022-027-105-حج

« Back to Glossary Index
و بر مردم اعلام کن که پیاده و یا بر شتران سواری از هر شاهراه دوری، بسوی تو، برای حج کردن بیایند (اطراف خانه کعبه و حتی اطراف شهر مکه پر بود از راههای میان کوههای کوتاه) (۲۷)

وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

و در میان مردم برای حج ندا بده، تا پیاده و بر هر شتر لاغراندامی به سوی تو بیایند، که از هر راه دور و ژرف می‌آیند.


وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ

و در میان مردم برای حج ندا بده.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ برای پیوند جمله‌ها.
  • أَذِّنْ: فعل امر، مفرد مذکر، از ریشهٔ «أ ذ ن»؛ به معنای اعلام کردن، ندا دادن، آگاه ساختن.
  • فِي: حرف جر؛ به معنای «در».
  • النَّاسِ: اسم جمع، مجرور به «في»، از ریشهٔ «أ ن س» یا «ن و س»؛ به معنای مردم، انسان‌ها.
  • بِالْحَجِّ: «بِ» حرف جر + «الْحَجِّ» اسم مجرور، از ریشهٔ «ح ج ج»؛ به معنای قصد کردن، و در اصطلاح: عبادت ویژهٔ حج.


يَأْتُوكَ رِجَالًا

تا پیاده به سوی تو بیایند.

شرح واژه‌ها:

  • يَأْتُوكَ: فعل مضارع، جمع مذکر، از ریشهٔ «أ ت ي»؛ به معنای آمدن؛ «کَ» ضمیر متصل مفعولی به معنای «تو».
  • رِجَالًا: حال منصوب، جمع «رَجِل»؛ به معنای پیاده، نه سوار.


وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ

و بر هر شتر لاغراندام.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • عَلَىٰ: حرف جر؛ به معنای «بر».
  • كُلِّ: اسم، مضاف، مجرور به «على»؛ به معنای هر.
  • ضَامِرٍ: اسم مفرد، مجرور، از ریشهٔ «ض م ر»؛ به معنای لاغر، باریک‌اندام؛ کنایه از شترانی که در سفرهای طولانی لاغر شده‌اند.


يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

که از هر راه دور می‌آیند.

شرح واژه‌ها:

  • يَأْتِينَ: فعل مضارع، جمع مؤنث، از ریشهٔ «أ ت ي»؛ به معنای آمدن؛ فاعل آن «ضامر» است که مؤنث مجازی گرفته شده.
  • مِنْ: حرف جر؛ به معنای «از».
  • كُلِّ: اسم مضاف، مجرور؛ به معنای هر.
  • فَجٍّ: اسم مفرد، مجرور، از ریشهٔ «ف ج ج»؛ به معنای راه گسترده، گذرگاه.
  • عَمِيقٍ: صفت، مجرور، از ریشهٔ «ع م ق»؛ به معنای دور، ژرف، بسیار دوردست.
Nach oben scrollen