ط-ل-ق

« Back to Glossary Index
ریشه سه‌حرفی (ط ل ق) در قرآن ۲۳ بار آمده است، در چهار شکل مشتق:

۱۰ بار به صورت فعل باب دوم (طَلَّقَ) — طَلق کردن (طلاق دادن)

طَلَّقَ

  • توضیحات کلی و معانی
    1. به طور اساسی، فعل عربی «طَلَّقَ» به معنای «رها کردن»، «آزاد کردن» یا «طلاق دادن» است. رایج‌ترین کاربرد آن در متون فقهی و قانونی به معنای «طلاق دادن (زن توسط شوهر)» است.
    2. معنای لغوی‌تر: جدا ساختن، به حال خود گذاشتن، از قید بازداشتن.
    3. در برخی متون، به معنای «آزاد ساختن اسیر یا برده» نیز به کار رفته است.
    4. در کاربرد مجازی و روزمره ممکن است به معنی «بی‌اعتبار کردن»، «قطع رابطه» یا «رها کردن کامل» هم به کار رود.
  • کاربردهای صرفی و نحوی در زبان عربی
    1. صرف: فعل پایه ثلاثی مجرد از ریشه ثلاثی ط-ل-ق است. باب اصلی: فَعَّلَ (طَلَّقَ). اسم مفعول: مُطَلَّق (برای زن یا برای آنچه طلاق داده شده) و مفعول: طَلاق.
    2. اسم فاعل: طَلیق (در برخی مشتقات) و همچنین مُطَلِّق برای فاعل (شوهر طلاق‌دهنده).
    3. اسم مفعول: مُطَلَّق برای شخصی که طلاق گرفته است (اغلب زن مطلقه) و طَلاق برای خودِ عمل (طلاق).
    4. مثال‌های نحوی:
      • طَلَّقَ الزَّوجُ امرأتَهُ. (شوهر زن خود را طلاق داد.)
      • أُطْلِقَ سَراحُهُ. (او آزاد شد/رها شد — مفعول مبنی للمجهول از طَلَّقَ در معنای رها کردن)
  • مثال‌ها و کاربرد در عبارات:
    1. طَلَّقَهَا طَلاقًا بائِنًا: او را طلاق بائن داد (طلاقی که رابطه را کاملاً قطع می‌کند).
    2. طَلَّقَهَا مَرَّةً: او را یک‌بار طلاق داد.
    3. هُوَ مُطَلَّقٌ: او مطلقه است (برای زن مطلقه استفاده می‌شود).
    4. طَلَّقَ السَّبْیَرَةَ / أَطْلَقَ السَّبْیَرَةَ (در متون قدیم‌تر برای «آزاد کردن اسیر»).
  • اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
    1. ریشه سه‌حرفی: ط – ل – ق (ṭ-l-q). این ریشه در عربی پیوند معنایی با «رهاسازی»، «باز کردن» و «آزاد ساختن» دارد.
    2. مشتقات ریشه در عربی:
      • طَلْق (اسم): رهاسازی، آزادی، گشودگی.
      • طلاق: نام عمل طلاق.
      • اطلاق: ارسال/رها کردن یا اطلاق به معنی نسبت دادن/اعطاء عنوان (در معناشناسی مدرن «انتساب»).
      • طَلیق/طَلِیق: آزاد، رها، بی‌قید.
    3. ریشه‌های هم‌معنی یا نزدیک در زبان‌های سامی: در برخی پژوهش‌های سامی‌شناسی، واژه‌های با ریشه مشابه در زبان‌های سامی دیگر بار معنایی «باز کردن» یا «آزاد کردن» را حفظ کرده‌اند، هرچند شکل دقیق متفاوت است.
  • مترادف‌ها (هم‌معنی‌ها) در عربی و معادل‌های فارسی
    1. عربی:
      • أَطْلَقَ (در برخی گفتمان‌ها مترادف نزدیک، خصوصاً در معنای رها کردن یا آزاد گذاشتن)
      • بَطَلَ (در معناهای خاصی که به بی‌اعتبار کردن یا لغو مربوط است)
      • حَرَّرَ (در معنای آزاد کردن؛ اما این واژه رسمی‌تر و معاصرتر است)
      • فَصَلَ/فَصَلَ بَیْنَ (در معنای جدا کردن یا قطع رابطه، نزدیک اما دقیقاً هم‌معنی نیست)
    2. معادل‌های فارسی (برای معانی مختلف):
      • طلاق دادن (معنای فقهی و رایج)
      • رها کردن، آزاد کردن (معنای لغوی)
      • جدا کردن، قطع کردن رابطه
  • متضادها (آنتونی‌ها) در عربی و معادل‌های فارسی
    1. عربی:
      • زَوَّجَ (همسر دادن؛ در مقابل گرفتن/دادن طلاق)
      • عَقَدَ (پیوستن، عقد بستن)
      • قَبَضَ / أَمْسَكَ (نگه داشتن، بازداشتن یا پابرجا نگه داشتن)
      • أَصْلَحَ (اصلاح کردن رابطه؛ تا حدی متضاد معنایی با قطع رابطه)
    2. معادل‌های فارسی:
      • ازدواج دادن، وصلت کردن
      • نگه داشتن، حفظ رابطه
      • آشتی دادن، ترمیم رابطه
  • نکات فرهنگی‌ـ‌فقهی و کاربردی
    1. در متون فقهی اسلامی، «طَلَّقَ» دارای احکامی خاص و شرایط متعدد است؛ انواع طلاق (مثلاً طلاق رجعی، طلاق بائن، طلاق خلع) بر مبنای همین فعل و شرایط وقوع آن تعریف می‌شوند.
    2. معانی دقیق و آثار حقوقی فعل «طَلَّقَ» بسته به متن (فقهی، قانونی، عرفی) متفاوت است و در زبان محاوره‌ای گاهی کمتر رسمی و بیشتر در معنای «رها کردن» یا «قطع رابطه» به کار می‌رود.
    3. در متون کلاسیک و قرآن، کاربردهای مختلف فعل طَلَّقَ را می‌توان یافت که هم معنای لغوی و هم معنای فقهی را نشان می‌دهد.
  • منابع مطالعاتی پیشنهادی برای رجوع (نام‌های عمومی منابع؛ بدون پیشنهاد عملی)
    1. معاجم عربی کلاسیک مانند لسان العرب، تاج‌العروس، والهج.
    2. فرهنگ‌های لغت معاصر عربی-عربی و عربی-فارسی.
    3. متون فقهی و شرح احکام خانواده در فقه اسلامی برای بررسی استعمال فقهی و حقوقی واژه.

۹ بار به صورت فعل باب هفتم (ٱنطَلَقَ) — رها شدن/به حرکت درآمدن (انطلق)

۲ بار به صورت اسم (طَّلَٰق) — طلاق

۲ بار به صورت اسم مفعولی باب دوم (مُطَلَّقَٰت) — زنان مطلقه (مُطلقات)

Nach oben scrollen