022-060-105-حج

« Back to Glossary Index
آن برای کسی است که بر او حقیقتا ستم شد و او به مانند آنچه اذیت دید، اذیت کرد، اگر باز مورد ستم قرار گرفت، الله چنین کسی را پیروز میگرداند و الله نسبت به گناهان کوچک چنین کسی در گذرنده و چشم پوش است. (60)
ذٰلِكَ وَمَن عاقَبَ بِمِثلِ ما عوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفورٌ

این چنین است، و هر کس به اندازهٔ همان که بر او ستم شده است کیفر دهد، سپس بار دیگر بر او ستم شود، قطعاً خدا او را یاری خواهد کرد؛ همانا خداوند بسیار گذشت‌کننده و بسیار آمرزنده است.


ذٰلِكَ وَمَن عاقَبَ بِمِثلِ ما عوقِبَ بِهِ

این چنین است، و هر کس به اندازهٔ همان چیزی که به سبب آن کیفر دیده است، کیفر دهد

شرح واژه‌ها:
ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ مفرد مذکر بعید، مبتدا، به معنای «این چنین / آن است».
وَ: حرف عطف.
مَن: اسم شرط جازم، به معنای «هر کس».
عاقَبَ: فعل ماضی، باب مفاعله، ریشهٔ «ع ق ب»، به معنای «کیفر داد / مقابله به مثل کرد».
بِمِثلِ: باء حرف جر + «مِثل» اسم مجرور، ریشهٔ «م ث ل»، به معنای «همانند / برابر».
ما: اسم موصول، به معنای «آنچه».
عوقِبَ: فعل ماضی مجهول، باب مفاعله، ریشهٔ «ع ق ب»، به معنای «کیفر داده شد».
بِهِ: باء حرف جر + ضمیر متصل «ـه» مرجع به «ما»، به معنای «به آن».


ثُمَّ بُغِيَ عَلَيهِ

سپس بر او ستم شود

شرح واژه‌ها:
ثُمَّ: حرف عطف دال بر ترتیب با فاصله، به معنای «سپس».
بُغِيَ: فعل ماضی مجهول، ریشهٔ «ب غ ي»، به معنای «ستم شد / تجاوز شد».
عَلَيهِ: «على» حرف جر + ضمیر متصل «ـه»، به معنای «بر او».


لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ

قطعاً خدا او را یاری خواهد کرد

شرح واژه‌ها:
لَـ: لام تأکید و جواب شرط.
يَنصُرَنَّهُ: فعل مضارع مؤکد به نون ثقیله، ریشهٔ «ن ص ر»، به معنای «حتماً یاری می‌کند»، «ـه» مفعول به.
اللَّهُ: لفظ جلاله، فاعل مرفوع.


إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفورٌ

همانا خداوند بسیار گذشت‌کننده و بسیار آمرزنده است

شرح واژه‌ها:
إِنَّ: حرف تأکید و نصب.
اللَّهَ: اسم «إنّ» منصوب.
لَعَفُوٌّ: لام تأکید + «عفوّ» صیغهٔ مبالغه، ریشهٔ «ع ف و»، به معنای «بسیار گذشت‌کننده».
غَفورٌ: صیغهٔ مبالغه، ریشهٔ «غ ف ر»، به معنای «بسیار آمرزنده».

Nach oben scrollen