022-028-105-حج

« Back to Glossary Index
تا منفعت هائی را که برای ایشان در اینجا خواهد بود، ببینند و در روزهای معلومی، نام الله را بیاد آورند که چگونه ایشان را از چارپایان خوراکی روزی کرده، پس از گوشت های اینها هم خود بخورید و هم به آن فقیران بسیار محتاج بخورانید (۲۸)
لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ ۖ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ

تا شاهد منافع خود باشند و نام خدا را در روزهایی معین بر آنچه از چهارپایان دام به آنان روزی داده است یاد کنند؛ پس از آن بخورید و بینوای تنگدست را نیز اطعام کنید.


لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ

تا منافع خود را مشاهده کنند.

شرح واژه‌ها:

  • لِـ: حرف تعلیل، برای بیان هدف و علت
  • يَشْهَدُوا: فعل مضارع منصوب به «لام تعلیل»، ریشه: ش هـ د، به معنای دیدن، حضور یافتن، گواه بودن
  • مَنَافِعَ: جمع «منفعة»، اسم منصوب، ریشه: ن ف ع، به معنای سودها و بهره‌ها
  • لَهُمْ: جار و مجرور، «لـ» حرف جر + «هم» ضمیر جمع، به معنای «برای آنان»


وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ

و نام خدا را یاد کنند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • يَذْكُرُوا: فعل مضارع منصوب، ریشه: ذ ك ر، به معنای یاد کردن، بر زبان آوردن
  • اسْمَ: مفعول‌به منصوب، ریشه: س م و / و س م، به معنای نام
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مضاف‌الیه مجرور، نام خاص خداوند


فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ

در روزهایی معین.

شرح واژه‌ها:

  • فِي: حرف جر
  • أَيَّامٍ: جمع «يوم»، اسم مجرور، ریشه: ي و م، به معنای روزها
  • مَعْلُومَاتٍ: صفت برای «أيام»، جمع مؤنث سالم، ریشه: ع ل م، به معنای شناخته‌شده و مشخص


عَلَىٰ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ

بر آنچه از چهارپایان دام به آنان روزی داده است.

شرح واژه‌ها:

  • عَلَىٰ: حرف جر، به معنای «بر»
  • مَا: اسم موصول، به معنای «آنچه»
  • رَزَقَهُمْ: فعل ماضی + ضمیر، ریشه: ر ز ق، به معنای روزی دادن؛ «هم» مفعول‌به جمع
  • مِنْ: حرف جر، برای تبعیض
  • بَهِيمَةِ: اسم مجرور، ریشه: ب هـ م، به معنای حیوان بی‌زبان
  • الْأَنْعَامِ: مضاف‌الیه مجرور، ریشه: ن ع م، به معنای دام‌ها (شتر، گاو، گوسفند)


فَكُلُوا مِنْهَا

پس از آن بخورید.

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف تفریع، دلالت بر نتیجه
  • كُلُوا: فعل امر جمع، ریشه: أ ك ل، به معنای خوردن
  • مِنْهَا: جار و مجرور، «من» حرف جر + «ها» ضمیر، به معنای «از آن»


وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ

و بینوای تنگدست را اطعام کنید.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • أَطْعِمُوا: فعل امر جمع، ریشه: ط ع م، به معنای غذا دادن
  • الْبَائِسَ: صفت یا بدل منصوب، ریشه: ب أ س، به معنای سخت‌دیده و درمانده
  • الْفَقِيرَ: صفت برای «البائس»، منصوب، ریشه: ف ق ر، به معنای نیازمند شدید
Nach oben scrollen