م-س-س

« Back to Glossary Index
ریشهٔ سه‌حرفی (م س س) در قرآن ۶۱ بار آمده است، در چهار شکل مشتق:

۵۶ بار به صورت فعل باب اول (عربی: مَسَّ → فارسی: لمس کردن، دست زدن)

مَسَّ

  1. معانی مفصّل
  • لمس کردن یا تماس پیدا کردن با چیزی — تماس فیزیکی مستقیم.
  • در متون دینی و حقوقی: تماس جنسی یا لمسِ اعضای بدن (بسته به سیاق ممکن است معنای خاص داشته باشد).
  • در معانی انتقادی یا اصطلاحی: تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی (به‌صورت منفی یا مثبت) — مثلاً «مَسَّهُ الشَّکُّ» (شک او را لمس کرد) در برخی سیاقات به معنای دست‌خوردن یا تأثیر روانی است.
  • در فقه و احکام طهارت و جنابت: گاهی «لمس» یا «مسّ» برای تعیین حکم پاکی یا نجاستِ تماس استفاده می‌شود.
  • در اصطلاح پزشکی و عامیانه: دُچار شدن به بیماری یا علامت شدن (مثلاً «المرض مَسَّهُ» = بیماری او را مبتلا کرد).
  1. کاربرد کلمه در زبان عربی (نمونه‌ها و سیاق‌ها)
  • فعل مَضارع/ماضی/امر: مَسَّ، یَمَسُّ، مِسّاً (مصدر)؛ امّا در عربی کلاسیک مصدر «مَسّ» یا «مَسَّ» و اسم مفعول «مَمسُوس» (در معناهای خاص و ترکیبات) نیز ظاهر می‌شود.
  • مثال‌های جمله‌ای:
    • مَسَكتُ یدهَ: دستش را لمس کردم.
    • مَسَّهُ الخَطَأُ: خطا او را تحت‌تأثیر قرار داد/متأثر ساخت (سیاقی استعاری).
    • إنَّ الماءَ مَسَّ ثیابَهُ فَلَم یَطهُر: آب لباسش را لمس کرد؛ پس پاک نشد (مثال فقهی/تخیلی).
  • در تعابیر دینی/فلسفی:
    • «مَسَّهُ الْجِنُّ» یا «مَسَّتْهُ الشَّیطانُ»: در لغت مردم به معنای این است که جن یا شیطان او را لمس کرد/مسّش کرد (در باورهای عامه).
  1. ویژگی‌های دستورزبانی (نحو و صرف)
  • صرف فعل: مَضارع: یَمَسُّ (با تضعیف فعل رباعی؟ در باب ثلاثی مجرد نمونه: مَسَّ فعل ماضی ثلاثی مجرد بحرفین وتضعیف—ساختار: فعل ثلاثی مَفعل، مَسَّ: فعل ماضی لازم/متعدّی بسته به سیاق).
    • ماضی: مَسَّ (هوَ مَسَّ)
    • مضارع: یَمَسُّ (هوَ یَمَسُّ)
    • امر: إمسَس (بعضی اسالیب امر ممکن است: المَسَّ — در عربی امروزی امر رایج «أَمِسَّ» کم‌یاب است؛ در عمل معمولاً از «اُمسِس» استفاده نمی‌شود؛ کاربردهای محاوره‌ای مرکب‌اند).
  • مصدر: مَسّ، مِسّ (بعضی منابع مصدر را بصورت «مَسَّ» ثبت می‌کنند)؛ اسم فاعل: مَاسّ؛ اسم مفعول: مَمْسُوس (در معناهای خاص مثل مسّ شیطان).
  • مبنی‌های اعرابی: فعل ثلاثی مجرد با حروف وضعی ساده است؛ در صرف، تشدید در وسط (مَسَّ) نشانگر بن فعل مثل «فَعَّل» از نظر نوشتاری اما در تحلیل سنتی فعل «مَسَّ» فعل مجرد ثلاثی با همزه/حروف نیست که شکل «فعّل» را داشته باشد—در عمل «مَسَّ» با تشدید شکل می‌یابد.
  1. ریشه و آنچه‌شناسی (اتیمولوژی)
  • ریشه (جذر): س-م-س (حروف اصلی س، م، س) یا براساس تحلیل سنتی مصدر ثلاثی: ف-ع-ل = م-س-س؛ ریشه سه‌حرفی «مَسَّ/مَسَّ» از ریشهٔ س م س یا م س س بسته به قرائت‌های لغوی. لغت‌نامه‌های عربی کلاسیک (مانند ابن منظور) ریشه را به م-سّ-س یا س-م-س نسبت می‌دهند و معنی اصلی را «لمس کردن» می‌دانند.
  • ارتباط با واژگان هم‌خانواده: مِسّ، مَسّ، مَمْسُوس، مِسّ (اسم)، مَسّاس (در پرکاربردها)؛ در فارسی هم «مسّ» به‌عنوان واژهٔ فقهی/دینی وارد شده است.
  • احتمال اشتقاق تاریخی: ریشهٔ سامی-غربی سه‌صوتی که معنای تماس/لمس را دارد و در لهجه‌ها و زبان‌های هم‌خانواده (مانند عبری قبطی و سورانی) شکل‌های مشابه دارد.
  1. مترادف‌ها و متضادها (عربی و فارسی)
  • مترادف‌ها (عربی):
    • لَمَسَ (تقریباً هم‌معنی، اغلب مترادف مستقیم)
    • لَامَسَ (شکل دیگری از لمس)
    • اَصَابَهُ (در برخی سیاق‌ها: او را درگیر کرد / به او اصابت کرد) — فقط در سیاق‌هائی که «مَسَّ» معنای تأثیر داشتن دارد.
    • تَماسَّ (در عربی مدرن: تماس پیدا کردن؛ بیشتر در معنی «تماس داشتن»)
  • مترادف‌ها (فارسی):
    • لمس کردن، نوازش کردن (در برخی سیاق‌ها)، دست زدن، تماس داشتن، مبتلا کردن (در معنی بیمار شدن)
  • متضادها (عربی):
    • بَعُدَ عَن (دور بودن از؛ عدم تماس)
    • تَنَزَّهَ (در معنی تماس نداشتن/دوری کردن) — بستگی به سیاق
    • نَزَهَ (در برخی سیاق‌ها به معنی خودداری از تماس)
  • متضادها (فارسی):
    • فاصله گرفتن، دور بودن، بی‌تماسی، اجتناب کردن
  1. نکات معناشناختی و کاربردی
  • در متون کلاسیک و فقهی، «مَسَّ» جایگاه مهمی دارد چون لمس می‌تواند در احکام طهارت، ازدواج، و مسائل حقوقی نقش داشته باشد؛ بنابراین بسته به اینکه چه چیزی یا چه عضوی لمس شده و نیت و شرایط، حکم متفاوتی دارد.
  • «مَمْسُوس» در فرهنگ مردم معمولاً به کسی گفته می‌شود که باور می‌شود توسط جن یا نیروهای ماورایی لمس شده یا تحت‌تأثیر قرار گرفته است.
  • در کاربرد روزمرهٔ عربی امروزی، معمولاً از «لَمَسَ» برای «لمس کردن» استفاده می‌شود؛ «مَسَّ» نیز هست ولی نسبت به «لَمَسَ» شکلی کهکشان نیست بلکه هر دو کاربرد دارند در متون متفاوت.

۲ بار به صورت فعل باب ششم (عربی: يَتَمَآسَّ → فارسی: تماس گرفتن/یکدیگر را لمس کردن)

۲ بار به صورت اسم (عربی: مَسّ → فارسی: لمس، تماس)

۱ بار به صورت مصدر امری (عربی: مِسَاس → فارسی: عملِ لمس/تماس)

Nach oben scrollen