033-037-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
و ای پیامبر، به یاد آور زمانی را که به آن مرد، هم خداوند نعمت بالاترین درجه ایمان را عطا کرد و هم تو به او نعمت دادی (که هم او را پسر خوانده خود دانستی و هم دختر عمه‌ات، زینب بنت جحش را به همسری او درآوردی)، به او می‌گفتی از خدا بترس و همسرت را برای خود نگه دار. و در آن زمان چیزی را که خدا برای تو آشکار کرده بود، در دل مخفی می‌کردی و این پنهان داشتن و اصرار تو بر نگه داشتن همسرش به این دلیل بود که از مردم می‌ترسیدی، حال آنکه بهتر بود که از خدا بترسی. پس حال که زید از آن زن، مدت امکان تمایل خود را تمام کرده است (یعنی زمان عده طلاق او که بیش از سه ماه است، سپری شده)، ما آن زن را همسر تو کردیم تا دیگر مؤمنان از چنین رفتاری درباره همسران پسرخوانده خود هراسی نداشته باشند، به شرطی که پسرخوانده‌ها علاقه معمولی خود را از همسرانشان قطع کرده باشند (یعنی زمان عده طلاقشان گذشته باشد). و فرمان خداوند حتمی است.

زید، که پسر خوانده پیامبر اسلام بود و به زید بن حارثه معروف است، غلام آزاده‌شده پیامبر و از فداکاران و مهاجران بود. همسرش زینب، دختر عمه پیامبر، راضی نبود که پیامبر او را که حکم دختر پیامبر را داشت، به غلام آزادشده‌ای داده باشد و به همین دلیل بارها در خانه با شوهرش بدرفتاری می‌کرد. این رفتار باعث شد زید مجبور شود او را طلاق دهد. پیامبر اسلام، اگرچه از طریق وحی می‌دانست که زید همسرش را طلاق خواهد داد و به دستور خدا مجبور می‌شد، زن را به همسری خود انتخاب کرد. پیامبر علاقه‌ای به زندگی زناشویی با او نداشت و می‌خواست کاری کند که زید همسرش را طلاق ندهد تا خودش مجبور نشود چنین زنی را به همسری بگیرد که از هر نظر ارزش زندگی مشترک نداشت. بنابراین بارها، حتی با تهدید «از خدا بترس»، به زید سفارش می‌کرد که زن خود را طلاق ندهد و صبور باشد. (۳۷)

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ ۖ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا ۚ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

و [به یاد آور] هنگامی را که به کسی که خدا به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی می‌گفتی: «همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن»، در حالی که در دل خود چیزی را پنهان می‌داشتی که خدا آن را آشکار می‌سازد، و از مردم بیم داشتی، حال آنکه خدا سزاوارتر است که از او بیم داشته باشی. پس هنگامی که زید از او کام گرفت [و پیوندشان پایان یافت]، او را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده‌هایشان، آنگاه که از آنان کام گرفته باشند، تنگنایی نباشد. و فرمان خدا انجام‌شدنی است.


وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ

و هنگامی که به کسی که خدا به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی، می‌گفتی

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • إِذْ: ظرف زمان، به معنای «هنگامی که»
  • تَقُولُ: فعل مضارع، باب قالَ، ریشه: ق و ل، «می‌گویی»
  • لِلَّذِي: لام حرف جر + اسم موصول مفرد مذکر
  • أَنْعَمَ: فعل ماضی، باب إفعال، ریشه: ن ع م، «نعمت داد»
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع
  • عَلَيْهِ: حرف جر + ضمیر، «بر او»
  • وَأَنْعَمْتَ: فعل ماضی، مخاطب مفرد، «تو نعمت دادی»
  • عَلَيْهِ: جار و مجرور، تکرار برای تأکید

أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ

«همسرت را نزد خود نگه دار و از خدا پروا کن»

شرح واژه‌ها:

  • أَمْسِكْ: فعل امر، ریشه: م س ك، «نگه دار»
  • عَلَيْكَ: حرف جر + ضمیر، «بر خود / نزد خود»
  • زَوْجَكَ: مفعول، ریشه: ز و ج، «همسرت»
  • وَ: حرف عطف
  • اتَّقِ: فعل امر، باب افتعال، ریشه: و ق ي، «پرهیز کن»
  • اللَّهَ: مفعول‌به

وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ

و در دل خود چیزی را پنهان می‌داشتی که خدا آن را آشکار می‌کند

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • تُخْفِي: فعل مضارع، باب إفعال، ریشه: خ ف ي، «پنهان می‌کنی»
  • فِي: حرف جر
  • نَفْسِكَ: اسم، ریشه: ن ف س، «دل / درون تو»
  • مَا: اسم موصول
  • اللَّهُ: فاعل
  • مُبْدِيهِ: اسم فاعل از باب إفعال، ریشه: ب د و، «آشکارکنندهٔ آن»

وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ

و از مردم بیم داشتی، در حالی که خدا سزاوارتر است که از او بیم داشته باشی

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • تَخْشَى: فعل مضارع، ریشه: خ ش ي، «می‌ترسی»
  • النَّاسَ: مفعول‌به، «مردم»
  • وَ: حرف عطف
  • اللَّهُ: مبتدا
  • أَحَقُّ: اسم تفضیل، ریشه: ح ق ق، «سزاوارتر»
  • أَنْ: حرف مصدری
  • تَخْشَاهُ: فعل مضارع + ضمیر مفعولی، «از او بترسی»

فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا

پس هنگامی که زید از او کام گرفت

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف تفریع
  • لَمَّا: ظرف زمان
  • قَضَىٰ: فعل ماضی، ریشه: ق ض ي، «به پایان رساند»
  • زَيْدٌ: فاعل، اسم خاص
  • مِنْهَا: حرف جر + ضمیر، «از او»
  • وَطَرًا: مفعول، ریشه: و ط ر، «نیاز، کام»

زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ

او را به همسری تو درآوردیم تا بر مؤمنان تنگنایی نباشد

شرح واژه‌ها:

  • زَوَّجْنَا: فعل ماضی، باب تفعیل، ریشه: ز و ج، «همسر گرداندیم»
  • كَ: ضمیر مفعولی، «تو»
  • هَا: ضمیر مفعولی، «او»
  • لِكَيْ: لام تعلیل + کی
  • لَا يَكُونَ: فعل مضارع منفی
  • عَلَى: حرف جر
  • الْمُؤْمِنِينَ: اسم جمع، ریشه: أ م ن
  • حَرَجٌ: اسم، ریشه: ح ر ج، «تنگی، سختی»

فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا

در ازدواج با همسران پسرخوانده‌هایشان، آنگاه که از آنان کام گرفته باشند

شرح واژه‌ها:

  • فِي: حرف جر
  • أَزْوَاجِ: جمع زوج، ریشه: ز و ج
  • أَدْعِيَائِهِمْ: جمع دَعِيّ، ریشه: د ع و، «پسرخوانده‌ها»
  • إِذَا: ظرف شرط
  • قَضَوْا: فعل ماضی جمع، «پایان دادند»
  • مِنْهُنَّ: حرف جر + ضمیر جمع مؤنث
  • وَطَرًا: مفعول، «کام، نیاز»

وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

و فرمان خدا انجام‌شدنی و تحقق‌یافته است

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • كَانَ: فعل ناقص
  • أَمْرُ: اسم، ریشه: أ م ر، «فرمان»
  • اللَّهِ: مضاف‌الیه
  • مَفْعُولًا: اسم مفعول، ریشه: ف ع ل، «انجام‌شده»
Nach oben scrollen