033-071-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
تا الله به نفعِ شما کارهای شما را اصلاح کند و گناهان شما را بیامرزد و هر کس از الله و پیغمبرش اطاعت نماید، به موفقیت بس بزرگی رسیده (از این جمله پیداست که دستورات الله و پیغمبرش که عبارت باشند از قرآن و سنت، محکم و مستدل میباشند و هر تفسیرِ موهوم و غیرِ مستدل که برای آیات قرآنی شده، و باعثِ اختلافهای مذهبی گشته، باطل است و سنتِ پیغمبر اسلام نیز باید معلوم و غیر قابل اختلاف باشد، تا محکم و مستدل باشد، و بعلاوه غیر از اطاعت قرآن و سنت پیغمبر اسلام، هیچ چیزِ دیگری راه رستگاری نیست و آنانکه تبعیت از امام های مختلفِ خود را با اجتهادهای اختلافی، رستگاری میدانند، باید بدانند پیشوائی، حقاً امام است که خلاف قرآن و سنتِ معلومه پیغمبر اسلام چیزی نگفته باشد) (۷۱)
يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا

اعمالتان را برای شما درست می‌گرداند و گناهانتان را می‌آمرزد؛ و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، قطعاً به کامیابی بزرگی دست یافته است.


يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ

اعمال شما را برایتان اصلاح می‌کند.

شرح واژه‌ها:

  • يُصْلِحْ: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: ص ل ح؛ باب إفعال؛ معنا: اصلاح می‌کند، درست می‌گرداند
  • لَكُمْ: لام جر + ضمیر متصل جمع مخاطب؛ معنا: برای شما
  • أَعْمَالَكُمْ: جمع «عمل»؛ ریشه: ع م ل؛ اسم؛ مضاف + ضمیر متصل جمع مخاطب؛ معنا: کارها، کردارهای شما

وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ

و گناهان شما را می‌آمرزد.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و
  • يَغْفِرْ: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: غ ف ر؛ معنا: می‌آمرزد، می‌بخشد
  • لَكُمْ: لام جر + ضمیر متصل جمع مخاطب؛ معنا: برای شما
  • ذُنُوبَكُمْ: جمع «ذنب»؛ ریشه: ذ ن ب؛ اسم؛ مضاف + ضمیر متصل جمع مخاطب؛ معنا: گناهان شما

وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ

و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند،

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و
  • مَنْ: اسم شرط جازم؛ معنا: هر کس
  • يُطِعِ: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: ط و ع؛ باب إفعال؛ معنا: اطاعت کند
  • اللَّهَ: اسم جلاله؛ مفعول‌به منصوب؛ معنا: خدا
  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و
  • رَسُولَهُ: اسم؛ ریشه: ر س ل؛ مفعول‌به منصوب + ضمیر متصل؛ معنا: پیامبر او

فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا

پس بی‌تردید به کامیابی بزرگی دست یافته است.

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف جواب شرط؛ معنا: پس
  • قَدْ: حرف تحقیق؛ معنا: قطعاً، به‌راستی
  • فَازَ: فعل ماضی؛ ریشه: ف و ز؛ معنا: رستگار شد، کامیاب گردید
  • فَوْزًا: مصدر منصوب؛ ریشه: ف و ز؛ معنا: کامیابی، رستگاری
  • عَظِيمًا: صفت منصوب؛ ریشه: ع ظ م؛ معنا: بزرگ، عظیم
Nach oben scrollen