| ریشهٔ سهحرفی ب ـ غ ـ ی در قرآن کریم ۹۶ بار رخ میدهد، در هشت شکل مصدر/اسم/صیغههای مختلف: |
۲۵ بار بهصورت فعل مشدّد شکل I (بَغَىٰ) «بغی کرد / ستم کرد» |
۶ بار بهصورت فعل شکل VII (يَنۢبَغِى) «لازم است / سزاوار است» (یا «باید» بسته به سیاق) |
۳۴ بار بهصورت فعل شکل VIII (ٱبْتَغَىٰ) «طلب کرد / خواست» (اغلب در معنی «جستوجو کردنِ [چیزی]» یا «دنبال کردن») |
۱۱ بار بهصورت اسم (بَغْي) «ستمگری / ستم» یا «سرکشی» |
بَغْي
|
۲ بار بهصورت اسم صفاتی (بَغِيّ) «ستمگر» یا «سرکش» ناپاک یا بیعفت |
| بَغِيًّا ۱) معناها بَغِيًّا واژهای عربی است که بهطور اصلی به معنای زن زناکار یا زن بدکاره به کار میرود.بَغِيًّازبان/خط: عربی (ریشه در زبان سامی) ضبط: با فتحهی ب (بَ) و سکون غ (غْ) و تشدید ی (یّ) + تنوین نصب در صورت تنکیر: بَغِیًّا/بَغِيًّا (هر دو در کتابت دیده میشود؛ رایجتر: بَغِيًّا) معناهای مفصل معنای اصلی: «زنی که مرتکب فِحشا میشود، زن زناکار، زن بدکاره». در کاربردهای کلاسیک «بَغِیّ» بهصورت اسم مؤنث غالباً برای زن فاحشه آمده است. گسترهی معنایی در متون:فاحشه، بدکاره زنی که از حد میگذرد و راه نافرمانی میپیماید تفاوت با «بُغْی/بَغْی»: «بَغِيّ» (با یّ مشدد) صفت/اسم برای شخص (بهویژه مؤنث) است؛ اما «بَغْی» (با ساکن بودن ی) مصدر به معنای «تعدّی، سرکشی، ستم، طلبِ چیزی از حدّش» است. ریشه و ساخت واژه ریشه: ثلاثی «ب-غ-ی» از ریشههای مشترک سامی. میدان ریشه: «طلب کردن، تجاوز از حد، ستم کردن، زیادهروی، عصیان». ساخت صرفی: «بَغِيّ» بر وزن «فَعیل» با تشدید یاء، غالباً صفت مشبّه/اسم صفت برای مؤنث. در کاربرد قرآنی و ادبی، بیشتر بهعنوان اسم فاعلِ معنایی برای زن فاحشه. نسبت با مشتقات:بَغىَ يَبْغِي (فعل): تجاوز کرد، ستم نمود، خواست/طلبید. بَغْي: ستم/تعدّی. باغٍ (اسم فاعل): ستمکار، تجاوزگر، یا کسی که طلب میکند. مُباغاة/مُبايَغة: رقابت/تجاوز متقابل (کمتر رایج). اِسْتِبْغاء: طلبِ بغی (کاربرد محدود و فقهی/لغوی). کاربرد واژه در زبان عربی کاربرد قرآنی/کلاسیک: «بَغِيّ» بهصورت صفت برای زن فاحشه. نمونهی بارز در قرآن: در سورهی مریم، آیهی ۲۰: «وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا» از زبان مریم (ع) به معنی «و من هرگز زن بدکارهای نبودم». در این سیاق، «بَغِيّ» مؤنث است و بر حالت اخلاقی-جنسی نکوهیده دلالت دارد. کاربرد فقهی/حقوقی کلاسیک: در متون فقهی، «بَغِيّ» برای زن زانیه/فاحشه آمده و احکام مربوط به اثبات/حدود در کنار آن بحث میشود (تفکیک از «زنا» بهعنوان عنوان عام). کاربرد ادبی: در شعر و نثر قدیم برای نکوهش اخلاقی، گاه در کنار «عاهرَة/فاجِرَة». نکتهی نحوی: «بَغِيّ» گاه نکره با تنوین نصب در ترکیبهای فعلی/قولی میآید (مانند آیهی مذکور)، و از نظر جنس معمولاً مؤنث است؛ مذکر آن در عربی معیار بهشکل «بَغِيّ» برای مرد کمکاربرد است و معمولاً از واژههای دیگری بهره میبرند. اطلاعات اتیمولوژیک ریشهی سامی مشترک: در عربی «بغی» با هستهی معنایی «طلب، تجاوز، ستم». در عبری کتابی همریشه مستقیمی با همین صورت برای معنای «فحشا» کمتر دیده میشود، ولی ریشههای با معنای «تعدّی/طلب افراطی» در حوزه سامی وجود دارد. تحول معنایی: از «طلب کردن/زیادهطلبی» به «تجاوز از حدود شرعی و اخلاقی»، و بهطور ویژه در زمینهی جنسی به «فحشا». از اینرو «بَغِيّ» یعنی «کسی که از حد میگذرد» و در سیاق اخلاقی-جنسی، «زنِ فاحشه». پیوند با «بِغاء»: «بِغاء» (فحشا/روسپیگری) از همین ریشه است و معنای طلبِ حرام/فحشا را میرساند. هممعنیها (مترادفات) در عربی و معادلهای فارسی عربی (با بار معنایی مشابه، غالباً مؤنث):زانیة: زن زناکار فاجرة: زن فاجر/گناهکار عاهِرة: فاحشه مُومِس: روسپی (کاربرد ادبی و فقهی) مومسة: مؤنث مُومِس فارسی (معادلهای معنایی):فاحشه، روسپی، زن بدکاره، زن هرزه (آخرین مورد عامیانه و بار ارزشی تند) توجه: شدت و بافت معنایی این واژهها متفاوت است؛ «بَغِيّ» در متن دینی بسیار نکوهیده و خاص سیاق اخلاقی-شرعی است. متضادها (ضدها) عربی:عَفيفة: پاکدامن طاهرة: پاک مُحْصَنة: زن پارسا/محصنه (عفیفِ در نکاح یا تحت شرایط شرعی) نقیّة: پاکیزه فارسی:پاکدامن، عفیف، پارسا، پاکسرشت (در سیاق اخلاقی) نکات صرفی-آوایی ضبط حرکات: بَ (فتح)، غِ (کسره)، یّ (تشدید). در برخی مصاحف/نسخ: بَغِيّ. در قرائت مشهور آیهی مریم: «بَغِيًّا» با تنوین فتحه. جمع: بسیار کمکاربرد بهصورت جمع قیاسی؛ در متون اگر نیاز باشد از جمعهای معنایی دیگری مانند «عواهِر» برای «عاهِرة» یا ترکیبات عمومیتر استفاده میشود. برای «بَغِيّ» گاهی «بَغايا/بَغایا» به تبع «بِغاء» و قالبهای سماعی دیده میشود، اما مهجور/غیراستاندارد است. نسبت: «بِغاء» (فحشا)، «تَباغی/اِبْتِغاء» از همان ریشه ولی با معانی متفاوت؛ «اِبْتِغاء» به معنای «طلب» معنای خنثی/مثبت دارد و با «بِغاء» نباید خلط شود. نمونههای کاربردی (عربی، با ترجمهی کوتاه فارسی) عربی: «قالت: وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا.»فارسی: گفت: من هرگز زن بدکارهای نبودهام. عربی: «حُرِّمَ البِغاءُ والبَغِيُّ فاحشةٌ مُنكَرة.»فارسی: فحشا حرام است و «بَغِیّ» کاری بسیار ناپسند است. عربی: «تَوبةُ البَغِيِّ مقبولةٌ إنْ صَدَقَتْ.»فارسی: توبهی زن بدکار اگر راستین باشد پذیرفته است. تمایز با واژگان همریشه بَغْي (مصدر): ستم/تعدّی/سرکشی. مثال: «إنّما السَّبيلُ على الّذينَ يَظلِمونَ الناسَ ويَبْغونَ في الأرضِ بغيرِ الحقّ»؛ در اینجا «یبغون» یعنی «تعدّی میکنند». باغٍ (اسم فاعل): ستمگر/متجاوز (نه لزوماً در معنای جنسی). بِغاء: فحشا/روسپیگری (نامِ عمل/حِرفت). اِبْتِغاء: طلب کردن (معنای مثبت/خنثی، مانند «ابتغاء مرضاة الله»). |
۱ بار بهصورت مصدر (اسم مصدر) (بِغَآء) «ستمورزی / تعدّی» روسپیگری |
بِغَاء معانی دقیق و گسترده روسپیگری / فحشا ریشه و ساخت واژه (Stammwurzel) تجاوز کردن کاربرد واژه در زبان عربی «وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ» در زبان عربی کلاسیک اطلاعات ریشهشناسی (Etymologie) مترادفها (Synonyme) الدِّعَارَة متضادها (Antonyme) العِفَّة جمعبندی کوتاه |
۳ بار بهصورت اسم فاعل (بَاغ) «ستمگر / ظالم» |
۱۴ بار بهصورت مصدر شکل VIII (ٱبْتِغَآء) «طلب کردن / جستوجو» |
ب-غ-ی
« Back to Glossary Index
