| آنان از آن خوشنود شدند که با عقب ماندگان باشند و روپوشی بر قوه ی ادراک ایشان چسبیده که بواسطه آن نمی توانند خوب فکر کنند (این روپوش، روپوش دنیا خواهی و تنبلی و خود خواهی و ترس از خطر است که همه از بی ایمانی و نزدیک بینی سرچشمه گرفته) (۸۷) |
| رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ آنان راضی شدند که همراه بازماندگان باشند، و بر دلهایشان مُهر نهاده شد؛ پس آنان نمیفهمند. رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِآنان راضی شدند که همراه بازماندگان باشند. رَضُوا: ریشه: «ر ض و / ر ض ي»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ مبنی بر ضم بهسبب اتصال به «واو جماعت»؛ «واو» فاعل است؛ معنا: راضی شدند، خشنود شدند، پذیرفتند. بِأَنْ: «بِـ» حرف جر؛ «أَنْ» حرف مصدری و ناصب؛ با هم معنا میدهد: به اینکه، از اینکه؛ «أَنْ» فعل مضارع پس از خود را منصوب میکند. يَكُونُوا: ریشه: «ك و ن»؛ فعل مضارع ناقص از «كانَ»؛ منصوب به «أَنْ» و علامت نصب آن حذف نون است، چون از افعال پنجگانه است؛ «واو جماعت» اسم «يكونوا» است؛ معنا: باشند، قرار گیرند. مَعَ: ظرفِ مصاحبت و همراهی، منصوب؛ در ساختار جمله خبرِ «يكونوا» را کامل میکند؛ معنا: همراهِ، با. الْخَوَالِفِ: ریشه: «خ ل ف»؛ اسم جمع، مجرور بهسبب آمدن پس از «مَعَ» در ترکیب اضافی/ظرفی؛ مفرد آن میتواند «خالِفَة» باشد؛ معنا: بازماندگان، کسانی که عقب ماندند، کسانی که از حرکت و جهاد بازنشستند؛ در تفسیر، اشاره به افراد مانده در خانه و ناتوانان یا کسانی است که شأنشان ماندن پشت سر دانسته شده است. وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْو بر دلهایشان مُهر نهاده شد. وَ: حرف عطف یا استیناف؛ معنا: و. طُبِعَ: ریشه: «ط ب ع»؛ فعل ماضی مجهول، سومشخص مفرد مذکر؛ معنا: مُهر زده شد، بسته شد، اثر و نشان بر آن نهاده شد؛ در اینجا کنایه از بسته شدن راه فهم و پذیرش حق است. عَلَىٰ: حرف جر؛ معنا: بر، روی. قُلُوبِهِمْ: «قُلُوب» جمع «قَلْب»؛ ریشه: «ق ل ب»؛ اسم مجرور به «عَلَىٰ» و علامت جر آن کسره است؛ «هِمْ» ضمیر متصل، مضافالیه، سومشخص جمع مذکر؛ معنا: دلهایشان، قلبهایشان، مرکز درک و فهم درونی آنان. فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَپس آنان نمیفهمند. فَ: حرف تفریع و نتیجه؛ معنا: پس، در نتیجه. هُمْ: ضمیر منفصل، سومشخص جمع مذکر؛ در محل رفع مبتدا؛ معنا: آنان. لَا: حرف نفی؛ در اینجا برای نفی فعل مضارع آمده است؛ معنا: نه، نمی. يَفْقَهُونَ: ریشه: «ف ق ه»؛ فعل مضارع، سومشخص جمع مذکر؛ مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است، چون از افعال پنجگانه است؛ «واو جماعت» فاعل است؛ معنا: میفهمند، درک میکنند، ژرف مییابند؛ با «لَا» معنا میدهد: نمیفهمند، درک نمیکنند. |
009-087-113-توبة
« Back to Glossary Index
