمی‌دهد (ناسپاس به باران) آمده است. از این میدان معنایی، انتقال به وصف انسانِ ناسپاس طبیعی است.
  • نسبت با فارسی: در فارسی وام‌واژهٔ مستقیمی از «لَکَنود» در زبان امروز نیست، اما «کنود» در زبان تفسیری/عرفانی فارسی (نقل از قرآن) به‌صورت «کنود بودن انسان» معادل ناسپاسی آمده است.
  1. مترادف‌ها و متضادها
  • عربی (مترادف‌ها):
    • کَفور، جَحود، کفّار بالنِّعم، نَکُور (کم‌کاربرد)، بَخیل، نَکِرَانُ الجَمیل، کُفْرانُ النِّعَم.
  • عربی (متضادها):
    • شَکور، حَمّاد، مُعترِفٌ بالفضل، مُمتَنّ، مَحْمُود السّیرة فی الشُّکر.
  • فارسی (مترادف‌ها):
    • ناسپاس، نعمت‌ناشناس، کفران‌پیشه، بدیاد، ناسپاسگر، حق‌ناشناس.
  • فارسی (متضادها):
    • سپاسگزار، شکرگزار، قدردان، حق‌شناس، ممنون.
  1. نکات کاربردی و معنایی
  • شدت نکوهش: بار منفیِ قوی دارد؛ بیشتر از «ناسپاس» ساده، به عادتِ پایدار در کفران نعمت اشاره می‌کند.
  • حوزه معنایی: اخلاق دینی، موعظه، تفسیر قرآن، ادب فصیح.
  • نسبت با «کَفور»: هر دو مبالغه در ناسپاسی‌اند؛ «کَفور» بیشتر در بافت قرآنی برای ناسپاسی در برابر خدا به‌کار می‌رود؛ «کَنود/لَکَنود» علاوه بر ناسپاسی، سایه‌معنایی «بریده از شکر/قطع‌کنندهٔ سپاس» را هم دارد.
  • نسبت با «بَخیل»: بخل یکی از نمودهای کنود بودن است، اما «لَکَنودٌ» الزاماً فقط بخل مالی نیست، بلکه انکار خیر و نادیده‌گرفتن نعمت‌ها را هم دربر می‌گیرد.
  1. معادل‌های پیشنهادی در ترجمه به فارسی
  • لَکَنودٌ: بسیار ناسپاس؛ سخت ناسپاس؛ نعمت‌ناشناسِ سرسخت؛ کفران‌پیشه.
  1. نکته‌های املایی/آوایی
  • حرکت‌گذاری رایج: لَکَنودٌ با فتحه بر لام و کاف، و ضمّه بر واو: /la-ka-nūd/.
  • در نقل فارسی معمولاً «کنود» یا «لَکنود» نوشته می‌شود. شکل قرآنیِ رایج‌تر «کنود» است.
  1. ترکیب‌ها و عبارت‌های مرتبط
  • کُفرانُ النِّعَم: ناسپاسی از نعمت‌ها.
  • شُکرُ النِّعَم: سپاسگزاری از نعمت‌ها؛ متضاد معنایی فضای کاربرد.
  • الإنسانُ لِرَبِّهِ لَکَنودٌ: عبارت قرآنی-تفسیری که محور فهم واژه است.
Nach oben scrollen