ف-س-د

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی «ف س د» در قرآن ۵۰ بار آمده است، در چهار صورت صرفی:

۳ بار به صورت فعل مجرد (باب اول) «فَسَدَتِ» (فسدت: فاسد شد/خراب شد)

۱۵ بار به صورت فعل مزید فیه (باب چهارم) «أَفْسَدَ («تباه کرد»، «فساد به‌بار آورد»، «خراب کرد»، «نابود ساخت»)»

«أَفْسَدَ»

  • زبان: عربی (فعل)
  • نوشتار: أَفْسَدَ
  • ریشه: ف‌س‌د
  • صورت مصدر: إِفْسَاد
  1. معنی‌های دقیق (شرح مفصل)
  • دچار تباهی کردن، خراب کردن: چیزی را از حالت سلامت و نظم بیرون بردن.
  • فساد پدید آوردن: ایجاد نابسامانی در جامعه، اقتصاد، اخلاق، یا محیط زیست.
  • فاسد کردن: آلوده کردنِ غذا، هوا، دل‌ها یا افکار.
  • باطل و بی‌اثر کردن: نقشه، قرارداد، یا کارِ درست را ناکام کردن.
  • برهم زدنِ صلح و نظم: ایجاد فتنه، آشوب یا نزاع.
  • در زمینه اخلاقی/دینی: گناه و معصیت را رواج دادن، ارزش‌ها را تباه ساختن.
  • در اقتصاد/اداره: رشوه، اختلاس، سوءاستفاده از قدرت را به راه انداختن یا گسترش دادن.

نکته: «أَفْسَدَ» متعدی است و معمولاً مفعول می‌گیرد: «أَفْسَدَ الشيءَ» = آن چیز را تباه کرد.

  1. کاربرد واژه در زبان عربی (کاربردهای متنی و سبکی)
  • قرآن/متون دینی: بسیار رایج برای بیان تباهیِ اخلاقی و اجتماعی. مثال قرآنی: «وَلا تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها» = در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.
  • فقه/حقوق: «إِفْسَاد العَقد» = باطل کردن قرارداد؛ «إِفْسَاد الصوم» = باطل کردن روزه.
  • سیاست/جامعه: «أَفْسَدَ الحُكّامُ البِلادَ» = حاکمان کشور را به فساد کشاندند.
  • محیط زیست: «أَفْسَدَ المَصنَعُ الهَواءَ» = کارخانه هوا را آلوده کرد.
  • زبان روزمره: «أَفْسَدْتَ الخُطَّةَ» = نقشه را خراب کردی؛ «لَا تُفْسِدِ الفَرْحَةَ» = شادی را خراب نکن.
  • سبک: رسمی و ادبی؛ در گفتار عامیانه ممکن است از «خَرَّبَ» یا «بوَّظَ» (محاوره مصری) استفاده شود.
  1. ویژگی‌های دستوری (صرف و نحو)
  • باب: إِفعال
  • نوع: فعل ثلاثی مزید (متعدی)
  • لازم/متعدی: متعدی؛ غالباً با مفعول صریح می‌آید.
  • مصدر: إِفْسَاد
  • اسم فاعل: مُفْسِد
  • اسم مفعول: مُفْسَد (کم‌کاربرد)، برای معنای صفتِ روند: فاسِد (از ریشهٔ مجرد)
  • صیغه‌ها (نمونه‌های اصلی):
    • ماضی: أَفْسَدَ، أَفْسَدَا، أَفْسَدُوا / أَفْسَدَتْ، أَفْسَدَتَا، أَفْسَدْنَ
    • مضارع: يُفْسِدُ، يُفْسِدَانِ، يُفْسِدُونَ / تُفْسِدُ، تُفْسِدَانِ، يُفْسِدْنَ
    • امر: أَفْسِدْ (تو واحد)، أَفْسِدُوا (جمع)، أَفْسِدِي (مؤنث)
    • نهی: لَا تُفْسِدْ، لَا تُفْسِدُوا
    • مصدر: إِفْسَاد
  • تعدیه با حروف: معمولاً مستقیم با مفعول می‌آید؛ گاهی با «في» برای مکان/حوزه تباهی: «أَفْسَدَ في الأرض».
  • اسم نسبت معنایی: مُفْسِدون (فسادگران)، إِفْسَادِيّ (نسبت به افساد؛ کم‌کاربرد ادبی).
  1. اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
  • ریشهٔ ثلاثی: ف-س-د با معنی اصلی «تباه/ناپسند/خراب شدن».
  • صورت مجرد: فَسَدَ (لازم: تباه شد)، فاسِد (صفت).
  • مزید: أَفْسَدَ (سبب تباهی شد، تباه کرد).
  • هم‌خانواده‌ها: فَساد، فَسَادَة، فاسِد، مُفْسِد، تَفْسِيد (کم‌کاربرد)، فَسَّدَ (باب تفعیل: شدیدتر/تکراری).
  • تطور معنایی: از تباهی مادی (غذا، کالا) به تباهی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی سرایت کرده است.
  1. هم‌معنی‌ها و متضادها الف) در عربی
  • هم‌معنی‌ها (بسته به سیاق):
    • أَتْلَفَ = تلف کرد، نابود ساخت
    • خَرَّبَ = ویران کرد، خراب کرد
    • بَطَّلَ / أَبْطَلَ = باطل کرد
    • أَفْسَقَ / أَضَلَّ (در سیاق دینی) = به فسق کشاند / گمراه کرد
    • لَوَّثَ = آلوده کرد
    • نَغَّصَ (در شادی) = تلخ کرد، مکدر ساخت
    • أَفْشَى الفَسَاد = فساد را رواج داد
  • متضادها:
    • أَصْلَحَ = اصلاح کرد، سامان داد
    • عَمَّرَ / بَنَى = آباد کرد، بنا کرد
    • نَقَّى / طَهَّرَ = پاک کرد
    • ثَبَّتَ / صَحَّحَ = تثبیت/تصحیح کرد

ب) در فارسی

  • برابرهای معنایی:
    • تباه کردن، فاسد کردن، خراب کردن
    • بر باد دادن، نابود کردن، از کار انداختن
    • آلوده کردن، کج‌راهه بردن (اخلاق/دین)
    • باطل کردن، بر هم زدن (قرارداد/نظم)
  • متضادها:
    • اصلاح کردن، سامان دادن
    • آباد کردن، بهبود دادن
    • پاک‌سازی کردن، تطهیر کردن
    • تثبیت کردن، تصحیح کردن
  1. ساخت‌های رایج و عبارات
  • أَفْسَدَ في الأَرض: در زمین فساد کرد (کاربرد دینی/اجتماعی).
  • أَفْسَدَ العَقد/الصَّوم/الصَّلاة: عقد/روزه/نماز را باطل کرد (کاربرد فقهی).
  • أَفْسَدَ عَلَيْهِ الأمر: کار را بر او خراب کرد، مانع شد.
  • أَفْسَدَ قَلْبَه/نَفْسَه: دل/نفس را تباه کرد (اخلاقی).
  • أَفْسَدَ الطَّعام/الماء: غذا/آب را فاسد کرد (مادی).
  • لَا تُفْسِدْ: فساد نکن، خراب نکن (امر و نهی رایج).
  1. تفاوت با واژه‌های نزدیک
  • فَسَدَ (لازم) در برابر أَفْسَدَ (متعدی): «فَسَدَ الطَّعامُ» = غذا فاسد شد؛ «أَفْسَدَ الطَّعامَ» = غذا را فاسد کرد.
  • خَرَّبَ: بار ویرانگری فیزیکی/ملموس پررنگ‌تر از أَفْسَدَ.
  • أَبْطَلَ: تأکید بر بی‌اعتبار کردن حقوقی/شرعی، نه لزوماً ایجاد تباهی کلی.
  • لَوَّثَ: بیشتر در معنای آلودگی حسی/محیطی.
  1. صرف کامل نمونه‌ای (گزیده‌های کلیدی)
  • ماضی: أنا أَفْسَدْتُ، نحن أَفْسَدْنَا، أنتَ أَفْسَدْتَ، هو أَفْسَدَ
  • مضارع: أنا أُفْسِدُ، نحن نُفْسِدُ، أنتَ تُفْسِدُ، هو يُفْسِدُ
  • امر/نهی: أَفْسِدْ / لَا تُفْسِدْ
  • مصدر: إِفْسَاد
  • اسم فاعل/مفعول: مُفْسِد / مُفْسَد
  1. نمونه‌های کاربردی (جملات)
  • أَفْسَدَ الرَّشْوُا الحُكْمَ: رشوه داوری را تباه کرد.
  • لَا تُفْسِدُوا فَرَحَ الطِّفْلِ: شادی کودک را خراب نکنید.
  • أَفْسَدَ التَّلَوُّثُ النِّظَامَ البِيئِيَّ: آلودگی اکوسیستم را مختل کرد.
  • مَنْ أَفْسَدَ صَوْمَهُ عَمْدًا فَعَلَيْهِ الكَفَّارَةُ: هر که عمداً روزه خود را باطل کند، کفاره بر اوست.
  1. یادداشت‌های کاربردی برای فارسی‌زبانان
  • اگر می‌خواهید «خراب شد» بگویید: از «فَسَدَ» (لازم) استفاده می‌شود؛ اگر «کسی چیزی را خراب کرد»: از «أَفْسَدَ» (متعدی).
  • در متون دینی/اخلاقی، «إِفْسَاد» بار ارزشی منفیِ شدید دارد.
  • ترکیب «أَفْسَدَ في الأرض» غالباً بار اتهامی سنگین اجتماعی/شرعی دارد.

۱۱ بار به صورت اسم «فَسَاد» (فساد: تباهی/خرابی/فساد)

۲۱ بار به صورت اسم فاعل باب چهارم «مُفْسِد» (مفسد: تباه‌کننده/فسادکننده)

مُفْسِد

  • زبان: عربی (صورتِ کلمه: مُفْسِد)
  • معادل‌های فارسی: فسادگر، تباه‌کننده، خرابکار، مخرّب، فتنه‌انگیز (بنا به بافت)
  • وزن صرفی: مُفْعِل (اسم فاعل از باب إفساد: أَفْعَلَ—یُفْعِلُ—إِفْعالاً)
  • ریشه: ف-س-د
  1. معنای مفصل
  • معنای اصلی: کسی که فساد می‌آورد، چیزی یا نظامی را تباه می‌کند یا از حالت صلاح و سلامت بیرون می‌برد.
  • در اخلاق و اجتماع: فرد یا گروهی که نظم، عدالت، امنیت یا سلامت اخلاقی جامعه را بر هم می‌زند؛ آتش‌افروز اجتماعی، فتنه‌گر.
  • در دین و فقه: کسی که با گفتار یا کردار، احکام، ایمان یا نظم جامعه اسلامی را به تباهی می‌کشاند؛ در برخی متون فقهی «مُفْسِد فی الأرض» عنوانِ جرم سنگین است.
  • در سیاست و اقتصاد: عامل اختلال در نظام اقتصادی (رشوه، اختلاس، احتکار)، برهم‌زننده شفافیت و عدالت توزیعی.
  • در محیط‌زیست: تباه‌کننده محیط، آلاینده، مخرب طبیعت.
  • در زبان روزمره: خرابکار، کسی که کار دیگران را به هم می‌زند یا رابطه‌ها را تیره می‌کند.
  • در متون کلاسیک: مقابلِ مُصْلِح (اصلاح‌گر). تقابلِ معنایی «اصلاح/افساد» بسیار رایج است.
  1. کاربرد در زبان عربی (نمونه‌های کاربردی)
  • قرآنی/کلاسیک:
    • لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ. (نمونه ساخت: يُفْسِدُونَ=فعل مضارع باب افعال؛ مُفْسِدُونَ=اسم فاعل جمع)
    • إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ: او از تباه‌کنندگان بود.
  • فصیح معاصر:
    • هذا الشَّخْصُ مُفْسِدٌ لِلْعَلاقاتِ: این شخص روابط را خراب می‌کند.
    • المُفْسِدونَ في الأَرْضِ يُحاسَبونَ بِشدّةٍ: مفسدان در زمین به‌شدت بازخواست می‌شوند.
    • سياساتٌ مُفْسِدَةٌ لِلاقتصادِ: سیاست‌هایی که اقتصاد را تباه می‌کند.
  • تعبیرهای ثابت:
    • مُفْسِد في الأرض: تباه‌کننده در زمین (ترکیب فقهی-قرآنی، بار حقوقی/دینی قوی)
    • مُفْسِد الأخلاق: مفسد اخلاق
    • عناصر مُفْسِدَة: عناصر خرابکار/تباه‌کننده
  1. ویژگی‌های دستوری (صرف و نحوی)
  • نوع واژه: اسم فاعل (مشتق) از باب إِفْعال (أَفْسَدَ—یُفْسِدُ—إِفْساداً).
  • وزن: مُفْعِل (با سکون فاء: مُ(ضمه) + فْ + سِ + د).
  • جنس و عدد:
    • مفرد مذکر: مُفْسِد
    • مفرد مؤنث: مُفْسِدَة
    • جمع مذکر سالم: مُفْسِدُونَ/مُفْسِدینَ (محلّی به إعراب)
    • جمع مؤنث سالم: مُفْسِدات
    • جمع مکسر رایج نیست، سالم به‌کار می‌رود.
  • اعراب:
    • رَفْع: مُفْسِدٌ
    • نَصْب: مُفْسِدًا
    • جَرّ: مُفْسِدٍ
  • نقش‌ها:
    • خبر: هذا مُفْسِدٌ.
    • صفت: سلوكٌ مُفْسِدٌ.
    • مضاف‌الیه: عُقوباتُ المُفْسِدينَ.
  • اشتقاقات مرتبط از ریشه ف-س-د:
    • فِسْد/فَساد/فَسْد: تباهی
    • فاسِد: تباه/فاسد (اسم فاعل از ثلاثی مجرد)
    • أَفْسَدَ: تباه کردن (باب إفعال)
    • إِفْساد: تباه‌سازی، افساد
    • مُفْسَدَة: مفسده، زیان
    • مَفْسَدَة: محلّ/سبب فساد
    • مُصْلِح (متقابل معنایی): اصلاح‌گر
  1. اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
  • ریشه سه‌حرفی: ف-س-د با اصل معنایی «خارج شدن از صلاح و اعتدال»، «تباهی و خرابی».
  • تطوّر معنایی: از تباهی مادّی (گندیدن خوراک، فاسد شدن کالا) به تباهی اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و دینی گسترش یافته است.
  • خانواده معنایی متقابل: ص-ل-ح (صلاح/اصلاح/مُصْلِح) در برابر ف-س-د (فساد/افساد/مُفْسِد).
  • هم‌ریشه‌ها در زبان‌های سامی: در عبری کتابی ریشه نزدیک به «فسد» کمتر مستقیم است، امّا تقابل مفهومی فساد/صلاح در سامی‌ها شناخته است؛ در عربی کلاسیک بسیار پربسامد، در قرآن و حدیث پرکاربرد.
  1. هم‌معناها و متضادها
  • در عربی
    • مترادف‌ها (بسته به بافت):
      • مُخَرِّب، مُدَمِّر، مُفْسِد الأخلاق، مُفْسِد في الأرض، مُفْسِد النظام، مُفْسِد البيئة، مُفْسِد العلاقات
      • مُفْسِدون (جمع) در متون خبری: عَصابات مُفْسِدَة (باندهای خرابکار)
    • نزدیک‌معنا/با بار خاص:
      • فاسِد (صفتِ چیز/فرد؛ گاه اسم فاعل از ثلاثی)
      • مُفْتَن/فِتْنَويّ (فتنه‌انگیز، بسته به لهجه/سبک)
      • مُشاغِب (اغتشاش‌گر)
      • مُخِلّ (مختل‌کننده)
    • متضادها:
      • مُصْلِح، مُقَوِّم، بَنّاء (سازنده)، مُرَتِّب، مُهَذِّب
  • در فارسی
    • مترادف‌ها:
      • فسادگر، تباه‌کننده، خرابکار، برهم‌زننده نظم، مُخلّ، فتنه‌انگیز، آسیب‌زن، ویرانگر
      • در حقوق/دین: مفسد فی‌الارض
    • متضادها:
      • اصلاح‌گر، صلاح‌گرا، سامان‌ده، سازنده، آبادگر
  1. تفاوت «مُفْسِد» با «فاسِد»
  • مُفْسِد: کسی/چیزی که فساد را ایجاد یا ترویج می‌کند (عاملِ تباهی).
  • فاسِد: کسی/چیزی که خود تباه شده یا دارای عیب و خرابی است (حالتِ تباهی).
  • مثال: «غذای فاسد» درست است، نه «غذای مُفْسِد»؛ اما «سیاستِ مُفْسِد» و «مقامِ فاسد» هر دو ممکن‌اند، با تفاوت نقش.
  1. ساخت‌های صرفی مرتبط (برای درک بهتر)
  • فعل ثلاثی مجرد: فَسَدَ يَفْسُدُ فَسادًا (فاسد شد)
  • فعل مزید باب إفعال: أَفْسَدَ يُفْسِدُ إِفْسادًا (فاسد کرد)
  • اسم فاعل ثلاثی: فاسِد
  • اسم فاعل مزید: مُفْسِد
  • مصدر: فَساد، إِفْساد
  • اسم مفعول از باب إفعال: مُفْسَدٌ به معنی «فاسَدْشده» کاربرد بسیار کم و نادر است؛ معمولاً «مُفْسَد» را به عنوان اسم فاعل می‌شناسند.
  1. هم‌آیی‌ها و ترکیبات رایج
  • عربی:
    • يُفْسِدُ في الأرض، أعمال مُفْسِدَة، أفكار مُفْسِدَة، سلوك مُفْسِد، تيّارات مُفْسِدَة
  • فارسی (ترجمه/معادل‌سازی):
    • اقدامات مُفْسِد، سیاست‌های مُفْسِد، شبکه‌های مُفْسِد، عوامل مُفْسِد
  1. نکته‌های کاربردی
  • بار ارزشی: واژه‌ای قوی و هنجاری است؛ معمولاً نکوهشی و در بافت‌های حقوقی/دینی بسیار سنگین.
  • دقت در ترجمه: در فارسیِ عمومی اغلب «خرابکار» یا «تباه‌کننده» طبیعی‌تر است؛ در متون حقوقی/دینی «مفسد» یا «مفسد فی‌الارض» مناسب‌تر است.
  • حوزه‌های تخصصی:
    • محیط‌زیست: عامل آلودگی/تخریب
    • اقتصاد: رانت‌جو/اختلال‌گر
    • فناوری: عامل بدافزار/خرابکاری سیستم
  1. مثال‌های دوزبانه کوتاه (عربی > فارسی)
  • هذا الرَّجُلُ مُفْسِدٌ في الأَرْضِ. > این مرد مفسد فی‌الارض است.
  • خُطَطٌ مُفْسِدَةٌ لِلسُّوقِ. > طرح‌هایی تباه‌کننده برای بازار.
  • يُعاقَبُ المُفْسِدونَ بشدّةٍ. > مفسدان به‌شدت مجازات می‌شوند.
  • لَا تَتَّبِعُوا المُفْسِدِينَ. > از مفسدان پیروی نکنید.
Nach oben scrollen