022-076-105-حج

« Back to Glossary Index
میداند در پیش و پس این انتخاب شوندگان، چه می باشد و تمام کارها بسوى الله برگردانده میشود (آیا با این اوصاف هیچ رابطه بازی و پارتی تراشی معنی دارد؟) (76)
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۗ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

او آنچه را پیشِ روی آنان و آنچه را پشتِ سرشان است می‌داند، و همهٔ کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.


يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ

او آنچه را پیشِ روی آنان و آنچه را پشتِ سرشان است می‌داند.
شرح واژه‌ها:

  • يَعْلَمُ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: «ع ل م»؛ معنا: می‌داند، آگاه است.
  • مَا: اسم موصول یا اسم موصوله؛ معنا: آنچه، هرچه.
  • بَيْنَ: ظرف مکان منصوب؛ معنا: میان، بین.
  • أَيْدِيهِمْ: «أيدي» جمع «يد»؛ ریشه: «ي د ي»؛ مضاف و «هم» ضمیر متصل در محل مضافٌ‌الیه؛ معنا: دست‌هایشان، کنایه از پیشِ رو، آنچه در آینده یا در برابر آنان است.
  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • مَا: اسم موصول؛ معنا: آنچه.
  • خَلْفَهُمْ: «خلف» ظرف مکان منصوب؛ ریشه: «خ ل ف»؛ «هم» ضمیر متصل مضافٌ‌الیه؛ معنا: پشتِ سرشان، کنایه از گذشته یا آنچه از آنان پنهان است.

وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

و همهٔ کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • إِلَى: حرف جر؛ معنا: به سوی.
  • اللَّهِ: اسم جلاله؛ مجرور به «إلى»؛ معنا: خدا.
  • تُرْجَعُ: فعل مضارع مجهول مرفوع؛ ریشه: «ر ج ع»؛ معنا: بازگردانده می‌شود.
  • الْأُمُورُ: اسم جمع معرفه؛ ریشه: «أ م ر»؛ فاعل در معنا و نائب فاعل در ساخت مجهول؛ معنا: کارها، امور.
Nach oben scrollen