033-019-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
و اینها که آمدند، روی حرصی بود که بر علیه شما مؤمنان حقیقی داشتند و لذا وقتی ترسِ حمله لشگریان بر شما پیش آمد، آنان را دیدی که بسوی تو می نگریستند و چشمهای خود را به هر طرف میگرداندند به مانند کسی که نزدیک است بمیرد، پس وقتی آن ترس از میان شما رفت با زبانی نیش دار شما را اذیت میکردند (مثلا به مسخره و خودشیرینی و چاپلوسی میگفتند شما که اینطور الله پشتيبان شماست، چرا خندق کندید و چرا به مانند جنگ بدر و احد از حومه شهر مدینه بسوی دشمن نرفتید) اینان روی حسادتی که نسبت به رسیدن خير، از جانب الله به شما داشتند چنین میکردند و به اسلام ایمان نداشتند، پس الله کارهای ایشان را بی نتیجه کرده و این بر الله آسان است (۱۹)
أَشِحَّةً عَلَيكُم ۖ فَإِذا جاءَ الخَوفُ رَأَيتَهُم يَنظُرونَ إِلَيكَ تَدورُ أَعيُنُهُم كَالَّذي يُغشىٰ عَلَيهِ مِنَ المَوتِ ۖ فَإِذا ذَهَبَ الخَوفُ سَلَقوكُم بِأَلسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الخَيرِ ۚ أُولٰئِكَ لَم يُؤمِنوا فَأَحبَطَ اللَّهُ أَعمالَهُم ۚ وَكانَ ذٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرًا

نسبت به شما بسیار بخیل‌اند. پس هنگامی که ترس فرا می‌رسد، آنان را می‌بینی که به سوی تو می‌نگرند، در حالی که چشمانشان همچون کسی که از مرگ بی‌هوش شده، می‌چرخد. اما چون ترس برطرف شود، با زبان‌هایی تیز شما را می‌آزارند، در حالی که بر خیر نیز سخت بخیل‌اند. آنان ایمان نیاورده‌اند، پس خداوند اعمالشان را تباه ساخت، و این کار بر خدا آسان است.


أَشِحَّةً عَلَيكُم

بسیار بخیل و تنگ‌نظر نسبت به شما هستند.
شرح واژه‌ها:

  • أَشِحَّةً: جمع «شَحيح»؛ ریشه: ش-ح-ح؛ صیغهٔ صفت مشبهه، منصوب به حال؛ به معنای نهایت بخل همراه با حرص.
  • عَلَيكُم: «على» حرف جر + «كم» ضمیر متصل جمع مخاطب؛ متعلق به «أشِحَّةً».

فَإِذا جاءَ الخَوفُ

پس هنگامی که ترس فرا می‌رسد.
شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف تفریع، نشان‌دهندهٔ نتیجه یا ادامهٔ معنا.
  • إِذا: ظرف شرط غیرجازم، دلالت بر زمان آینده.
  • جاءَ: فعل ماضی؛ ریشه: ج-ي-ء؛ به معنای آمدن.
  • الخَوفُ: اسم؛ ریشه: خ-و-ف؛ فاعلِ «جاءَ»؛ ترس.

رَأَيتَهُم يَنظُرونَ إِلَيكَ

آنها را می‌بینی که به سوی تو نگاه می‌کنند.
شرح واژه‌ها:

  • رَأَيتَ: فعل ماضی + «تَ» فاعل؛ دیدن با چشم.
  • هُم: ضمیر متصل، مفعول به.
  • يَنظُرونَ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ن-ظ-ر؛ نگاه کردن.
  • إِلَيكَ: حرف جر + ضمیر مخاطب مفرد؛ جهت نگاه.

تَدورُ أَعيُنُهُم كَالَّذي يُغشىٰ عَلَيهِ مِنَ المَوتِ

چشمانشان می‌چرخد مانند کسی که از مرگ بی‌هوش شده است.
شرح واژه‌ها:

  • تَدورُ: فعل مضارع؛ ریشه: د-و-ر؛ چرخیدن.
  • أَعيُنُهُم: جمع «عين»؛ فاعل؛ همراه با ضمیر «هم».
  • كَ: حرف تشبیه.
  • الَّذي: اسم موصول مفرد مذکر.
  • يُغشىٰ: فعل مضارع مجهول؛ ریشه: غ-ش-و؛ پوشانده شدن، بی‌هوش شدن.
  • عَلَيهِ: حرف جر + ضمیر؛ بر او.
  • مِنَ المَوتِ: بیان سبب؛ از شدت مرگ.

فَإِذا ذَهَبَ الخَوفُ

پس هنگامی که ترس از میان می‌رود.
شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف تفریع.
  • إِذا: ظرف زمان.
  • ذَهَبَ: فعل ماضی؛ ریشه: ذ-ه-ب؛ از بین رفتن.
  • الخَوفُ: فاعل؛ ترس.

سَلَقوكُم بِأَلسِنَةٍ حِدادٍ

شما را با زبان‌هایی تیز و آزاردهنده می‌آزارند.
شرح واژه‌ها:

  • سَلَقوكُم: فعل ماضی + مفعول؛ ریشه: س-ل-ق؛ آزار دادن با گفتار تند.
  • بِأَلسِنَةٍ: باء سببیت + جمع «لسان»؛ ابزار آزار.
  • حِدادٍ: جمع «حديد»؛ صفت برای «ألسنة»؛ تیز، برنده.

أَشِحَّةً عَلَى الخَيرِ

بسیار بخیل نسبت به هر کار خیر.
شرح واژه‌ها:

  • أَشِحَّةً: حال منصوب؛ تکرار برای تأکید صفت بخل.
  • عَلَى: حرف جر.
  • الخَيرِ: اسم؛ هر نوع نیکی و منفعت.

أُولٰئِكَ لَم يُؤمِنوا

آنان ایمان نیاورده‌اند.
شرح واژه‌ها:

  • أُولٰئِكَ: اسم اشارهٔ جمع دور؛ برای تحقیر یا دوری معنوی.
  • لَم: حرف نفی و جزم.
  • يُؤمِنوا: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: أ-م-ن؛ ایمان آوردن.

فَأَحبَطَ اللَّهُ أَعمالَهُم

پس خداوند اعمالشان را تباه ساخت.
شرح واژه‌ها:

  • فَ: نتیجهٔ منطقی.
  • أَحبَطَ: فعل ماضی؛ ریشه: ح-ب-ط؛ باطل و بی‌اثر کردن.
  • اللَّهُ: فاعل.
  • أَعمالَهُم: جمع «عمل»؛ مفعول به + ضمیر.

وَكانَ ذٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرًا

و این کار بر خدا آسان است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كانَ: فعل ناقص.
  • ذٰلِكَ: اسم اشاره؛ اسم «كان».
  • عَلَى اللَّهِ: جار و مجرور؛ بیان نسبت.
  • يَسيرًا: خبر «كان»؛ ریشه: ي-س-ر؛ آسان.
Nach oben scrollen