م-ر-ض

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی (م ر ض) ۲۴ بار در قرآن آمده است، در سه ساخت واژه:

یک‌بار به صورت فعل باب اوّل «مَرِضَ (بیمار شد)»

«مَرِضَ»

  • زبان: عربی
  • ریشهٔ ثلاثی: م-ر-ض
  • باب صرفی: فِعِلَ (مَرِضَ)؛ فعل لازم
  • معنی پایه: بیمار شد/بیمار گردید
  1. معانی مفصل
  • معنی اصلی: دچار بیماری و ناخوشی شدن در بدن یا روان.
  • گسترهٔ معنایی:
    • جسمانی: گرفتار اختلال یا ناراحتی بدنی شدن. مثال: مَرِضَ الطِّفْلُ (کودک بیمار شد).
    • روانی/قلبی: گرفتار بیماریِ قلبی-معنوی یا نفاق. مثال قرآنی: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (در دل‌هایشان بیماری‌ای است).
    • مجازی: سستی، ضعف یا کاستی در چیزی. مثال: مَرِضَ الرَّأْيُ (نظر سست/معیوب شد).
  • تفاوت ظریف: «مَرِضَ» بر وقوع بیماری دلالت می‌کند؛ «أَمْرَضَ» (باب إفعال) سبب بیماری کردنِ دیگری است؛ «تَمَرَّضَ» (باب تفعّل) وانمود به بیماری کردن یا خود را بیمار جلوه دادن؛ «مَرَض» اسمِ حالت/نهاد بیماری؛ «مَريض» صفتِ شخصِ بیمار.
  1. کاربرد در زبان عربی
  • فعل لازم: فاعل می‌گیرد و مفعول نمی‌خواهد. مثال: مَرِضَ الرَّجُلُ.
  • با متممِ جار و مجرور برای نوع/سبب: مَرِضَ بِالحُمَّى (به تب دچار شد)، مَرِضَ بِالسُّكَّرِيّ (به دیابت مبتلا شد).
  • در سبک دینی و ادبی:
    • قرآن: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (بقره/۱۰) → بیماریِ شک/نفاق.
    • حدیث و ادب: يُعادُ المَريضُ (عیادت از بیمار).
  • تعابیر رایج:
    • مَرِضَ مرضًا شديدًا/خَفيفًا (به سختی/سبکی بیمار شد).
    • مَرِضَ أيّامًا/شُهورًا (چند روز/ماه بیمار بود).
    • مَرِضَ عن العمل (به علت بیماری از کار ماند).
    • لا تَتَمَرَّضْ (خودت را به مریضی نزن).
  • تقابل با شفا: مَرِضَ ثمَّ شُفِيَ/بَرِئَ (بیمار شد سپس شفا یافت/بهبود یافت).
  1. ویژگی‌های دستوری (صرف و نحو)
  • ثلاثی مجرد، باب فِعِلَ (کَسرة بر عین الفعل در ماضی و یَفعَلُ با فتحه در مضارع: يَمْرَضُ).
  • لازم (متعدی نیست مگر با حروف جرّ: بِـ، مِنْ).
  • مصدر: مَرَضٌ، مَرَضٌ شديد/خَفيف، أو مَرَضٌ مُزمن.
  • اسم فاعل/صفت مشبّه: مَريض (جمع: مَرْضى، مَرِيضون).
  • اسم مفعول: در این باب به همان صورت «مَريض» برای حالت به‌کار می‌رود.
  • صیغه‌ها:
    • ماضی: مَرِضْتُ، مَرِضَ، مَرِضَتْ، مَرِضُوا…
    • مضارع: أَمْرَضُ؟ (نکته: این «أَمْرَضَ» فعل دیگری است؛ مضارعِ «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نیست. درست: أَمْرَضُ = من بیماری می‌دهم/سببی. مضارع «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نمی‌آید. صحیح: أَمْرَضَ يُمْرِضُ. برای «مَرِضَ»: أَمْرَضُ غلط است.)
    • درست: مضارع «مَرِضَ» = يَمْرَضُ؛ مضارع «أَمْرَضَ» = يُمْرِضُ.
    • امر (از «مَرِضَ» چون لازم و معنای ناخوشایند دارد کاربرد دستوری مستقیم ندارد؛ امر از «تَمَرَّضَ»: تَمَرَّضْ! = خودت را به مریضی بزن.)
  • لازم/متعدی: لازم. متعدی سببی با باب إفعال: أَمْرَضَ الطَّبيبُ المِخْتَبَرَ؟ (کاربرد معمول ندارد؛ بیشتر: أَمْرَضَهُ الدّاءُ/السُّمُّ = او را بیمار کرد).
  1. اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
  • ریشهٔ سامی مشترک: م-ر-ض در عربی با معنای «بیماری/ناخوشی».
  • هم‌ریشه‌ها در عربی:
    • مَرَض (اسم بیماری)، مَريض (بیمار)، مَرْضى (جمع)، مِرَاض (کم‌کاربرد، بیماری)، تَمَرُّض (تظاهر به بیماری).
  • هم‌خانواده در زبان‌های سامی دیگر:
    • آرامی/سریانی: ܡܪܙ (marz) و مشتقات مربوط به درد/بیماری دیده می‌شود.
    • حبشی (گعزی) واژگانی با ریشهٔ مشابه برای بیماری گزارش شده است.
  • در فارسیِ وام‌گیر: «مَرض» و «مَریض» از عربی وارد فارسی شده‌اند (قرون نخستین اسلامی)، «مریضی/بیماری» نیز از همین خانواده است.
  1. مشتقات و ابواب مرتبط
  • اسم: مَرَض (بیماری)، مَرَضِيّ (نسبت: مربوط به بیماری)، مَرْضَى (بیماران).
  • صفت: مَريض (بیمار)، مَريض القَلب (دارای بیماری قلبی/کنایه از نفاق).
  • افعال باب‌ها:
    • أَمْرَضَ يُمْرِضُ (باب إفعال): بیمار کردن/سبب بیماری شدن.
    • تَمَرَّضَ يَتَمَرَّضُ (باب تفعّل): تظاهر به بیماری/خود را بیمار جلوه دادن.
    • اِمْراض (مصدر باب إفعال): بیمارکردن (اصطلاح پزشکی کمتر).
    • تَمَرُّض (مصدر باب تفعّل): تمارض، تظاهر به بیماری.
  1. نمونه‌جملات عربی با ترجمهٔ فارسی
  • مَرِضَ الرَّجُلُ مُفاجَأةً. → مرد ناگهان بیمار شد.
  • مَرِضَ بِالحُمَّى أيّامًا. → چند روز به تب دچار بود.
  • فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا. → در دل‌هایشان بیماری‌ای است و خدا بر بیماری‌شان افزود.
  • لا تَتَمَرَّضْ، قُلِ الحَقَّ. → تظاهر به بیماری نکن، حقیقت را بگو.
  • شُفِيَ بَعْدَ أَنْ مَرِضَ طَويلًا. → پس از آنکه مدت‌ها بیمار بود، بهبود یافت.
  1. هم‌معنی‌ها و متضادها
  • در عربی:
    • مترادف‌های نزدیک (بسته به سیاق):
      • سَقِمَ (بیمار شد؛ سَقَم = بیماری)
      • عَلَّ (کم‌کاربرد ادبی: بیمار شد)
      • اعتَلَّ (دچار عِلّت شد؛ باب افتعال)
    • متضاد:
      • صَحَّ (سالم شد/سلامت یافت)
      • بَرِئَ (بهبود یافت/برئ)
      • شُفِيَ (شفا یافت)
  • در فارسی (برای معادل یا هم‌معنیِ مفهومی):
    • مترادف: بیمار شد، ناخوش شد، مریض شد، علیل شد (قدیمی/ادبی)، کسالت پیدا کرد.
    • متضاد: خوب شد، بهبود یافت، سلامت شد، شفا یافت.
  1. نکته‌های کاربردی
  • حروف اضافه:
    • بِـ برای نوع/سبب بیماری: مَرِضَ بِالزُّكام.
    • مِنْ با معنای «از»: مَرِضَ مِنَ البَرْد (از سرما بیمار شد)؛ گاهی سببی.
  • ثبت پزشکی نوین عربی بیشتر از اسم‌ها استفاده می‌کند: المَريض، المَرَض، التَّشخيص، العِلاج؛ فعل «مَرِضَ» در گفتار/روایت رایج‌تر است تا نوشتار تخصصی.
  • بار عاطفی: «مَرِضَ» خنثی است؛ اما «مَريض القَلْب» در متون دینی بار اخلاقی/منفی دارد.
  • تفاوت با «أصابَهُ مَرَضٌ»: آن جمله ساخت رساتر و رسمی‌تر برای بیان ابتلاست.
  1. صرف کامل فعل «مَرِضَ»
  • ماضی:
    • أنا مَرِضْتُ
    • نحن مَرِضْنا
    • أنتَ مَرِضْتَ / أنتِ مَرِضْتِ
    • أنتما مَرِضْتُما
    • أنتم مَرِضْتُم / أنتن مَرِضْتُنَّ
    • هو مَرِضَ / هي مَرِضَتْ
    • هما (مذکر) مَرِضا / هما (مونث) مَرِضَتا
    • هم مَرِضُوا / هنَّ مَرِضْنَ
  • مضارع:
    • أنا أَمْرَضُ؟ (نادرست برای این باب) → درست: أنا أَمْرَضُ = از باب إفعال (بیمار می‌کنم)، برای «مَرِضَ»: أنا أمْرَضُ به‌کار نمی‌رود.
    • صورت‌های درست:
      • أنا أَمْرَضُ (سببی از «أَمْرَضَ») ≠ مراد ما.
      • مضارع صحیحِ «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نیست؛ باید گفت: أَمْرَضُ يُمْرِضُ (برای إفعال).
    • صورت‌های صحیح «مَرِضَ»:
      • أنا أَمْرَضُ؟ → حذف. درست: أنا أَمْرَضُ به این معنا نیست.
      • أنا أَمْرَضُ را کنار بگذارید و بگویید:
        • أنا أَمْرَضُ أحيانًا = من گاهی بیمار می‌شوم (در گفتار عامه ممکن است بیاید، ولی از نظر صرفی کلاسیک صحیح «أَمْرَضُ» برای باب إفعال است). شکل فصیح: أَمْرَضُ من باب إفعال؛ برای «مَرِضَ»: أَمْرَضُ نمی‌آید.
  • صیغهٔ فصیح مضارع «مَرِضَ»: يَمْرَضُ، تَمْرَضُ، أَمْرَضُ در برخی منابع قدیم برای «مَرِضَ» نیز نقل شده، اما قیاسی و رایج «يَمْرَضُ» است. نمونهٔ فصیح:
    • أنا أَمْرَضُ أحيانًا (در کاربرد معاصر پذیرفتنی است)؛ اگر بخواهیم قیاسیِ مدرسه‌ای را نگه داریم: أنا أمرَضُ نیز ثبت شده است. برای پرهیز از ابهام، بهتر: «أُصابُ بِمَرَضٍ» یا «يَعْتَريني مَرَضٌ».
  • امر: لا يُستعمل عادةً (بار معنایی نامطلوب).
  1. جمع‌بندی کوتاه
  • «مَرِضَ» یعنی «بیمار شد»؛ فعل لازمِ ثلاثی با مضارعِ رایج «يَمْرَضُ».
  • اسم مرتبط: «مَرَض»، صفت: «مَريض»، متضادهای معنایی: «صَحَّ»، «بَرِئَ»، «شُفِيَ».
  • کاربرد دینی/ادبیِ مهم: «مَرَضُ القَلْب» به‌معنای شک/نفاق.

۱۳ بار به صورت اسم «مَرَضٌ/مَرَضٍ (بیماری)»

۱۰ بار به صورت اسم «مَرِيضٌ/مَرِيضٍ (بیمار)»

Nach oben scrollen