| رَیشه سهحرفی (ح ل ل) در قرآن ۵۱ بار ظاهر شده است: |
۱۴ بار به صورت فعل مضارع/ماضی پایه (صیغهٔ اول) (حَلَلْ) — فارسی: حَلَلْ «حل کردن / گشودن» |
کلمه: حَلَلْ ۱) معانی مفصّل
۲) کاربرد کلمه در زبان عربی (مثالها و قالبها)
۳) ویژگیهای نحوی و صرفی (گرامری)
۴) اطلاعات اتیمولوژیک (ریشهشناسی)
۵) مترادفها و متضادها به عربی و فارسی
۶) یادداشتهای انتقادی و آگاهسازی
|
کلمه: حَلَّ ۱) معانی مفصّل
۲) کاربرد در زبان عربی (مثالها و ترکیبها)
۳) ویژگیهای نحوی و صرفی (گرامری)
۴) اتیمولوژی (ریشهشناسی)
۵) مشتقات و ساختها
۶) مترادفها و متضادها (عربی و فارسی)
۷) نکات استعمالی و دستور زبانی
۸) نمونههای قرآنی یا کلاسیک (اختصاری)
۹) جمعبندی مختصر
|
۲۰ بار به صورت فعل مصدر شکل چهارم (أَحَلَّ) — فارسی: أَحَلَّ «(بخشی را) حلال اعلام کردن / اجازه دادن» |
۵ بار به صورت اسم (حِلّ) — فارسی: حِلّ «رخصت / مباح» |
۱ بار به صورت اسم (حَلَآئِل) — فارسی: حَلَآئِل «دشواریها / گرفتاریها» |
۶ بار به صورت اسم (حَلَٰل) — فارسی: حَلَال «حلال / مباح (شرعی)» |
۳ بار به صورت اسم (مَحِلّ) — فارسی: مَحِلّ «مکان / موطن / جایگاه» |
۱ بار به صورت مصدر ساختگی/اسم مفعول صیغهٔ دوم (تَحِلَّة) — فارسی: تَحِلَّة «تزیین/آراستن؟» (تردید در ترجمه؛ واژه نادر) |
۱ بار به صورت صفت فاعل شکل چهارم (مُحِلِّى) — فارسی: مُحِلِّى «آزادکننده / حلالکننده» (نادر و احتمالاً به معنای کسی که حلال میداند یا مجوز میدهد) |
ح-ل-ل
« Back to Glossary Index
