024-032-102-نور

« Back to Glossary Index
و شما ای مؤمنان، مردان و زنان بی زن خودتان و غلامان و کنیزان نیکو کارتان را به زناشوئی در آورید (حتی المقدور کمک کنید تا اینان زناشویی نمایند) اگر فقیر بودند، الله از فضل خودش آنان را بی نیاز خواهد نمود، و الله فراوانیهای بسیاری برای مردم دارد و داناست (این جملات را باید با در نظر گرفتن جمله های بعد و همچنین مطالبی که در آیات ۲۵ تا ۲۸ از سوره نساء آمده ترجمه نمود و در نتیجه چنین فهمیده میشود که زن و مرد مسلمان بی زنی، در زن گرفتن نباید عجله کند که زن بدی نصیبش شود یا در تنگی زندگی دچار شود و فضل الله، کمک غیبی الله نیست، بلکه کمک های قانونی الله است که به اشخاص بی دست و پا و نادان کمک بسیار کمتری میکند با تمام اینها مسلمانان دیگر باید هم کمک مادی به بعضی مردان و زنان که سزاوارند، بکنند و هم در زناشوئی دختر و پسر خود شرایط اولیه را بسیار سهل گیرند) (۳۲)

وَأَنكِحُوا الأَيامىٰ مِنكُم وَالصّالِحينَ مِن عِبادِكُم وَإِمائِكُم ۚ إِن يَكونوا فُقَراءَ يُغنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ ۗ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ


و افراد بی‌همسرِ از میان خودتان و بندگان و کنیزانِ شایسته‌تان را به ازدواج درآورید؛ اگر تهیدست باشند، خداوند آنان را از فضل خود بی‌نیاز می‌کند، و خداوند گشایشگرِ داناست.


وَأَنكِحُوا الأَيامىٰ مِنكُم وَالصّالِحينَ مِن عِبادِكُم وَإِمائِكُم

و بی‌همسرانِ از میان خودتان و بندگان و کنیزانِ شایسته‌تان را به ازدواج درآورید.

  • وَ: حرف عطف، به‌معنای «و».
  • أَنكِحُوا: فعل امر، باب إفعال، از ریشهٔ «ن‌ک‌ح»؛ به‌معنای «به ازدواج درآورید».
  • الأَيامىٰ: اسم جمع، به‌معنای «بی‌همسران» (اعم از زن و مردی که همسر ندارند).
  • مِنكُم: «مِن» حرف جر + «كُم» ضمیر متصل؛ به‌معنای «از میان شما».
  • وَالصّالِحينَ: «و» حرف عطف + «الصّالحين» اسم جمع مذکر سالم منصوب؛ به‌معنای «و شایستگان».
  • مِن: حرف جر؛ به‌معنای «از».
  • عِبادِكُم: «عباد» اسم جمع + «كُم» ضمیر متصل؛ به‌معنای «بندگان شما».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • إِمائِكُم: «إماء» جمع «أَمَة» به‌معنای «کنیزان» + «كُم» ضمیر متصل؛ «کنیزان شما».


إِن يَكونوا فُقَراءَ يُغنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ

ترجمهٔ فارسی
اگر تهیدست باشند، خداوند آنان را از فضل خود بی‌نیاز می‌کند.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • إِن: حرف شرط؛ «اگر».
  • يَكونوا: فعل مضارع ناقص، جمع مذکر، از «كان»؛ «باشند».
  • فُقَراءَ: خبر «يكونوا»، جمع «فقير»؛ به‌معنای «تهیدستان».
  • يُغنِهِمُ: فعل مضارع، باب إفعال، از ریشهٔ «غ‌ن‌ی» + «هُم» ضمیر مفعولی؛ «آنان را بی‌نیاز می‌کند».
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل فعل «يُغنِ».
  • مِن: حرف جر؛ «از».
  • فَضلِهِ: «فضل» اسم + «ه» ضمیر متصل؛ «فضل او».


وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ

ترجمهٔ فارسی
و خداوند گشایشگر و داناست.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا.
  • واسِعٌ: خبر اول، صفت مشبهه؛ به‌معنای «دارای گشایش و وسعت».
  • عَليمٌ: خبر دوم، صفت مشبهه؛ به‌معنای «دانای کامل».
Nach oben scrollen