058-001-103-مجادلة

« Back to Glossary Index
الله سخن آن زن را که درباره همسرش با تو گفتگو میکرد، شنید و آن زمانی که آن زن در گفتگوی با تو از همسر خودش به الله شکایت میکرد، الله به گفتگوی شما دو تا گوش میداد، زیرا الله به هر چیزی شنوا و بیناست (این مطالب معلوم است که سخن الله به پیغمبرش محمد است) (1)

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

به‌راستی خدا سخن آن زنی را که دربارهٔ شوهرش با تو گفتگو می‌کرد و به خدا شکایت می‌برد شنید، و خدا گفت‌وگوی شما دو نفر را می‌شنود؛ بی‌گمان خدا شنوا و بیناست.


جملهٔ اول (عربی)

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ

ترجمهٔ فارسی
به‌راستی خدا سخن آن زنی را که دربارهٔ شوهرش با تو گفتگو می‌کرد و به خدا شکایت می‌برد شنید.

شرح واژه‌ها

  • قَدْ: حرف تحقیق؛ دلالت بر تحقق و قطعیت وقوع فعل دارد.
  • سَمِعَ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ ریشه: س‌م‌ع؛ شنیدن.
  • اللَّهُ: اسم جلاله؛ فاعل فعل «سَمِعَ».
  • قَوْلَ: اسم، مفعول‌به منصوب؛ ریشه: ق‌و‌ل؛ سخن، گفتار.
  • الَّتِي: اسم موصول مفرد مؤنث؛ در محل مضاف‌الیه برای «قول».
  • تُجَادِلُكَ: فعل مضارع مرفوع + ضمیر مفعولی «ک»؛ ریشه: ج‌د‌ل؛ مجادله کردن، گفتگو و استدلال نمودن.
  • فِي: حرف جر؛ در، دربارهٔ.
  • زَوْجِهَا: اسم مجرور + ضمیر متصل؛ ریشه: ز‌و‌ج؛ همسرِ او.
  • وَ: حرف عطف؛ و.
  • تَشْتَكِي: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ش‌ك‌و؛ شکایت کردن.
  • إِلَى: حرف جر؛ به سوی.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور؛ متعلق به «تَشْتَكِي».


جملهٔ دوم (عربی)

وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا

ترجمهٔ فارسی
و خدا گفت‌وگوی شما دو نفر را می‌شنود.

شرح واژه‌ها

  • وَ: حرف عطف؛ و.
  • اللَّهُ: اسم جلاله؛ مبتدا.
  • يَسْمَعُ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: س‌م‌ع؛ می‌شنود.
  • تَحَاوُرَكُمَا: اسم منصوب مفعول‌به + ضمیر تثنیه؛ ریشه: ح‌و‌ر؛ گفت‌وگوی دوطرفه، رفت‌وبرگشت سخن میان دو نفر.


جملهٔ سوم (عربی)

إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

ترجمهٔ فارسی
بی‌گمان خدا شنوا و بیناست.

شرح واژه‌ها

  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید معنا.
  • اللَّهَ: اسم جلاله، اسم «إنَّ»، منصوب.
  • سَمِيعٌ: صفت مشبهه، خبر اول؛ ریشه: س‌م‌ع؛ بسیار شنوا.
  • بَصِيرٌ: صفت مشبهه، خبر دوم؛ ریشه: ب‌ص‌ر؛ بینا، آگاه به دیدن.
Nach oben scrollen