004-065-099-نساء

« Back to Glossary Index
و پرورش دهنده تو برای پیغمبری شاهد است که معمولا اشخاص بالا به تو ایمان نمی آورند مگر وقتی تو در اختلافات آنان طوری قضاوت کنی که آنان ببینند قضاوت تو به ایشان ضرری نمی زند، با چنان شرایطی است که آنان بطور موقت تسلیم تو میشوند (۶۵)

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

ترجمهٔ فارسی:
پس نه، به پروردگارت سوگند، ایمان نمی‌آورند مگر آن‌گاه که تو را در آنچه میانشان مورد اختلاف است داور قرار دهند، سپس در دل‌های خود هیچ تنگی‌ای از آنچه حکم کرده‌ای نیابند و کاملاً تسلیم شوند.


فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ
ترجمه:
پس نه، به پروردگارت سوگند، آنان ایمان نمی‌آورند.

توضیح گرامری و واژگانی:
فَ : حرف عطف، برای پیوند جمله به مطالب پیشین.
لَا : لای نافیه برای نفی فعل مضارع.
وَ : حرف قسم.
رَبِّكَ : «رَبِّ» اسم مجرور به واو قسم، و «کَ» ضمیر مخاطب مفرد؛ اضافه شده به پیامبر.
لَا يُؤْمِنُونَ : فعل مضارع مرفوع، «یؤمنون» به معنای ایمان می‌آورند؛ نفی شده با «لا». نون جمع نشان‌دهنده فاعل جمع مذکر است.
ساختار جمله تأکید شدید دارد: ابتدا نفی، سپس قسم، سپس نفی ایمان.


حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ
ترجمه:
تا زمانی که تو را در آنچه میانشان اختلاف پیدا کرده است داور قرار دهند.

توضیح گرامری و واژگانی:
حَتَّىٰ : حرف غایت، بیان‌کننده شرط تحقق ایمان.
يُحَكِّمُوكَ : فعل مضارع منصوب به «حتّی»، باب تفعیل از «حَكَمَ» به معنای داوری دادن؛ «و» فاعل جمع، «کَ» مفعول به (تو را).
فِيمَا : «فی» حرف جر و «ما» اسم موصول؛ مجموعاً به معنای «در آنچه».
شَجَرَ : فعل ماضی؛ در اصل به معنای درهم آمیخته شدن، کنایه از نزاع و اختلاف.
بَيْنَهُمْ : «بين» ظرف مکان، اضافه‌شده به ضمیر جمع.
این جمله شرط اول ایمان حقیقی را بیان می‌کند: داوری پیامبر در همه اختلاف‌ها.


ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ
ترجمه:
سپس در دل‌های خود هیچ احساس ناراحتی و تنگی‌ای نسبت به آنچه حکم کرده‌ای نیابند.

توضیح گرامری و واژگانی:
ثُمَّ : حرف عطف با دلالت بر ترتّب و تأخیر.
لَا يَجِدُوا : فعل مضارع منصوب (عطف بر يُحَكِّموکَ)، «یجدوا» به معنای نیابند.
فِي أَنْفُسِهِمْ : جار و مجرور؛ کنایه از درون و دل‌ها.
حَرَجًا : مفعول به منصوب؛ به معنای تنگی، ناراحتی، اعتراض درونی.
مِمَّا : «من» حرف جر + «ما» موصوله؛ به معنای «از آنچه».
قَضَيْتَ : فعل ماضی؛ «قضی» به معنای حکم کردن، پایان دادن؛ «تَ» فاعل مخاطب.
این بخش بر پذیرش قلبی حکم تأکید دارد، نه صرف پذیرش ظاهری.


وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
ترجمه:
و به‌طور کامل و بی‌چون‌وچرا تسلیم شوند.

توضیح گرامری و واژگانی:
وَ : حرف عطف.
يُسَلِّمُوا : فعل مضارع منصوب، باب تفعیل؛ به معنای تسلیم شدن.
تَسْلِيمًا : مصدر مؤکِّد منصوب؛ برای تأکید بر کامل بودن تسلیم.
کاربرد مصدر مؤکد نشان‌دهنده اطاعت کامل، ظاهری و باطنی است.

Nach oben scrollen