ب-ی-ن

« Back to Glossary Index
ریشه سه‌حرفی (ب ی ن) در قرآن کریم ۵۲۳ بار آمده است و به ۱۳ شکل مشتق ظاهر شده است:

۳۵ بار به صورت فعل باب دوم (بَيَّنُ) — نشان داد / آشکار ساخت

۱ بار به صورت فعل باب چهارم (يُبِينُ) — آشکار می‌سازد

۱۸ بار به صورت فعل باب پنجم (تَبَيَّنَ) — روشن شد / برای کسی روشن گشت

۱ بار به صورت فعل باب دهم (تَسْتَبِينَ) — (تو) درخواست روشن شدن می‌کنی / می‌پرسى تا روشن شود

۳ بار به صورت اسم (بَيَان) — بیان / اظهار

۱ بار به صورت صفت (بَيِّن) — واضح / روشن

۲۶۶ بار به صورت اسم (بَيْن) — میان / فاصله / میانه

۷۱ بار به صورت اسم (بَيِّنَة) — دلیل روشن / نشانه واضح

بَیِّنَة

16/Adjective

55/Nominal

معانی مفصّل

  • در زبان عربی، «بَیِّنَة» غالباً به معنی دلیل روشن، مدرکِ آشکار و گواه صریح است. بار معنایی آن بر وضوح و روشنی دلالت دارد؛ چیزی که به روشنی حقیقت را نشان می‌دهد و جای ابهام و شک باقی نمی‌گذارد. در متون فقهی و حقوقی، «بَیِّنَة» به معنای شاهد یا مدرک قانونی است که برای اثبات امر مورد استناد قرار می‌گیرد.
  • در استعمال عام، می‌تواند به معناهای «حقیقتِ آشکار»، «روشنیِ قضیه»، «برهان روشن» و «مدرکِ قاطع» نیز به‌کار رود.
  • در متون قرآنی و بلاغی، «بَیِّنَة» گاهی به آیات و دلایل الهی که حقیقتِ دین را روشن می‌سازد اشاره دارد.

ریشه و اصلِ تشکیلِ کلمه

  • ریشه سه‌حرفی: ب-ی-ن (ب ي ن)
  • اسم فاعل/اسم مصدر/اشتقاقات: از ریشه «بین» (به معنی میان/دیدن/آشکار کردن) مشتق شده است. «بیّن» به معنای روشن و آشکار است، و «بَیِّنَة» اسم مصدر یا اسم فاعلِ مؤنث/اسم خبرگاهی است که مفهوم «چیزِ آشكار/دلیل روشن» را می‌رساند.
  • ساخت واژه: در الگوی بَفْعِلَة یا بَفْعِیلَة (قالب‌های صرفی در عربی) قرار می‌گیرد که برای تبدیل مفهوم به اسم حال یا اسم مصدر و برای نشان دادنِ مصدری/ابرازیِ کیفیت «روشنی/وضوح» به‌کار می‌رود.

کاربرد واژه در زبان عربی

  • حقوق و فقه: «البَیِّنَةُ عَلَى مَنْ ادَّعَى» (در حقوق شریعتی الگوهای ادله) — یعنی بار اثبات بر عهده کسی است که ادعا می‌کند؛ «بَیِّنَة» به معنای شاهد یا مدرک اثباتی است.
  • قرآن و حدیث: در آیات مختلف، از «بَیِّنَة» برای اشاره به آیات و دلایل روشن الهی یا نشانه‌های آشکار استفاده شده است.
  • زبان روزمره و ادبیات: برای توصیف چیزی که واضح و مبرهن است (مثلاً «بَیِّنَةٌ ظَاهِرَة»، «دلیلِ روشن») به‌کار می‌رود.
  • بلاغت و منطق: در بحث‌های برهان و اقامه دلیل، «بَیِّنَة» به معنای شاهدِ قاطع یا براهینی که موضوع را روشن می‌سازد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اطلاعات تاریخی و اتیمولوژیک

  • ریشه در عربی کهن: ریشه سه‌حرفی ب-ی-ن از قدیمی‌ترین ریشه‌های سامی در زبان عربی است که در شکل‌های فعل و اسم متعددی ظاهر شده و با معناهای دیدن، میان بودن، یا تفکیک و تشخیص مرتبط است.
  • قرابت با سایر مشتقات: مانند «بَیِّنَ» (واضح، روشن)، «ابْتِیان/تَبْیِین» (روشن‌سازی، تبیین)، و «مَبْیِن» (آنچه واضح است؛ مثلاً «مَبْیِنَات» به معنی دلایل واضح).
  • پیوندهای آوایی-معنایی: همان ریشه در زبان‌های سامیِ دیگر یا در مشتقات فارسی-عربی و ترکیب‌های فقهی و نثری، نقش ثابتی در معنای «وضوح/روشنی» حفظ کرده است.

مترادف‌ها (هم‌معنی‌ها)

  • در عربی: بَیِّن، ظَاهِر، دَلیلٌ مُبین، بَلاغَة (در زمینه بلاغی به معنی وضوح کلام)، تَبْرِیْر (بستگی به کاربرد دارد)، حُجَّةٌ (در موقعیت حقوقی و منطقی به معنی برهان/حجّت)
  • در فارسی (معادل‌های معمول): دلیل روشن، مدرک روشن، شاهدِ قاطع، برهانِ آشکار، روشن، بدیهی

متضادها (مخالف‌ها / آنتونیم‌ها)

  • در عربی: غامِض، مبهم، خَفِیّ، ضَبابِيّ (مه‌آلود/نانوروشن)، غیر مُبین
  • در فارسی: مبهم، ناخوانا، غیرقابل اثبات، نامشخص، تاریک

نمونه‌های استفاده (به عربی با ترجمهٔ فارسی)

  • البَیِّنَةُ عَلَى مَنْ ادَّعَى: شاهد و دلیل بر عهدهٔ مدّعی است. (بار اثبات بر عهدهٔ کسی است که ادعا می‌کند.)
  • وَأُوْحِيَ إِلَيْكَ كَذٰلِكَ أَنَّ هَـٰذَا قَوْلَ الْمُبِينِ/بَيِّنَةٌ مُّبِينَةٌ: (مثال قرآنی-بلاغی) — این سخن روشن/مدرک آشکار است.
  • فِي الْمِحْكَمةِ قَدَّمَ الدَّاعِي بَیِّنَةً قَاطِعَةً: در دادگاه، مدعی مدرکی قاطع ارائه داد.

توضیحات نحوی و صرفی کوتاه

  • «بَیِّنَة» اسم مؤنث و غالباً به‌عنوان مصدر یا اسمِ حال/ابرازی به‌کار می‌رود. جمع آن در عربی کلاسیک «بَیِّنَات» یا در کاربرد ادبی ممکن است «بَیِّنات» ضبط شود.
  • مشتقات مهم: بَیِّنَ (صفت/فعل)، تَبْیِین (عمل روشن‌سازی/تبیین)، اَلبَیِّنَة (آهسته‌گاهِ تعیین یا حرف معرّف به‌کار می‌رود در ترکیبات).

۱ بار به صورت اسم (تِبْيَٰن) — روشن‌سازی / توضیح

۳ بار به صورت اسم (مُّبَيِّنَٰت) — (جمع) چیزهای روشنگر / دلایل آشكار

۳ بار به صورت اسم فاعل باب دوم (مُّبَيِّنَة) — (جمع مؤنث) روشنگر / آشكارکننده

۱۱۹ بار به صورت اسم فاعل باب چهارم (مُّبِين) — روشن‌کننده / آشكار

۱ بار به صورت اسم فاعل باب دهم (مُسْتَبِين) — درخواست‌کنندهٔ روشن‌شدن / جویای توضیح

Nach oben scrollen