057-006-106-حديد

« Back to Glossary Index
شب را قانون او در روز داخل میکند و روز را او در شب میبرد و او به آنچه در صدر انسانهاست، داناست (منظور از صدر که بعضی ها آنرا سینه ترجمه کرده اند، سینه استخوانی نیست، بلکه قسمت رئیسه روح انسان است که خیالات و توجهات انسان در آنجاست) (6)

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ ۚ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

شب را در روز داخل می‌کند و روز را در شب داخل می‌کند، و او به آنچه در درون سینه‌هاست کاملاً داناست.


يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ

شب را در روز داخل می‌کند.

  • يُولِجُ: فعل مضارع، باب إفعال، ریشه: «و ل ج»، به‌معنای داخل کردن تدریجی، فرو بردن؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» است.
  • اللَّيْلَ: اسم، مفعولٌ‌به منصوب، ریشه: «ل ي ل»، به‌معنای شب.
  • فِي: حرف جر، به‌معنای «در».
  • النَّهَارِ: اسم، مجرور به «في»، ریشه: «ن ه ر»، به‌معنای روز.

وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ

و روز را در شب داخل می‌کند.

  • وَ: حرف عطف، به‌معنای «و».
  • يُولِجُ: فعل مضارع، باب إفعال، ریشه: «و ل ج»، به‌معنای داخل کردن تدریجی؛ فاعل ضمیر مستتر «هو».
  • النَّهَارَ: اسم، مفعولٌ‌به منصوب، ریشه: «ن ه ر»، به‌معنای روز.
  • فِي: حرف جر.
  • اللَّيْلِ: اسم، مجرور به «في»، ریشه: «ل ي ل»، به‌معنای شب.

وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

و او به درون سینه‌ها داناست.

  • وَ: حرف عطف یا استئنافی.
  • هُوَ: ضمیر منفصل، مبتدا.
  • عَلِيمٌ: اسم صفت مشبهه، خبر مبتدا، ریشه: «ع ل م»، به‌معنای بسیار دانا.
  • بِ: حرف جر.
  • ذَاتِ: اسم، مجرور به «باء»، ریشه: «ذ و ت»، به‌معنای صاحب، درون، حقیقتِ چیزی.
  • الصُّدُورِ: اسم، مضاف‌الیه مجرور، ریشه: «ص د ر»، جمع «صدر»، به‌معنای سینه‌ها؛ کنایه از دل‌ها و نیت‌های درونی.
Nach oben scrollen