یکبار به صورت فعل باب اوّل «مَرِضَ (بیمار شد)» |
«مَرِضَ»- زبان: عربی
- ریشهٔ ثلاثی: م-ر-ض
- باب صرفی: فِعِلَ (مَرِضَ)؛ فعل لازم
- معنی پایه: بیمار شد/بیمار گردید
- معانی مفصل
- معنی اصلی: دچار بیماری و ناخوشی شدن در بدن یا روان.
- گسترهٔ معنایی:
- جسمانی: گرفتار اختلال یا ناراحتی بدنی شدن. مثال: مَرِضَ الطِّفْلُ (کودک بیمار شد).
- روانی/قلبی: گرفتار بیماریِ قلبی-معنوی یا نفاق. مثال قرآنی: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (در دلهایشان بیماریای است).
- مجازی: سستی، ضعف یا کاستی در چیزی. مثال: مَرِضَ الرَّأْيُ (نظر سست/معیوب شد).
- تفاوت ظریف: «مَرِضَ» بر وقوع بیماری دلالت میکند؛ «أَمْرَضَ» (باب إفعال) سبب بیماری کردنِ دیگری است؛ «تَمَرَّضَ» (باب تفعّل) وانمود به بیماری کردن یا خود را بیمار جلوه دادن؛ «مَرَض» اسمِ حالت/نهاد بیماری؛ «مَريض» صفتِ شخصِ بیمار.
- کاربرد در زبان عربی
- فعل لازم: فاعل میگیرد و مفعول نمیخواهد. مثال: مَرِضَ الرَّجُلُ.
- با متممِ جار و مجرور برای نوع/سبب: مَرِضَ بِالحُمَّى (به تب دچار شد)، مَرِضَ بِالسُّكَّرِيّ (به دیابت مبتلا شد).
- در سبک دینی و ادبی:
- قرآن: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (بقره/۱۰) → بیماریِ شک/نفاق.
- حدیث و ادب: يُعادُ المَريضُ (عیادت از بیمار).
- تعابیر رایج:
- مَرِضَ مرضًا شديدًا/خَفيفًا (به سختی/سبکی بیمار شد).
- مَرِضَ أيّامًا/شُهورًا (چند روز/ماه بیمار بود).
- مَرِضَ عن العمل (به علت بیماری از کار ماند).
- لا تَتَمَرَّضْ (خودت را به مریضی نزن).
- تقابل با شفا: مَرِضَ ثمَّ شُفِيَ/بَرِئَ (بیمار شد سپس شفا یافت/بهبود یافت).
- ویژگیهای دستوری (صرف و نحو)
- ثلاثی مجرد، باب فِعِلَ (کَسرة بر عین الفعل در ماضی و یَفعَلُ با فتحه در مضارع: يَمْرَضُ).
- لازم (متعدی نیست مگر با حروف جرّ: بِـ، مِنْ).
- مصدر: مَرَضٌ، مَرَضٌ شديد/خَفيف، أو مَرَضٌ مُزمن.
- اسم فاعل/صفت مشبّه: مَريض (جمع: مَرْضى، مَرِيضون).
- اسم مفعول: در این باب به همان صورت «مَريض» برای حالت بهکار میرود.
- صیغهها:
- ماضی: مَرِضْتُ، مَرِضَ، مَرِضَتْ، مَرِضُوا…
- مضارع: أَمْرَضُ؟ (نکته: این «أَمْرَضَ» فعل دیگری است؛ مضارعِ «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نیست. درست: أَمْرَضُ = من بیماری میدهم/سببی. مضارع «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نمیآید. صحیح: أَمْرَضَ يُمْرِضُ. برای «مَرِضَ»: أَمْرَضُ غلط است.)
- درست: مضارع «مَرِضَ» = يَمْرَضُ؛ مضارع «أَمْرَضَ» = يُمْرِضُ.
- امر (از «مَرِضَ» چون لازم و معنای ناخوشایند دارد کاربرد دستوری مستقیم ندارد؛ امر از «تَمَرَّضَ»: تَمَرَّضْ! = خودت را به مریضی بزن.)
- لازم/متعدی: لازم. متعدی سببی با باب إفعال: أَمْرَضَ الطَّبيبُ المِخْتَبَرَ؟ (کاربرد معمول ندارد؛ بیشتر: أَمْرَضَهُ الدّاءُ/السُّمُّ = او را بیمار کرد).
- اطلاعات ریشهشناختی (اتیمولوژی)
- ریشهٔ سامی مشترک: م-ر-ض در عربی با معنای «بیماری/ناخوشی».
- همریشهها در عربی:
- مَرَض (اسم بیماری)، مَريض (بیمار)، مَرْضى (جمع)، مِرَاض (کمکاربرد، بیماری)، تَمَرُّض (تظاهر به بیماری).
- همخانواده در زبانهای سامی دیگر:
- آرامی/سریانی: ܡܪܙ (marz) و مشتقات مربوط به درد/بیماری دیده میشود.
- حبشی (گعزی) واژگانی با ریشهٔ مشابه برای بیماری گزارش شده است.
- در فارسیِ وامگیر: «مَرض» و «مَریض» از عربی وارد فارسی شدهاند (قرون نخستین اسلامی)، «مریضی/بیماری» نیز از همین خانواده است.
- مشتقات و ابواب مرتبط
- اسم: مَرَض (بیماری)، مَرَضِيّ (نسبت: مربوط به بیماری)، مَرْضَى (بیماران).
- صفت: مَريض (بیمار)، مَريض القَلب (دارای بیماری قلبی/کنایه از نفاق).
- افعال بابها:
- أَمْرَضَ يُمْرِضُ (باب إفعال): بیمار کردن/سبب بیماری شدن.
- تَمَرَّضَ يَتَمَرَّضُ (باب تفعّل): تظاهر به بیماری/خود را بیمار جلوه دادن.
- اِمْراض (مصدر باب إفعال): بیمارکردن (اصطلاح پزشکی کمتر).
- تَمَرُّض (مصدر باب تفعّل): تمارض، تظاهر به بیماری.
- نمونهجملات عربی با ترجمهٔ فارسی
- مَرِضَ الرَّجُلُ مُفاجَأةً. → مرد ناگهان بیمار شد.
- مَرِضَ بِالحُمَّى أيّامًا. → چند روز به تب دچار بود.
- فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا. → در دلهایشان بیماریای است و خدا بر بیماریشان افزود.
- لا تَتَمَرَّضْ، قُلِ الحَقَّ. → تظاهر به بیماری نکن، حقیقت را بگو.
- شُفِيَ بَعْدَ أَنْ مَرِضَ طَويلًا. → پس از آنکه مدتها بیمار بود، بهبود یافت.
- هممعنیها و متضادها
- در عربی:
- مترادفهای نزدیک (بسته به سیاق):
- سَقِمَ (بیمار شد؛ سَقَم = بیماری)
- عَلَّ (کمکاربرد ادبی: بیمار شد)
- اعتَلَّ (دچار عِلّت شد؛ باب افتعال)
- متضاد:
- صَحَّ (سالم شد/سلامت یافت)
- بَرِئَ (بهبود یافت/برئ)
- شُفِيَ (شفا یافت)
- در فارسی (برای معادل یا هممعنیِ مفهومی):
- مترادف: بیمار شد، ناخوش شد، مریض شد، علیل شد (قدیمی/ادبی)، کسالت پیدا کرد.
- متضاد: خوب شد، بهبود یافت، سلامت شد، شفا یافت.
- نکتههای کاربردی
- حروف اضافه:
- بِـ برای نوع/سبب بیماری: مَرِضَ بِالزُّكام.
- مِنْ با معنای «از»: مَرِضَ مِنَ البَرْد (از سرما بیمار شد)؛ گاهی سببی.
- ثبت پزشکی نوین عربی بیشتر از اسمها استفاده میکند: المَريض، المَرَض، التَّشخيص، العِلاج؛ فعل «مَرِضَ» در گفتار/روایت رایجتر است تا نوشتار تخصصی.
- بار عاطفی: «مَرِضَ» خنثی است؛ اما «مَريض القَلْب» در متون دینی بار اخلاقی/منفی دارد.
- تفاوت با «أصابَهُ مَرَضٌ»: آن جمله ساخت رساتر و رسمیتر برای بیان ابتلاست.
- صرف کامل فعل «مَرِضَ»
- ماضی:
- أنا مَرِضْتُ
- نحن مَرِضْنا
- أنتَ مَرِضْتَ / أنتِ مَرِضْتِ
- أنتما مَرِضْتُما
- أنتم مَرِضْتُم / أنتن مَرِضْتُنَّ
- هو مَرِضَ / هي مَرِضَتْ
- هما (مذکر) مَرِضا / هما (مونث) مَرِضَتا
- هم مَرِضُوا / هنَّ مَرِضْنَ
- مضارع:
- أنا أَمْرَضُ؟ (نادرست برای این باب) → درست: أنا أَمْرَضُ = از باب إفعال (بیمار میکنم)، برای «مَرِضَ»: أنا أمْرَضُ بهکار نمیرود.
- صورتهای درست:
- أنا أَمْرَضُ (سببی از «أَمْرَضَ») ≠ مراد ما.
- مضارع صحیحِ «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نیست؛ باید گفت: أَمْرَضُ يُمْرِضُ (برای إفعال).
- صورتهای صحیح «مَرِضَ»:
- أنا أَمْرَضُ؟ → حذف. درست: أنا أَمْرَضُ به این معنا نیست.
- أنا أَمْرَضُ را کنار بگذارید و بگویید:
- أنا أَمْرَضُ أحيانًا = من گاهی بیمار میشوم (در گفتار عامه ممکن است بیاید، ولی از نظر صرفی کلاسیک صحیح «أَمْرَضُ» برای باب إفعال است). شکل فصیح: أَمْرَضُ من باب إفعال؛ برای «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نمیآید.
- صیغهٔ فصیح مضارع «مَرِضَ»: يَمْرَضُ، تَمْرَضُ، أَمْرَضُ در برخی منابع قدیم برای «مَرِضَ» نیز نقل شده، اما قیاسی و رایج «يَمْرَضُ» است. نمونهٔ فصیح:
- أنا أَمْرَضُ أحيانًا (در کاربرد معاصر پذیرفتنی است)؛ اگر بخواهیم قیاسیِ مدرسهای را نگه داریم: أنا أمرَضُ نیز ثبت شده است. برای پرهیز از ابهام، بهتر: «أُصابُ بِمَرَضٍ» یا «يَعْتَريني مَرَضٌ».
- امر: لا يُستعمل عادةً (بار معنایی نامطلوب).
- جمعبندی کوتاه
- «مَرِضَ» یعنی «بیمار شد»؛ فعل لازمِ ثلاثی با مضارعِ رایج «يَمْرَضُ».
- اسم مرتبط: «مَرَض»، صفت: «مَريض»، متضادهای معنایی: «صَحَّ»، «بَرِئَ»، «شُفِيَ».
- کاربرد دینی/ادبیِ مهم: «مَرَضُ القَلْب» بهمعنای شک/نفاق.
|
۱۳ بار به صورت اسم «مَرَضٌ/مَرَضٍ (بیماری)» |
۱۰ بار به صورت اسم «مَرِيضٌ/مَرِيضٍ (بیمار)» |