058-004-103-مجادلة

« Back to Glossary Index
پس هر کس نتوانست بنده ای را آزاد کند (یا بنده پیدا نشد و یا پول آزاد کردن بنده را نداشت) دو ماه پی در پی باید پیش از آنکه تماس زناشوئی حاصل نمایند، روزه بگیرد و اگر اینرا هم نتوانست، 60 فقير را خوراک دهد. این دستورات برای این است که شما به الله و پیغمبرش ایمان کامل آورید (یعنی رسمی را که در قدیم بدان عادت کرده اید، بر دستور الله و پیغمبرش ترجیح ندهید) و این ها قوانين الله است و برای کسانیکه که کفران نمایند عذاب دردناکی خواهد بود (این عذاب، عذاب آخرت است و هم عذابی که بوسیله حکومت اسلام برای متخلفين صلاح بود، به نسبت شدت و ضعف مخالفتشان، انجام شود و باید دانست چون ممکن است عمل ظهار از جانب مرد روی ناسازگاری زن و یا ناراحتی حقیقی دیگری برای مرد نسبتِ به زن خود باشد که لازمه آن لزوم طلاق است. در آیات فوق می بینیم مرد وادار نمی شود که سخن ظهار خود را نادیده بگیرد، بلکه در آن گوشزد شده، اگر میخواهد آشتی کند باید آن سخن را نادیده بگیرد و مجازاتی هم برای سخن بیهوده خود تحمل کند و اگر نمی خواهد آشتی کند نباید زن را بلاتکلیف بگذارد، بلکه باید او را طلاق دهد و چون سخن ظهار به مانند این است که قسم خورده از زن خود از حيث عمل زناشوئی کناره گیری کند، حکم آن به مانند حکم «ایلاء» است که در آیه 226 از سوره بقره آمده که اگر این کناره گیری بیش از چهار ماه طول کشید، زن رسما طلاق داده میشود، مگر آنکه مرد بخواهد به عمل زناشوئی رجوع کند و یا مرد و زن هر دو راضی باشند که بدون طلاق در همان حال عدم زناشوئی با هم زندگی کنند) (4)

فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ أَن يَتَماسّا ۖ فَمَن لَم يَستَطِع فَإِطعامُ سِتّينَ مِسكينًا ۚ ذٰلِكَ لِتُؤمِنوا بِاللَّهِ وَرَسولِهِ ۚ وَتِلكَ حُدودُ اللَّهِ ۗ وَلِلكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ

پس هر کس (برده‌ای) نیافت، باید پیش از آنکه با یکدیگر تماس بگیرند، دو ماه پی‌درپی روزه بگیرد؛ و هر کس نتوانست، باید شصت فقیر را غذا دهد. این برای آن است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید؛ و این‌ها حدود خداست، و برای کافران عذابی دردناک است.


فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ أَن يَتَماسّا

ترجمهٔ فارسی:
پس هر کس نیافت، باید دو ماه پی‌درپی روزه بگیرد، پیش از آنکه با یکدیگر تماس بگیرند.

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف نتیجه و تفریع؛ دلالت بر نتیجهٔ حکم پیشین دارد.
  • مَن: اسم شرط؛ به معنی «هر کس».
  • لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع را منفی و مجزوم می‌کند.
  • يَجِد: فعل مضارع مجزوم از ریشهٔ «و ج د»؛ به معنی یافتن.
  • فَصِيامُ: «فَ» نتیجه + «صِيامُ» مصدر مرفوع از ریشهٔ «ص و م»؛ به معنی روزه گرفتن.
  • شَهرَينِ: اسم مثنّی منصوب؛ به معنی «دو ماه».
  • مُتَتابِعَينِ: صفت مثنّی منصوب از ریشهٔ «ت ب ع»؛ به معنی پی‌درپی و بدون فاصله.
  • مِن: حرف جر؛ به معنی «از / پیش از».
  • قَبلِ: اسم مجرور؛ به معنی «پیش».
  • أَن: حرف مصدریه؛ فعل پس از خود را به مصدر تبدیل می‌کند.
  • يَتَماسّا: فعل مضارع منصوب، تثنیه، از ریشهٔ «م س س»؛ به معنی تماس گرفتن (کنایه از رابطهٔ زناشویی).


جملهٔ عربی دوم

فَمَن لَم يَستَطِع فَإِطعامُ سِتّينَ مِسكينًا

ترجمهٔ فارسی:
و هر کس نتوانست، باید شصت فقیر را غذا دهد.

شرح واژه‌ها:

  • فَمَن: حرف نتیجه + اسم شرط؛ «پس هر کس».
  • لَم: حرف نفی و جزم.
  • يَستَطِع: فعل مضارع مجزوم از ریشهٔ «ط و ع» در باب استفعال؛ به معنی توانستن.
  • فَإِطعامُ: «فَ» نتیجه + مصدر مرفوع از ریشهٔ «ط ع م»؛ به معنی غذا دادن.
  • سِتّينَ: عدد منصوب؛ به معنی شصت.
  • مِسكينًا: اسم مفرد منصوب از ریشهٔ «س ك ن»؛ به معنی فقیر نیازمند.


جملهٔ عربی سوم

ذٰلِكَ لِتُؤمِنوا بِاللَّهِ وَرَسولِهِ

ترجمهٔ فارسی:
این برای آن است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید.

شرح واژه‌ها:

  • ذٰلِكَ: اسم اشاره؛ به احکام ذکرشده اشاره دارد.
  • لِـ: حرف تعلیل؛ به معنی «برای اینکه».
  • تُؤمِنوا: فعل مضارع منصوب از ریشهٔ «أ م ن»؛ به معنی ایمان آوردن.
  • بِاللَّهِ: «بِ» حرف جر + «اللَّه» اسم جلاله؛ معبود یگانه.
  • وَ: حرف عطف؛ به معنی «و».
  • رَسولِهِ: اسم مجرور مضاف + ضمیر «او»؛ به معنی پیامبر خدا.


جملهٔ عربی چهارم

وَتِلكَ حُدودُ اللَّهِ

ترجمهٔ فارسی:
و این‌ها حدود خداست.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • تِلكَ: اسم اشارهٔ دور؛ اشاره به احکام الهی.
  • حُدودُ: جمع «حدّ» از ریشهٔ «ح د د»؛ به معنی مرزها و قوانین الزام‌آور.
  • اللَّهِ: مضاف‌الیه مجرور؛ خداوند.


جملهٔ عربی پنجم

وَلِلكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ

ترجمهٔ فارسی:
و برای کافران عذابی دردناک است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • لِـ: حرف جر؛ به معنی «برای».
  • الكافِرينَ: جمع اسم فاعل از ریشهٔ «ك ف ر»؛ به معنی منکران حق.
  • عَذابٌ: اسم مرفوع از ریشهٔ «ع ذ ب»؛ به معنی کیفر.
  • أَليمٌ: صفت از ریشهٔ «أ ل م»؛ به معنی دردناک.
Nach oben scrollen