033-060-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
اگر دورویان و کسانی که در دلهاشان بیماری ای هست (بیماری روحی اذیت مردم و فساد) و هم کسانیکه در شهر، خبرهای دروغ پخش میکنند، از اعمال خود دست برندارند، ما تو را بر علیه ایشان بر میانگیزانیم تا کاری کنی که از اینگونه اشخاص جز بسیار کمی در شهر و در نزدیک تو نباشند (60)
لَئِن لَم يَنتَهِ المُنافِقونَ وَالَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ وَالمُرجِفونَ فِي المَدينَةِ لَنُغرِيَنَّكَ بِهِم ثُمَّ لا يُجاوِرونَكَ فيها إِلّا قَليلًا
اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و شایعه‌پراکنان در مدینه دست برندارند، قطعاً تو را بر ضد آنان می‌شورانیم، سپس جز مدتی کوتاه در آن (شهر) در کنار تو نخواهند ماند.


لَئِن لَم يَنتَهِ المُنافِقونَ

اگر منافقان دست برندارند
شرح واژه‌ها:

  • لَئِن: حرف شرطِ تأکیدی؛ ترکیب «لامِ تأکید» + «اِن شرطیه»، برای شدت تهدید.
  • لَم: حرف نفی و جزم، فعل مضارع را منفی و مجزوم می‌کند.
  • يَنتَهِ: فعل مضارع مجزوم از ریشهٔ «ن هـ ی»، باب افتعال، به معنای بازایستادن و دست کشیدن.
  • المُنافِقونَ: اسم جمع، فاعل؛ از ریشهٔ «ن ف ق»، به معنای دورویی‌کنندگان.

وَالَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ

و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر.
  • في: حرف جر.
  • قُلوبِهِم: «قُلوب» جمع «قلب»، اسم مجرور؛ «هم» ضمیر متصل مضاف‌الیه.
  • مَرَضٌ: اسم نکره، مبتدا یا خبر؛ از ریشهٔ «م ر ض»، به معنای بیماری، کنایه از فساد اعتقادی یا اخلاقی.

وَالمُرجِفونَ فِي المَدينَةِ

و شایعه‌پراکنان در مدینه
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • المُرجِفونَ: اسم فاعل جمع از ریشهٔ «ر ج ف»، به معنای کسانی که خبرهای ترس‌آور و دروغ پخش می‌کنند.
  • في: حرف جر.
  • المَدينَةِ: اسم مجرور؛ شهر مدینه.

لَنُغرِيَنَّكَ بِهِم

قطعاً تو را بر ضد آنان برمی‌انگیزیم
شرح واژه‌ها:

  • لَ: لام تأکید.
  • نُغرِيَنَّكَ: فعل مضارع مؤکد با نون ثقیله؛ از ریشهٔ «غ ر ی»، به معنای تحریک کردن و برانگیختن؛ «کَ» ضمیر مفعولی.
  • بِهِم: «بِ» حرف جر + «هم» ضمیر؛ اشاره به همان گروه‌ها.

ثُمَّ لا يُجاوِرونَكَ فيها إِلّا قَليلًا

سپس جز اندکی در آنجا در کنار تو نخواهند ماند
شرح واژه‌ها:

  • ثُمَّ: حرف عطف با فاصلهٔ زمانی.
  • لا: حرف نفی.
  • يُجاوِرونَكَ: فعل مضارع مرفوع؛ از ریشهٔ «ج و ر»، باب مفاعله، به معنای همسایگی و ماندن در کنار؛ «کَ» ضمیر مفعولی.
  • فيها: «في» حرف جر + «ها» ضمیر، اشاره به مدینه.
  • إِلّا: ادات استثناء.
  • قَليلًا: اسم منصوب، مستثنا یا ظرف زمان، به معنای مدت کوتاه.
Nach oben scrollen