۶ بار بهصورت فعل باب اول «عَهِدَ (عَهِدَ: عهد بستن/پیمان بستن)» |
۱۱ بار بهصورت فعل باب سوم «عَاهَدَ (عَاهَدَ: پیمان بستن/معاهده کردن با دیگری)» |
۲۹ بار بهصورت اسم «عَهْد (عَهْد: عهد/پیمان/میثاق)» |
- معانی دقیق (شرح گسترده)
- پیمان، میثاق: تعهّد رسمی میان دو طرف. نمونه: نقضِ عهد = شکستن پیمان.
- زمانه، دوره: بهمعنای «زمانِ فلانی» یا «دوران». نمونه: فی عهْدِ الخليفة = در دورانِ خلیفه.
- سفارش، وصیت، دستور پیشین: آنچه قبلاً توصیه یا مقرر شده. نمونه: على عَهْدِه = بر عهدهٔ او (بهصورت ترکیبهای مرتبط).
- نگهداری و سرپرستی (بهواسطهٔ عهده): ارتباط معنایی با «عهده» بهقصد مسئولیت و ضمان.
- دینداری به پیمان: لزوم وفاداری و پاسداشت قول.
- کاربرد و نمونهها در عربی
- وفى بعهده: به عهدش وفا کرد.
- نكث العهد: عهد را شکست.
- أخذ عليه العهد: از او پیمان گرفت.
- على العهد: بر سر پیمانیم.
- فى عهدِ فلان: در زمانِ فلان.
- عهد الله: پیمانِ الهی؛ سوگند مؤکد.
- أهل العهد: وابستگان/پیروانِ پیمان؛ در فقه: اهل ذمّه (در بافت تاریخی).
- العهد القديم/العهد الجديد: عهد عتیق/عهد جدید (کتاب مقدس).
- العهدة (مشتق): رسید، تحویلنامه، امانت تحت مسئولیت (در اداری: عهدة الموظف).
- ویژگیهای دستوری (عربی و پیوند با فارسی)
- نوع: اسم مصدر ثلاثی مجرد از ریشهٔ ع-ه-د.
- جنس و عدد (عربی): مذکّر؛ مفرد «عَهْد»، جمع «عُهود».
- نقشهای نحوی (عربی): مضافالیه میگیرد (عهدُ الله)، مفعولبه (وَفَى عهده)، ظرف زمانی مجازی (فى عهدِ…).
- در فارسی:
- بهصورت وامواژه: «عهد» (بهمعنای پیمان/دوره) رایج است.
- ترکیبات: عهدنامه، نقض عهد، وفای به عهد، پایبندی به عهد، عهد و پیمان، عهدهدار، عهده.
- «عهده» در فارسی: مسئولیت/ضمان؛ «بر عهده داشتن»، «به عهده گرفتن».
- صفت مشتق فارسی: عهدشکن، باوفا به عهد (وصف ترکیبی).
- اطلاعات ریشهشناختی (اتیمولوژی)
- ریشهٔ سامی: عربی از ریشهٔ ثلاثی ع-ه-د با هستهٔ معنایی «تثبیتِ قول، آشنایی و التزام».
- همخانوادهها:
- عربی: عاهَدَ (باب مفاعله: پیمان بستن)، عاهِد (اسم فاعل)، مُعاهَدة (عهدنامه)، عُهْدة (مسئولیت/امانت)، اعْتَهَدَ (عهد بستن/سپردن).
- عبری هممعنی: בְּרִית (brit) برای «پیمان»؛ ریشه متفاوت ولی هممیدان معنایی. در عربی «میثاق» نیز هممیدان است.
- انتقال به فارسی: از دورهٔ میانه/اوایل اسلامی وارد فارسی دری؛ در متون کلاسیک فراوان (تاریخ بیهقی، گلستان، نصوص فقهی).
- هممعناها و متضادها
- در عربی (مترادفها):
- ميثاق، عقد، اتفاق، وعد (در برخی بافتها)، بيعة (در بافت سیاسی/دینی)، تعهّد.
- در عربی (متضادهای معنایی/نقض):
- نقض، نكث (بهعنوان فعلِ ضد)، خُلْف (خلافِ وفا)، غدر (خیانت).
- در فارسی (مترادفها):
- پیمان، میثاق، سوگند (در برخی سیاقها)، قولِ محکم، عهدنامه (برای سند)، تعهد.
- در فارسی (متضادها/رویارو):
- نقضِ عهد، پیمانشکنی، خلف وعده، خیانت به پیمان.
- نکتههای کاربردی و تمایزها
- «عهد» بهمعنای «زمان/دوره» معمولاً با مضافالیه میآید: عهد صفوی، عهد جاهلی.
- «میثاق» غالباً رسمیت و قدسیت بیشتری دارد؛ در متون دینی: ميثاق/عهد الله.
- «عقد» حقوقیتر و قراردادیتر است؛ «عهد» میتواند اخلاقی/دینی هم باشد.
- «عُهْدة» با «عهد» خلط نشود: عهده = مسئولیت و ضمان؛ هرچند ریشه یکی است.
- در قرآن: واژه و مشتقاتش متعدد آمدهاند: أوفوا بالعهد، وعهدنا إلى إبراهيم، الذين يوفون بعهد الله…
- صرف و اشتقاق (نمونههای مهم عربی)
- فعل ثلاثی: عَهِدَ إليه بالأمر = به او سپرد/سفارش کرد.
- مزید:
- عاهَدَ فلانًا على كذا = با کسی بر چیزی پیمان بست.
- اعْتَهَدَ الشيءَ = بر چیزی مواظبت/تجدید پیمان کرد؛ نیز: سرکشی و رسیدگیِ دورهای.
- اسمها:
- عَهْد، عُهود
- مُعاهَدَة (عهدنامه)
- عاهِل/عاهِد (کمکاربرد؛ عاقدِ پیمان)
- عُهْدة (مسئولیت/امانت)، على عُهْدته = بر عهدهٔ او.
- ترکیبات و عبارتهای ثابت عربی با ترجمهٔ فارسی
- أوفوا بالعهد: به پیمان وفا کنید.
- لا نَكْثَ للعهد: پیمانشکنی نیست.
- نقضَ العهدَ: عهد را شکست.
- على العهد باقون: بر پیمان باقیایم.
- فى عهدِ النبيّ: در دوران پیامبر.
- أخذ عليه العهد: از او عهد گرفت.
- نمونههای فارسیِ کاربرد واژه
- او به عهد خود وفا کرد.
- عهد قاجار، عهد باستان.
- نقض عهد، عهدنامهٔ مودّت.
- این کار بر عهدهٔ من است. (مشتق مرتبط)
- پایبندی به عهد، عهدشکن.
- معادلها در دو زبان (خلاصه)
- عربی به عربی (مترادفها): ميثاق، عقد، تعهّد، بيعة.
- عربی (متقابل/نقض): نكث، نقض، خُلْف، غدر.
- فارسی (مترادفها): پیمان، میثاق، تعهد، عهدنامه (برای سند).
- فارسی (متقابل/نقض): پیمانشکنی، نقض عهد، خلف وعده.
- نکات آوایی/املایی
- همزه/حرف حلقی «ع» در آغاز در عربی تلفظ میشود؛ در فارسی معمولاً بدون تمایز آوایی برجسته خوانده میشود.
- حرکات معیار عربی: عَهْد (فتح بر عین، سکون بر هاء).
- جمع عربی: عُهود با ضمّ عین.
|