ج-ز-ع

« Back to Glossary Index
ریشه (ج ز ع) دو بار در قرآن ظاهر می‌شود، در دو صورت مشتق:

یک‌بار به صورت فعل باب اول جَزِعْ — (عربی: جَزِعْ → فارسی: جزع کردن / پریشان شدن)

  1. معانی و توضیحات کلی
  • «جَزِعْ» (مصدر یا اسم وابسته به ریشهٔ ج-ز-ع) در عربی به معانی ناراحتی شدید، اضطراب، دل‌واپسی، و بی‌تابی آمده است. معمولاً اشاره به حالتی دارد که شخص از غم یا ترس به شدت آزرده یا مضطرب شده است.
  • در برخی متون معنای «عجلهٔ پریشان»، «بی‌تابی از شدت غم» و «ناله و درد دل همراه با ناراحتی» نیز دیده می‌شود.
  • در منابع قرآنی و حدیثی شکل‌های هم خانواده (مثلاً جَازِع، جَزَع) به همین دلالت‌های روان‌شناختی و عاطفی اشاره دارند.
  1. نمونه‌های کاربرد در زبان عربی (با ترجمهٔ فارسی)
  • قال الرجلُ وهو يجزعُ: «ما أصابني!» — مرد با بی‌تابی گفت: «چه بلایی بر من آمده!»
  • لا تجزعوا إنما و نتوكل على الله — از روی اضطراب و بی‌تابی بر خود مپیچید، تنها بر خدا توکل کنیم.
  • الجزعُ من الخوفِ یدفعُ الإنسانَ عن الرُّشدِ — بی‌تابی از ترس آدمی را از رشد بازمی‌دارد.

توضیح: در عربی معاصر و کلاسیک «جَزِع» و «جَزَع» هر دو به‌کار می‌روند؛ «جَزَع» بیشتر به معنای ناراحتی شدید و ناله آمده و «جَزِع» ممکن است شکل فعل امری یا مصدر در برخی گویش‌ها باشد. (توجه: صورت‌های صرفی بسته به متن متفاوت است.)

  1. ویژگی‌های دستوری (نحو و صرف)
  • ریشه: ج-ز-ع.
  • اسم: «جَزَع» اسم است که به معنی «ناراحتی شدید، اضطراب» است. «جَزِع» می‌تواند شکل فعلی (مثل امری) یا اسمی مشتق در برخی منابع باشد؛ اما در متون سنتی «جَزَع» رایج‌تر است.
  • فعل: از ریشهٔ ج-ز-ع، افعال صرفی مانند جَزِعَ (ماضی)، یَجْزَعُ (مضارع)، اِجْزَعْ / جَزِعْ (امر بسته به باب و ضبط قرائت) ممکن است استفاده شوند. در باب I: جَزِعَ = پریشان شد/ناله کرد.
  • اسم فاعل: جازِع (پریشان، نگران). اسم مفعول: مَجْزوع (کسی که پریشان شده).
  • مشتقات: جَزَع، جَزِيع (در برخی متون)، جِزْعَان (احتمالاً به‌عنوان وصف مبالغه در لهجه‌ها).
  • نقش نحوی: «جَزَع» می‌تواند اسم واقع در خبر، مبتدا یا مفعول باشد؛ به‌عنوان فعل هم در جمله‌های خبری و امری ظاهر می‌شود.
  1. اطلاعات اشتقاقی و ریشه‌شناسی (ایتیمولوژی)
  • ریشه سه‌حرفی عربی ج-ز-ع، الگوهای معنایی پیرامون اندوه، ناله، و اضطراب دارد. بسیاری از واژگان مشتق از این ریشه در متون کلاسیک به حالت‌های عاطفی ناخوشایند یا فریاد و ناله اشاره دارند.
  • تطور تاریخی: در لغات کلاسیک مانند لسان‌العرب و تاج‌العروس معانی مرتبط با بی‌تابی و ناله گزارش شده است. شکل‌های مشتق و تغییرات آواشناختی (مثل فتح یا کسر روی حرف وسط) در گویش‌ها و قرائت‌ها تفاوت ایجاد کرده‌اند (جَزَع، جَزِع، جَزِيع).
  • پیوند به ریشه‌های سامی: مشابهت معنایی با واژگان دیگر زبان‌های سامی که دلالت بر اندوه یا اضطراب دارند مشاهده می‌شود، هرچند تطابق آوایی مطلق نیست.
  1. مترادف‌ها و متضادها
  • مترادف‌ها (عربی):
    • جَزَعَ / جَزَع (اضطراب، بی‌تابی)
    • هَمّ (غم، نگرانی) — با تفاوت‌های معنایی (هَمّ ممکن است کمتر شدت داشته باشد)
    • حَزَن (حزن) — بیشتر به معنی اندوه و غم
    • نَزَعَ/اِنْهَیج (در برخی زمینه‌ها نزدیک به بی‌تابی)
    • نَکْب/نَوَب (بسته به متن ممکن است نزدیک شود)
  • مترادف‌ها (فارسی):
    • آشفتگیِ شدید، بی‌تابی، اضطراب، ناله، دل‌واپسی، اندوه شدید
  • متضادها (عربی):
    • رَاحَةٌ (آسودگی)
    • طُمَأْنِينَةٌ (طمأنینه، آرامش)
    • سَکِينَةٌ (سکینه، آرامش قلبی)
  • متضادها (فارسی):
    • آرامش، قرار، اطمینان، آسایش
  1. نکات معنایی و کاربردی
  • شدت: «جَزِع»/«جَزَع» معمولاً شدت بیشتری از واژگانی چون هَمّ دارد؛ بیشتر به حالتی اشاره دارد که شخص از رنج یا ترس شدیداً متأثر و نالان است.
  • بار بلاغی و ادبی: این واژه در نثر ادبی و قرآنی و حدیثی کاربرد دارد و بار بلاغی و عاطفی قوی دارد. در شعر کلاسیک برای بیان غم و اضطراب شدید به‌کار رفته است.
  • توصیهٔ معاصر: در ترجمهٔ فارسی متون کلاسیک دقت کنید — بسته به جمله ممکن است «بی‌تابی»، «ناله»، «اندوه شدید»، یا «ناراحتی جانکاه» ترجمهٔ مناسب‌تری باشد.
  1. منابع و مأخذ (برای مطالعهٔ بیشتر)
  • لسان‌العرب، ابن منظور — مدخل ج-ز-ع و جَزَع.
  • تاج‌العروس یا قاموس معاصر عربی — مدخل‌های مرتبط.
  • تفاسیر قرآن و سنت (برای موارد کاربرد در متون دینی) — جستجو در مدخل‌های «جزع» و «جزع» در تفاسیر.

یک‌بار به صورت اسم جَزُوع — (عربی: جَزُوع → فارسی: جزوع / رنجیده‌خاطر بودن)

  • معنی‌های مفصل
    1. ترسناک، زودتر از حد ضرورت مضطرب یا وحشت‌زده شدن؛ حالت روانیِ واکنش سریع و مفرط به خطر یا تهدید (panic, easily frightened).
    2. آدمی که به سرعت دچار دلهره، یأس یا ناامیدی می‌شود؛ کسی که قوهٔ صبر و تحملش کم است و در مواجهه با مشکلات سریع تسلیم یا ناامید می‌گردد.
    3. (در برخی کاربردها) عجول و دستپاچه در واکنش یا تصمیم‌گیری به‌خاطر هراس یا بی‌تابی.
  • کاربرد کلمه در زبان عربی
    • جَزُوع صفت است و برای توصیف افراد یا رفتارها به کار می‌رود: جَزُوعٌ یَخافُ مِنَ الصَّغائِرِ (فردی که از امور کوچک می‌ترسد).
    • می‌تواند به عنوان اسم نیز به‌کار رود برای اشاره به حالتی از ترس یا دلهره: کانَ فی جَزَعٍ (او در حالت اضطراب/وحشت بود).
    • در متون سنتی و ادبی، جَزُوع معمولاً بار معنایی منفی دارد و نشانه ضعف روحی یا نقصان در ثبات روانی شمرده می‌شود.
    • ترکیبات رایج: جَزُوع القَلب (ترسیده‌دل)، جَزِيع (شکل صفتی با معنای مشابه در برخی لهجه‌ها یا متون).
  • ویژگی‌های دستوری (گرامر)
    • جزء طبقهٔ صفات (صِفَة) در عربی کلاسیک؛ می‌تواند با اسم مفرد مؤنث یا مذکر مطابقت یابد: جَزُوعٌ (مذکر)، جَزُوعَةٌ یا جَزُوعَةٌ در برخی متون برای مؤنث ذکر شده است (هرچند کاربرد مؤنث رسمی کمتر رایج است؛ معمول‌تر ساخت‌های وصفی با تطابق کامل: رَجُلٌ جَزُوعٌ / اِمْرَأَةٌ جَزُوعَةٌ).
    • مشتقات و فعل مرتبط: جَزَعَ (فعل ماضی) به معنی ترساندن یا هراسیدن/دچار اضطراب شدن؛ یَجْزَعُ (فعل مضارع)؛ جَزْعٌ (مصدر یا اسم حال) به معنای رنجِ اضطراب یا دلهره.
    • وزن واژه: ریشهٔ اصلی از حروف ج-ز-ع است. صورت اسم جَزُوع بر وزن „فَعُول“ ساخته شده است که معمولاً بار معنیِ افزایشی یا حالت پایدارتری نشان می‌دهد.
    • نقش‌های نحوی: مانند هر صفت دیگری می‌تواند نعت (صفت تابع) یا خبَرِ مبتدأ باشد، یا به‌صورت اسمی در نقش مبتدا، خبر یا مضاف‌الیه استفاده شود.
  • اطلاعات ویژگی‌شناختی و ریشه‌شناسی (اتیمولوژی)
    • ریشه: حروف سه‌گانهٔ اصلی ج-ز-ع (ج ز ع).
    • در عربیِ کلاسیک ریشه‌های ثلاثیِ مشابه کاربرد معانی مرتبط با اضطراب، ناراحتی یا دلهره دارند. از همین ریشه مشتقات مختلفی مثل جَزَعَ (فعل) و جَزْعٌ (اسم) شکل می‌گیرد.
    • ساخت اسم جَزُوع بر وزن فَعُول نشان‌دهندهٔ حالت یا نسبت پایدارتر به فعل/حالت ریشه است (شبیه به برخی اسم‌ها که حالت ممتد یا مطلق را نشان می‌دهند).
    • سابقهٔ کاربرد در متون دینی و ادبی: واژه و مشتقات آن در متون قدیم عربی (شعر، نثر و منابع روایی و حقوقی) برای توصیف اضطراب، نگرانی شدید یا نقص در پایداری روانی به کار رفته‌اند.
  • مترادف‌ها (عربی)
    • خَائِف، فَوَّارِق (در برخی گویش‌ها)، هَائِمٌ عَلَى وَجْهِهِ (عبارت ترکیبی)، مُرْتَعِد، مُرْتَابٌ (در معنای شکّ‌آلود و نگران تا حدودی).
    • کلمات مرتبط بر پایهٔ شدت: مَذْعُور (شدیداً ترسان)، مَرْعُوب (وحشت‌زده)، فَزِع (ترسان و نگران).
  • مترادف‌ها (فارسی)
    • ترس‌زده، وحشت‌زده، دلهره‌ناک، زود نگران‌شونده، نَگرانِ زودرس، بی‌تاب، دلواپسِ سریع.
    • معادل‌های ادبی/قدیمی: هراسناک، هراسان.
  • متضادها (عربی)
    • شُجَاع، جَسُور، قَوِيُّ النَّفْسِ، صَبُور، مُطْمَئِنٌّ، رَاسِخُ القَلْبِ.
    • در معنای روانی: مُهْتَدِئٌ، مُطْمَئِنٌّ.
  • متضادها (فارسی)
    • شجاع، دلیر، باصلابت، آرام، متین، باطاقت، مطمئن.
  • نکات کاربردی و تفاوت‌های ظریف
    • جَزُوع معمولاً بار منفی دارد و برای توصیف کسی به‌کار می‌رود که به‌دلیل ترس یا اضطراب توان تصمیم‌گیری یا پایداری را از دست می‌دهد.
    • تفاوت با مَذعُور و مَرْعُوب: مَذعُور و مَرْعُوب بیشتر به حالت بسیار شدید ترس یا وحشت اشاره دارند، در حالی که جَزُوع می‌تواند حامل مفهوم تداوم ضعف یا ضعف در ثباتِ روانی باشد (یعنی کسی که دائماً یا به‌سرعت دچار اضطراب می‌شود).
    • در متون اخلاقی/نصیحتی عربی، نسبت دادن صفتِ جَزُوع به کسی معمولاً نکوهیده است و دعوت به شکیبایی و تقویت روحیه می‌شود.
  • مثال‌های عربی با ترجمهٔ فارسی
    1. الرجلُ جَزُوعٌ فِی کُلِّ مُنَاسَبَةٍ.
      مرد در هر موقعیتی زود مضطرب می‌شود.
    2. لَا تَکُن جَزُوعاً فَفِی الصَّبْرِ فَخْرٌ.
      زود نگران مشو؛ در بردباری افتخار است.
    3. کانَ نَفْسَهُ مَمْلُوءَةً جَزَعاً وَ هَرَبَ.
      دلِش پر از اضطراب شد و گریخت.

Verb (form I) – to show intolerance, to be perturbed

(14:21:28) ajaziʿ’nāwhether we show intoleranceسَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ

Noun

(70:20:4) jazūʿandistressedإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا
Nach oben scrollen