ع-ه-د

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی (ع ه د) در قرآن ۴۶ بار به‌کار رفته است، در سه ساخت صرفی:

۶ بار به‌صورت فعل باب اول «عَهِدَ (عَهِدَ: عهد بستن/پیمان بستن)»

۱۱ بار به‌صورت فعل باب سوم «عَاهَدَ (عَاهَدَ: پیمان بستن/معاهده کردن با دیگری)»

۲۹ بار به‌صورت اسم «عَهْد (عَهْد: عهد/پیمان/میثاق)»

  1. معانی دقیق (شرح گسترده)
  • پیمان، میثاق: تعهّد رسمی میان دو طرف. نمونه: نقضِ عهد = شکستن پیمان.
  • زمانه، دوره: به‌معنای «زمانِ فلانی» یا «دوران». نمونه: فی عهْدِ الخليفة = در دورانِ خلیفه.
  • سفارش، وصیت، دستور پیشین: آنچه قبلاً توصیه یا مقرر شده. نمونه: على عَهْدِه = بر عهدهٔ او (به‌صورت ترکیب‌های مرتبط).
  • نگهداری و سرپرستی (به‌واسطهٔ عهده): ارتباط معنایی با «عهده» به‌قصد مسئولیت و ضمان.
  • دین‌داری به پیمان: لزوم وفاداری و پاسداشت قول.
  1. کاربرد و نمونه‌ها در عربی
  • وفى بعهده: به عهدش وفا کرد.
  • نكث العهد: عهد را شکست.
  • أخذ عليه العهد: از او پیمان گرفت.
  • على العهد: بر سر پیمانیم.
  • فى عهدِ فلان: در زمانِ فلان.
  • عهد الله: پیمانِ الهی؛ سوگند مؤکد.
  • أهل العهد: وابستگان/پیروانِ پیمان؛ در فقه: اهل ذمّه (در بافت تاریخی).
  • العهد القديم/العهد الجديد: عهد عتیق/عهد جدید (کتاب مقدس).
  • العهدة (مشتق): رسید، تحویل‌نامه، امانت تحت مسئولیت (در اداری: عهدة الموظف).
  1. ویژگی‌های دستوری (عربی و پیوند با فارسی)
  • نوع: اسم مصدر ثلاثی مجرد از ریشهٔ ع-ه-د.
  • جنس و عدد (عربی): مذکّر؛ مفرد «عَهْد»، جمع «عُهود».
  • نقش‌های نحوی (عربی): مضاف‌الیه می‌گیرد (عهدُ الله)، مفعول‌به (وَفَى عهده)، ظرف زمانی مجازی (فى عهدِ…).
  • در فارسی:
    • به‌صورت وام‌واژه: «عهد» (به‌معنای پیمان/دوره) رایج است.
    • ترکیبات: عهدنامه، نقض عهد، وفای به عهد، پای‌بندی به عهد، عهد و پیمان، عهده‌دار، عهده.
    • «عهده» در فارسی: مسئولیت/ضمان؛ «بر عهده داشتن»، «به عهده گرفتن».
    • صفت مشتق فارسی: عهدشکن، باوفا به عهد (وصف ترکیبی).
  1. اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
  • ریشهٔ سامی: عربی از ریشهٔ ثلاثی ع-ه-د با هستهٔ معنایی «تثبیتِ قول، آشنایی و التزام».
  • هم‌خانواده‌ها:
    • عربی: عاهَدَ (باب مفاعله: پیمان بستن)، عاهِد (اسم فاعل)، مُعاهَدة (عهدنامه)، عُهْدة (مسئولیت/امانت)، اعْتَهَدَ (عهد بستن/سپردن).
    • عبری هم‌معنی: בְּרִית (brit) برای «پیمان»؛ ریشه متفاوت ولی هم‌میدان معنایی. در عربی «میثاق» نیز هم‌میدان است.
  • انتقال به فارسی: از دورهٔ میانه/اوایل اسلامی وارد فارسی دری؛ در متون کلاسیک فراوان (تاریخ بیهقی، گلستان، نصوص فقهی).
  1. هم‌معناها و متضادها
  • در عربی (مترادف‌ها):
    • ميثاق، عقد، اتفاق، وعد (در برخی بافت‌ها)، بيعة (در بافت سیاسی/دینی)، تعهّد.
  • در عربی (متضادهای معنایی/نقض):
    • نقض، نكث (به‌عنوان فعلِ ضد)، خُلْف (خلافِ وفا)، غدر (خیانت).
  • در فارسی (مترادف‌ها):
    • پیمان، میثاق، سوگند (در برخی سیاق‌ها)، قولِ محکم، عهدنامه (برای سند)، تعهد.
  • در فارسی (متضادها/رویارو):
    • نقضِ عهد، پیمان‌شکنی، خلف وعده، خیانت به پیمان.
  1. نکته‌های کاربردی و تمایزها
  • «عهد» به‌معنای «زمان/دوره» معمولاً با مضاف‌الیه می‌آید: عهد صفوی، عهد جاهلی.
  • «میثاق» غالباً رسمیت و قدسیت بیشتری دارد؛ در متون دینی: ميثاق/عهد الله.
  • «عقد» حقوقی‌تر و قراردادی‌تر است؛ «عهد» می‌تواند اخلاقی/دینی هم باشد.
  • «عُهْدة» با «عهد» خلط نشود: عهده = مسئولیت و ضمان؛ هرچند ریشه یکی است.
  • در قرآن: واژه و مشتقاتش متعدد آمده‌اند: أوفوا بالعهد، وعهدنا إلى إبراهيم، الذين يوفون بعهد الله…
  1. صرف و اشتقاق (نمونه‌های مهم عربی)
  • فعل ثلاثی: عَهِدَ إليه بالأمر = به او سپرد/سفارش کرد.
  • مزید:
    • عاهَدَ فلانًا على كذا = با کسی بر چیزی پیمان بست.
    • اعْتَهَدَ الشيءَ = بر چیزی مواظبت/تجدید پیمان کرد؛ نیز: سرکشی و رسیدگیِ دوره‌ای.
  • اسم‌ها:
    • عَهْد، عُهود
    • مُعاهَدَة (عهدنامه)
    • عاهِل/عاهِد (کم‌کاربرد؛ عاقدِ پیمان)
    • عُهْدة (مسئولیت/امانت)، على عُهْدته = بر عهدهٔ او.
  1. ترکیبات و عبارت‌های ثابت عربی با ترجمهٔ فارسی
  • أوفوا بالعهد: به پیمان وفا کنید.
  • لا نَكْثَ للعهد: پیمان‌شکنی نیست.
  • نقضَ العهدَ: عهد را شکست.
  • على العهد باقون: بر پیمان باقی‌ایم.
  • فى عهدِ النبيّ: در دوران پیامبر.
  • أخذ عليه العهد: از او عهد گرفت.
  1. نمونه‌های فارسیِ کاربرد واژه
  • او به عهد خود وفا کرد.
  • عهد قاجار، عهد باستان.
  • نقض عهد، عهدنامهٔ مودّت.
  • این کار بر عهدهٔ من است. (مشتق مرتبط)
  • پای‌بندی به عهد، عهدشکن.
  1. معادل‌ها در دو زبان (خلاصه)
  • عربی به عربی (مترادف‌ها): ميثاق، عقد، تعهّد، بيعة.
  • عربی (متقابل/نقض): نكث، نقض، خُلْف، غدر.
  • فارسی (مترادف‌ها): پیمان، میثاق، تعهد، عهدنامه (برای سند).
  • فارسی (متقابل/نقض): پیمان‌شکنی، نقض عهد، خلف وعده.
  1. نکات آوایی/املایی
  • همزه/حرف حلقی «ع» در آغاز در عربی تلفظ می‌شود؛ در فارسی معمولاً بدون تمایز آوایی برجسته خوانده می‌شود.
  • حرکات معیار عربی: عَهْد (فتح بر عین، سکون بر هاء).
  • جمع عربی: عُهود با ضمّ عین.
Nach oben scrollen