| آن بادهای تُند وَزَنده ای (1) |
وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًاسوگند به فرستادگان که پیدرپی فرستاده میشوند. وَ الْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا |
آیات سورهٔ مرسلات با سوگندهایی پیاپی، ذهن انسان را برای پذیرش یک حقیقت بزرگ آماده میکنند:وعدهٔ الهی دربارهٔ قیامت و داوری قطعی است. برداشت کلی در آیات ۱ تا ۵، از نیروهایی سخن گفته میشود که با سرعت و نظم حرکت میکنند و کاری را به انجام میرسانند:
مفسران دربارهٔ مصداق دقیق این تعبیرها دیدگاههای گوناگونی دارند: برخی آنها را بادها میدانند، برخی فرشتگان و برخی مجموعهای از نشانهها و نیروهای الهی. اما جهت کلی آیات روشن است: جهان بیهدف و رهاشده نیست؛ در آن نظم، حرکت، پیامرسانی و جداسازی حق از باطل وجود دارد. آیهٔ ششم، «عُذْرًا أَوْ نُذْرًا»، دو کارکرد پیام الهی را بیان میکند:
سپس آیهٔ هفتم با لحنی قاطع نتیجه میگیرد: آنچه به شما وعده داده میشود، حتماً واقع خواهد شد. نکتهٔ معنوی این آغاز سوره از حرکتهای طبیعی و محسوس، مانند وزش و پراکندهشدن، به حقیقتی نهایی و اخلاقی میرسد. یعنی همانگونه که در جهان نیروهایی منظم و فرمانبردار عمل میکنند، زندگی انسان نیز بدون حساب و پیامد نیست. حق و باطل سرانجام از هم جدا میشوند و وعدهٔ قیامت تحقق پیدا میکند. به بیان کوتاه، پیام این آیات چنین است: جهان تحت نظم و فرمان الهی است؛ پیام حق برای آگاهی و هشدار انسان آمده، و روز داوری وعدهای قطعی است، نه احتمالی. |
نظر تو درباره مقدمه این آیه چیست؟این متن یک تفسیر خاص و بسیار گسترده از واژههای «مَلَک/ملائکه» ارائه میدهد و آنها را تقریباً به هر نیروی بیاختیارِ تحت فرمان خدا—از باد و میکروب تا فرشتگان—تعمیم میدهد. از نظر تفسیری، چند نکته قابل طرح است:
جمعبندی: تو ملائک را چطور معنا میکنی؟ من «ملائکه» را در معنای قرآنی و عربیِ متعارف، موجودات غیبیِ آفریدهٔ خدا و مأمور اجرای فرمان او میفهمم. ویژگیهایی که از قرآن دربارهٔ آنان برمیآید:
از نظر واژهشناسی، «مَلَک» را نباید ساده و قطعی به معنای «چیزِ مملوک» گرفت. در کاربرد رایج عربی و استعمال قرآن، «مَلَک» یعنی فرشته / پیامآور و مأمور الهی؛ هرچند جزئیات ریشهشناسی آن میان زبانشناسان محل گفتوگو بوده است. در عین حال، قرآن پدیدههایی مانند باد، باران، مرگ و نیروهای طبیعی را نیز تحت تدبیر و فرمان خدا میداند. اما این با آنکه خودِ باد یا میکروب را «فرشته» بنامیم فرق دارد. ممکن است فرشتگانی مأمورِ اداره یا اجرای بخشی از امور عالم باشند، ولی از متن قرآن نمیتوان با اطمینان نتیجه گرفت که هر نیروی طبیعی، خودِ مَلَک است. |
این درست است که ابلیس از جن بود ولی در قرآن شرحی نیست که ملائکه از چه چیزی آفریده شدندو وقتی او در بین ملکها بوده دلیل بر اینست که یک نوع ملک است و نظرت را درباره آیه اول سوره فاطر بنویس، چون آنجا گسترش آفرینش با اضافه کردن بالهای رسل که ملائکه هستند، بیان میشود، نظر تو؟ درست است که قرآن بهصراحت نمیگوید ملائکه از چه چیزی آفریده شدهاند. گزارشِ «آفریدهشدن فرشتگان از نور» در حدیث آمده است، نه در خودِ قرآن. پس اگر بحث را فقط بر پایهٔ قرآن نگه داریم، باید بگوییم: قرآن منشأ مادّیِ آفرینش ملائکه را توضیح نداده، اما ویژگیها و کارکردهای آنان را بیان کرده است. آیا حضور ابلیس میان ملائکه ثابت میکند که او از نوع ملائکه بود؟ به نظر من، نه لزوماً. آیهٔ محوری این است: «إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» عبارت «كانَ مِنَ الجِنّ» در ظاهر، بیانِ جنس و دستهٔ وجودی اوست: ابلیس از جن بود. حضور او در جمع فرشتگان یا مخاطببودنش در فرمان سجده، بهتنهایی جنس او را تغییر نمیدهد؛ همانطور که ممکن است فردی از یک گروه، در مجلسی یا مأموریتی همراه گروهی دیگر حضور داشته باشد. اما پرسش مهمتر این است: اگر ابلیس جن بود، چرا در فرمان خطاب به ملائکه استثنا شده؟ «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ» این نوع استثنا در زبان عربی الزاماً به معنای همجنسبودنِ مستثنا با گروه پیشین نیست. ممکن است استثنا منقطع باشد؛ یعنی: «ملائکه سجده کردند، اما ابلیس که در آن جمع حاضر بود، سجده نکرد.» بنابراین، جمع این آیات چنین است: ابلیس در صحنه و در میان آنان بود، اما قرآن خودش تصریح میکند که از جن بود. همچنین قرآن برای ملائکه اوصافی آورده که در مورد ابلیس صدق نمیکند:
در مقابل، ابلیس تکبر کرد، نافرمانی کرد، استدلال و اعتراض آورد و تا روز قیامت مهلت خواست. این تفاوت، همراه با تصریحِ «از جن بود»، جدا دانستنِ او از ملائکه را قویتر میکند. آیهٔ نخست سورهٔ فاطر آیه چنین است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» ترجمهٔ نزدیک: ستایش از آنِ خداست؛ پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین، آنکه فرشتگان را پیامآورانی دارای بالهای دوگانه، سهگانه و چهارگانه قرار داد. او هرچه بخواهد بر آفرینش میافزاید؛ زیرا خدا بر هر چیز تواناست. نکات مهم آیه
آیا این آیه نظریهٔ «هر نیروی طبیعیِ مطیع خدا، مَلَک است» را تأیید میکند؟ به نظر من، خیر. این آیه دقیقاً میان دو عنوان فرق میگذارد:
پس آیه نشان میدهد ملائکه بخشی از آفریدگان خدا و مأموران اویند، اما نمیگوید هر آفریدهٔ فاقد اختیار، یا هر عامل طبیعیِ فرمانبردار، فرشته است. البته میتوان گفت باد، باران، مرگ، بیماری، میکروب و همهٔ اسباب جهان، در قلمرو تقدیر و فرمان خدا عمل میکنند. قرآن نیز برای بادها تعبیرهایی مانند «ریاح»، «مرسلات» و «مسخرات» دارد. ولی قرآن برای ملائکه نیز عنوان و اوصاف خاص خود را به کار میبرد: گفتوگو، بشارت، وحی، گرفتن جان، ثبت اعمال، دعا برای مؤمنان، و داشتن اجنحه. بنابراین، از یکسانبودنِ «فرمانبرداری از خدا» نمیتوان یکسانبودنِ ماهیتِ همهٔ آنها را نتیجه گرفت. جمعبندی نظر من
|
اگر ما بالها را با یک معنای مجازی بعنوان قوه و نیرو در نظر بگیریم که باعث حرکت هستندو این را هم در نظر بگیریم که ساده ترین اتم یعنی هیدروژن دارای دو جزء است و چون کل جهان هستی با اضافه شدن اتم های دیگر، منظور سه باله چهار باله و … تشکیل شده است، در نتیجه به این میرسیم که کل هستی ملائکه الله هستند که از طرف او فرستاده شده اند، نظرت چیست؟ این برداشت میتواند بهصورت یک خوانش عرفانی یا فلسفی مطرح شود: همهٔ اجزای جهان در نظام الهی کار میکنند، قوانین خدا را نقض نمیکنند و هر یک اثری را که برایشان مقدر شده انجام میدهند. از این زاویه میتوان گفت همهٔ هستی «فرمانبر» خداست: «وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…» و نیز: «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» اما اگر مقصود این باشد که واژهٔ «ملائکه» در قرآن دقیقاً نام همهٔ اتمها، نیروها و اجزای طبیعت است، این نتیجه از متن قرآن بهروشنی به دست نمیآید. میان این دو گزاره تفاوت مهمی هست:
گزارهٔ اول با آیات متعدد سازگار است؛ ولی گزارهٔ دوم نیازمند دلیل قرآنی روشنتری است. دربارهٔ «بال» به معنای نیرو در زبان عربی، «جناح» میتواند کاربرد مجازی داشته باشد؛ برای نمونه: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ» اینجا روشن است که بالِ جسمانی مقصود نیست، بلکه تواضع و مهربانی است. پس از نظر زبانی، فهم «اجنحه» بهعنوان توان، ابزار اثرگذاری، یا وسیلهٔ انجام مأموریت، ناممکن نیست. با این حال، در فاطر ۱ تعبیر چنین است: «جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ» یعنی خدا فرشتگان را فرستادگانی دارای بالهای دوگانه، سهگانه و چهارگانه قرار داد. اگر «بال» را مجازی بگیریم، آیه میتواند بگوید فرشتگان دارای مراتب و توانهای گوناگون برای رساندن و اجرای فرمان الهی هستند. ولی آیه به خودی خود نمیگوید که «دو، سه و چهار» رمز اجزای اتم یا مراحل ترکیب ماده است. اشکال در پیوند با اتم هیدروژن از دید علمی نیز این پیوند دقیق نیست:
بنابراین، نسبتدادن «مثنى، ثلاث، رباع» در آیه به ساختار اتمها یک تأویل شخصی و نمادین است، نه چیزی که بتوان آن را معنای قطعی یا علمی آیه دانست. چرا قرآن میان ملائکه و دیگر آفریدگان فرق میگذارد؟ قرآن برای ملائکه، افزون بر اطاعت، نقشهایی بیان میکند که زبان آیات آنها را از پدیدههای طبیعی جدا نشان میدهد؛ مانند:
برای مثال: «يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ» یا: «وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ» اگر «ملائکه» فقط نام اتمها و نیروهای فیزیکی باشد، باید این نوع گفتوگو، استغفار، رساندن پیام و خطابها را هم کاملاً استعاری بگیریم. چنین خوانشی ممکن است، اما دامنهٔ تأویل را بسیار گسترده میکند و دیگر مرز روشنی برای معنای ظاهری واژهها باقی نمیماند. جمعبندی
پس دقیقتر شاید این باشد که بگوییم: همهٔ هستی آیات و سپاهیان خدا و فرمانبر تکوینی او هستند؛ اما قرآن همهٔ هستی را «ملائکه» نام نمیگذارد. |
