004-108-099-نساء

« Back to Glossary Index
آن خیانت کارانِ گناهکار آنچه را در دل دارند از مردم پنهان میدارند ولی از الله نمی توانند پنهان دارند و الله در همان هنگامی که آنان در شب تار با دوستان خود سخنی را میگویند که او بدان راضی نیست نزد ایشان است و الله به آنچه میگویند احاطه دارد (۱۰۸)

يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ ٱلْقَوْلِ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا


جملهٔ 1: يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ

ترجمهٔ فارسی: آنها از مردم پنهان می‌دارند

توضیح و معانی واژه‌ها با گرامر:

  • يَسْتَخْفُونَ: فعل مضارع مبنیّ بر جماعت غایب (هم) به معنی «پنهان می‌کنند/مخفی می‌دارند». ریشه: خ-ف-ى (خَفِيَ/اِخْتَفَى). صیغه: فعل مرکب است از «استفعل» با همزه ابتدای آن که مفهوم التماس یا طلب حالت می‌دهد؛ در این آیه به معنی «می‌کوشند پنهان کنند». علامت آخر «ونَ» نشان جمع مذکر سالم فاعل.
  • مِنَ: حرف جر که به دنبال آن مفعول یا کلمه‌ای می‌آید و معنی «از، از میان» می‌دهد.
  • ٱلنَّاسِ: اسم مجرور به «مِنَ» و مضاف‌الیه نیست؛ «الناس» یعنی «مردم». در اینجا با اِعراب «مِنَ النَّاسِ» به معنی «از مردم».

جملهٔ 2: وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱللَّهِ

ترجمهٔ فارسی: و از خدا پنهان نمی‌دارند

توضیح و معانی واژه‌ها با گرامر:

  • وَ: حرف عطف، «و».
  • لَا: حرف نفی برای مضارع، «نه/نمی‌ـ».
  • يَسْتَخْفُونَ: همان فعل مضارع جمع مذکر سالم «آنها پنهان می‌کنند». با لام نفی «لا» منفی شده: «پنهان نمی‌کنند».
  • مِنَ: حرف جر «از».
  • ٱللَّهِ: اسم مجرور به «مِنَ» و مضاف‌الیه نیست، «خدا». اعراب: «مِنَ اللَّهِ» یعنی «از خدا».

توضیح ترکیبی: جملهٔ ترکیب شده «وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ» به معنی «و (اما) از خدا پنهان نمی‌کنند» است؛ یعنی نمی‌توانند از علم و احاطهٔ خدا چیزی را مخفی سازند.


جملهٔ 3: وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ ٱلْقَوْلِ

ترجمهٔ فارسی: و او (خدا) با آنان است چون شبانگاه آنچه را که از گفتار خوشایند نیست، در دل نگه می‌دارند

توضیح و معانی واژه‌ها با گرامر:

  • وَ: حرف عطف، «و».
  • هُوَ: ضمیر منفصل مفرد مذکر فاعلی، «او (خدا)».
  • مَعَهُمْ: «مَعَ» حرف جر به معنی «با»؛ ضمیر متصل «هم» مفعول «مع» است؛ «با ایشان».
  • إِذْ: ظرف زمان یا حرف مبین سبب، «هنگامی که/چون».
  • يُبَيِّتُونَ: فعل مضارع مبنیّ بر جماعت غایب «آنها شبانگاه انجام می‌دهند/به تأخیر می‌گذارند/در دل می‌نهند». ریشه: ب-ي-ت (بَیَتَ) به معنی «شب را گذراندن» یا «در دل نگه داشتن/پنهان داشتن در دل در شب». شکل مضارع با همزه استفعل? در این ریشه به صورت یُبَيِّتُونَ به معنی «شبانگاه می‌گذارند/پنهان می‌کنند». علامت «ونَ» برای جمع مذکر سالم فاعل.
  • مَا: ضمیر موصول یا اسم موصول، در اینجا «آنچه/چیزهایی که».
  • لَا: قید نفی، «نه/نمی».
  • يَرْضَىٰ: فعل مضارع مجهول‌نما یا متعدّی؟ در اینجا فعل مضارع مبنیّ بر حوادثِ غایب «رَضِيَ/يَرْضَى» به معنی «خشنود است/می‌پسندد». قید «لا» نفی آن: «آنچه را که خوشایند نیست/خوشایند نمی‌داند».
  • مِنَ: حرف جر، «از».
  • ٱلْقَوْلِ: اسم مجرور به «مِنَ»، «گفتار/سخن». اعراب: «مِنَ الْقَوْلِ» یعنی «از گفتار».

توضیحات اضافی:

  • ترکیب «إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ ٱلْقَوْلِ» به معنی «هنگامی که آنچه از گفتار که خدا یا درست نمی‌داند/خوشایند نیست را در دل نگه می‌دارند یا شبانگاه آن را مخفی می‌کنند». فعل «يُبَيِّتُونَ» دلالت بر عمل شبانه یا پنهان‌داشتن در دل دارد.
  • «مَا لَا يَرْضَىٰ» عبارت موصولی است: «آنچه را که (او) نمی‌پسندد/خوش ندارد». فاعل «يرضى» در جملهٔ موصول ممکن است ارجاع به خدا یا معیار اخلاقی باشد؛ ساخت جمله بیان می‌کند اعمال و گفتار نامطلوب را پنهان می‌کنند.

جملهٔ 4 (عربی): وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا

ترجمهٔ فارسی: و خدا به آنچه انجام می‌دهند احاطه دارد

توضیح و معانی واژه‌ها با گرامر:

  • وَ: حرف عطف «و».
  • كَانَ: فعل ماضٍ ناسخ است به معنی «بود» که جمله را به گذشته می‌برد؛ در ترکیب خبری قرآنی معمولاً برای تثبیت وصف به کار رفته است: «و خدا بود…».
  • ٱللَّهُ: اسم «كانَ» به صورت نَصْب? در موقعیت فاعل اسم کان است (اسم كان منصوب در النحو کلاسیک)، اما عربی قرآنی گاه ساخت متفاوت دارد؛ معنی کلی «خدا».
  • بِمَا: حرف جر «بِـ» به معنی «به/در مورد» و «ما» اسم موصول به معنی «آنچه». ترکیب: «به آنچه/در آنچه».
  • يَعْمَلُونَ: فعل مضارع جمع مذکر سالم به معنی «آنها انجام می‌دهند/عمل می‌کنند». فاعل ضمیر «هم» و ختم «ونَ».
  • مُحِيطًا: خبر كان منصوب، صفت منصوب به معنی «احاطه‌کننده/مُحاط؛ در احاطه داشتن». مصدر باب تفعیل? اما صورت «مُحِيطًا» صفت حال یا خبر است به معنی «احاطه‌کننده/مُحاط است». در مفهوم جمله: «خدا احاطه دارد بر آنچه انجام می‌دهند»، یعنی علم و قوت او شامل اعمال آنهاست.

توضیحات نحوی-معنایی کلی:

  • ساخت «كَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا» به معنی «خدا نسبت به آنچه انجام می‌دهند (کاملاً) احاطه دارد/مطلع است». «بِما» رابطهٔ امری یا سببی برقرار می‌کند: «در مورد آنچه …».
  • «مُحِيطًا» از باب «مُفَعِل» صفتی فعّال که دلالت بر احاطه و گستردگی علم و قدرت دارد.
Nach oben scrollen